برداشتی از یک خاطره؛
نکند منهائیون سر امام کلاه بگذارند!
سردبیر

در این روزها که عطر و بوی بهمن 57 همه جا را فراگرفته و شمیم جان ما نسل سومی ها را ـ که آن روزها را درک نکرده ایم ـ می نوازد، تصمیم گرفتم خاطره اي را که محسن رضايي در دفترچه خاطراتش از ايام انقلاب و شهيد مطهري يادداشت كرده بود با اجازه وی برای مخاطبین عزیز نقل کنم و البته نکته ای را که پس از خواندن این خاطره به ذهنم رسید در پایان می آورم:
"چند روز به پيروزي انقلاب اسلامي باقي مانده بود. تشنه ديدار امام بودم. در خيابان ايران خانه اي را با ساير انقلابيون منصورون از یكي از افراد متدين گرفته بوديم. حلقه دوم حفاظت امام بر عهده ما بود. جز شهيد عراقي و شهيد بروجردي كسي از آن اطلاعي نداشت. در ضمن مراقب هم بوديم كه چگونه بايد كار رژيم را تمام كرد.
فرصتي پيش آمد كه برويم امام را ببينيم. خيلي خوشحال بودم به محل استقرار امام كه رفتم وارد سالني شدم خيلي از بزرگان منتظر ديدار امام آنجا نشسته بودند، از دور شهيد مطهري را ديدم.
مستقيم پيش او رفتم و با احوالپرسي كنارش نشستم. چند لحظه اي گذشت. سر صحبت را باز كردم. گفتم آقاي مطهري من خيلي دلم مي خواست طي اين سال هاي اخير بياييم شما را ببينم ولي چون مخفي بودم و ساواك هم در تعقيب من بود و شما هم تحت مراقبت آنها بوديد هم براي خودم و هم براي شما مصلحت نديدم. توفيق زيارت شما را نداشتم.
به من نگاهي كرد كه ببيند چه مي خواهم بگويم. گفتم مي خواستم شما را ببينم و از موضع گيري شما نسبت به انحرافات منافقين قدرداني بكنم. برايش جالب بود كه كسي مثل من كه جزء مبارزين و چريك هاي اسلامي بودم نسبت به منافين چنين ديدگاهي داشته باشم.
به من گفت اسم شما چيست؟ گفتم به من محسن مي گويند، محسن رضايي. گفت: آقاي رضايي من مي خواهم بروم پيش امام و به ايشان بگويم مراقب باش منهائيون سرت كلاه نگذارند.
كمي از اين صراحت لهجه ايشان ناراحت شدم. خيلي به امام عشق مي ورزيدم ولي با توجه به علاقه اي كه امام به آقاي مطهري داشت خيلي زود متوجه شدم جاي نگراني نيست. آقاي مطهري يك انسان آزاده اي است كه به امام عشق مي ورزد. طبيعي است ادبيات او با افراد چاپلوسي كه مدعی اند امام را دوست دارند متفاوت است. عشق امام و مطهري به يكديگر بر همان اساسي است كه آقاي مطهري از آسيب به آن نگران شده است.
از ايشان سئوال كردم منهائيون چه کسانی هستند؟ به سمت چپ من اشاره كرد. ديدم دكتر يزدي معاون آقاي بازرگان در دولت موقت است. ادامه دادند کسانی كه مي گويند اسلام منهاي روحانيت. اولين بار بود اين اصطلاح را مي شنيدم. از آن موقع تاكنون بارها و بارها به این نکته كه آقاي مطهري چه حرف حكيمانه اي زده است، پی برده ام."
و اما نکته ای که با خواندن این خاطره به ذهنم خطور کرد:
در مقاطع مختلف تاریخ انقلاب همواره افرادي پيدا شده اند كه شاید بعضا نيت خير هم داشته اند ولي چون مسلط به اسلام و معارف آن نبوده اند هم به خودشان آسيب زده و هم موجب گمراهي جوانان كشور شده اند که گروهک التقاطی منافقين و جناياتي كه در ايران مرتکب شدند و یا گروهک منحرف و التقاطی فرقان كه تعدادي از نيروهای اصیل انقلابي از جمله شهيد مطهري را به شهادت رساندند و... از این جمله اند.
اخيرا نیز زمزمه هايي مبنی بر اسلام منهاي روحانيت و مرجعيت در كشور تبليغ می شود و بعضا رفتارهای مشکوکی، هم راستا با این مسئله از سوی برخی مشاهده می شود. حال اگر در آينده گروه هاي تروري راه افتاد و به نام اسلام عده اي از بزرگان كشور را ترور كردند چه كسي جوابگوست. پس بهتر است وصاياي بزرگان دين و انقلاب را آويزه گوش قرار داده و از تكرار تاريخ جلوگيري كنيم.
"چند روز به پيروزي انقلاب اسلامي باقي مانده بود. تشنه ديدار امام بودم. در خيابان ايران خانه اي را با ساير انقلابيون منصورون از یكي از افراد متدين گرفته بوديم. حلقه دوم حفاظت امام بر عهده ما بود. جز شهيد عراقي و شهيد بروجردي كسي از آن اطلاعي نداشت. در ضمن مراقب هم بوديم كه چگونه بايد كار رژيم را تمام كرد.
فرصتي پيش آمد كه برويم امام را ببينيم. خيلي خوشحال بودم به محل استقرار امام كه رفتم وارد سالني شدم خيلي از بزرگان منتظر ديدار امام آنجا نشسته بودند، از دور شهيد مطهري را ديدم.
مستقيم پيش او رفتم و با احوالپرسي كنارش نشستم. چند لحظه اي گذشت. سر صحبت را باز كردم. گفتم آقاي مطهري من خيلي دلم مي خواست طي اين سال هاي اخير بياييم شما را ببينم ولي چون مخفي بودم و ساواك هم در تعقيب من بود و شما هم تحت مراقبت آنها بوديد هم براي خودم و هم براي شما مصلحت نديدم. توفيق زيارت شما را نداشتم.
به من نگاهي كرد كه ببيند چه مي خواهم بگويم. گفتم مي خواستم شما را ببينم و از موضع گيري شما نسبت به انحرافات منافقين قدرداني بكنم. برايش جالب بود كه كسي مثل من كه جزء مبارزين و چريك هاي اسلامي بودم نسبت به منافين چنين ديدگاهي داشته باشم.
به من گفت اسم شما چيست؟ گفتم به من محسن مي گويند، محسن رضايي. گفت: آقاي رضايي من مي خواهم بروم پيش امام و به ايشان بگويم مراقب باش منهائيون سرت كلاه نگذارند.
كمي از اين صراحت لهجه ايشان ناراحت شدم. خيلي به امام عشق مي ورزيدم ولي با توجه به علاقه اي كه امام به آقاي مطهري داشت خيلي زود متوجه شدم جاي نگراني نيست. آقاي مطهري يك انسان آزاده اي است كه به امام عشق مي ورزد. طبيعي است ادبيات او با افراد چاپلوسي كه مدعی اند امام را دوست دارند متفاوت است. عشق امام و مطهري به يكديگر بر همان اساسي است كه آقاي مطهري از آسيب به آن نگران شده است.
از ايشان سئوال كردم منهائيون چه کسانی هستند؟ به سمت چپ من اشاره كرد. ديدم دكتر يزدي معاون آقاي بازرگان در دولت موقت است. ادامه دادند کسانی كه مي گويند اسلام منهاي روحانيت. اولين بار بود اين اصطلاح را مي شنيدم. از آن موقع تاكنون بارها و بارها به این نکته كه آقاي مطهري چه حرف حكيمانه اي زده است، پی برده ام."
و اما نکته ای که با خواندن این خاطره به ذهنم خطور کرد:
در مقاطع مختلف تاریخ انقلاب همواره افرادي پيدا شده اند كه شاید بعضا نيت خير هم داشته اند ولي چون مسلط به اسلام و معارف آن نبوده اند هم به خودشان آسيب زده و هم موجب گمراهي جوانان كشور شده اند که گروهک التقاطی منافقين و جناياتي كه در ايران مرتکب شدند و یا گروهک منحرف و التقاطی فرقان كه تعدادي از نيروهای اصیل انقلابي از جمله شهيد مطهري را به شهادت رساندند و... از این جمله اند.
اخيرا نیز زمزمه هايي مبنی بر اسلام منهاي روحانيت و مرجعيت در كشور تبليغ می شود و بعضا رفتارهای مشکوکی، هم راستا با این مسئله از سوی برخی مشاهده می شود. حال اگر در آينده گروه هاي تروري راه افتاد و به نام اسلام عده اي از بزرگان كشور را ترور كردند چه كسي جوابگوست. پس بهتر است وصاياي بزرگان دين و انقلاب را آويزه گوش قرار داده و از تكرار تاريخ جلوگيري كنيم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
همین جناب سردبیر چند وقت پیش در یک مصاحبه هرگونه ارتباط با محسن رضایی رو تکذیب کرده بود
ما هنوز تشته اسلام باقي مانده ايم!
به نظر بنده میزان ، قرآن ، سنت رسول خدا و ائمه است . هر کس با این موازین منطیق بود ، مسلمان واقعی و الگو برای سایرین است و اینکه چه لباسی به تن داشته باشد مهم نیست .
خواهش می کنم این یکی رو دیگه منعکس کنید .
انجمن حجتيه از همه نا جورترند و فعلا هم خوب جوري لباس ميش پوشيدند
درود بر تابناک با روشنگری هایش.
این را به اقا مهدی کروبی بگو مثل اینکه کلاه گشادی سرش گذاشته اند
منهائیون؟ کی؟ کیهان؟! مشایی؟!! ...؟!!!
نه! ممکن نیس بابا!! حاج حسین متخصص جریان شناسیه, مشایی هم جدیدا تخصص نفی ضروری دین رو گرفته و ... هم که........!!!!!!
اینکه حکومت باید منطبق بر مسلمات دینی باشد شکی نیست، اما حکومت کردن گروه به نام دین باعث می گردد که ندانم کاریها و اشتباهات آنها به نام دین نوشته شود و به جائی برسیم که حتی نتوان در مقابل قشر نسبتا بزرگی از جامعه از دین طرفداری نمود. زیرا دیگر سخنت را نخواهند شنید و هزاران دلیل می آورند که دین (1) توان و دانش حکومت کردن را ندارد.
(1) البته باید بگویند آن دینداران نه دین .
تابناك تو كه يك سانسورچي حرفه اي هستي بگو ببينم كامنت اولي چي بود كه گذاشتي!؟
انجمن حجتيه رو خوب اومدي
کدام روحانیت مورد نظر است . فقط لباس یا واقعی که اگر دومی باشد انگشت شمارند
اسلام بدون روحانیت با اندیشه جدایی دین از حکومت جداست.حواسمان باشد خلط مبحث صورت نگیرد.
سه جریان عمومی در ایران اسلام منهای روحانیت را ترویج میکند:
1- روشنفکران متدین
2- انجمن حجیته
3- سکولارها
جالب آنکه حداقل دو جریان از جریانات فوق از میان روحانیون نیز یاری کردهاند و به همین خاطر نیز منکر این اتهام هستند.
اقا اسلام بدون روحانيت معني ندارد ولي بايد بدانند انها از اسلام مشروعيت پيدا مي كنند نه اسلام از انها و گرنه روحانيون آزاد باعث افتخار ما هستند.
بحث جالبي است چون رخدادهاي اجتماعي بنوعي به عوامل ديگر مربوط مي شود كالبد شكافي يك شعار يا خواسته يا ايده ميتواند باعث روشن شدن برخي ديگر از مسائل شود شايد علت بوجود آمدن اين تفكر يا ايده را بايد در افراط روحانيت دولتي جستجو كرد وگرنه در بعد ديني مگر ميشود گفت دين منهاي حكومت ايندو لازم و ملزوم همديگرند روحانيت شيعه مردمي ترين نهاد است در مقايسه با بقيه اديان اما متاسفانه قشر جديدي از روحانيت ايجاد شده كه آلوده به قدرت و ضمائم آن شده اند بهر حال تضاد و يا اختلاف در امر حكومت ايجاد خواهد شد و مردم همواره انتظار دارند روحانيت را دركنارخود ببينند نه درمقابل خود. براستي اگر يك روحاني بخواهد فعاليت سياسي كند و در دولت باشد با جنبه ارشادي و رهگشايي و زعامت ديني خود چه بايد بكند چون دولت بدون اشتباه و بدون خطا تنها در خيال ميتواند باشد
حضرت عباسي خود شما تابناكي ها از منهايون نيستيد ؟!
امروز منهایون همین تندروهای افراطی هستند که فقط ارامش خودشان را در آشوب می بینند
شما امروز یکی مثل خود آقای مطهری به من نشون بده. روحانی بودن مشکله نمیشه حرف کسیو شنید که میگه کلوا واشربوا ولا تسرفوا و اونوقت...!
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.