مزاح جالب پیامبر اکرم (ص) با امیرالمومنین(ع)
به گزارش خبرآنلاین، چاپ هشتم کتاب «پیامبر(ص)» داستانکهایی از حیات نورانی پیامبر اعظم(ص) از سوی انتشارات کتاب دانشجویی روانه بازار شد. در مقدمه این کتاب ذکر شده است که به خاطر انتخاب قالب روایی و داستانی برای بیان تاریخ در برخی موارد متون عینی برداشت نشده اما داستانها از فحوای تاریخ است و 70 داستان کوتاه این کتاب تحفهای است به پیشگاه بیبدیل حضرت ختمی مرتبت.
«نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود.»
به گزارش خبرآنلاین، چاپ هشتم کتاب «پیامبر(ص)» داستانکهایی از حیات نورانی پیامبر اعظم(ص) از سوی انتشارات کتاب دانشجویی روانه بازار شد. در مقدمه این کتاب ذکر شده است که به خاطر انتخاب قالب روایی و داستانی برای بیان تاریخ در برخی موارد متون عینی برداشت نشده اما داستانها از فحوای تاریخ است و 70 داستان کوتاه این کتاب تحفهای است به پیشگاه بیبدیل حضرت ختمی مرتبت.
این کتاب که در حاشیه صفحات، حاوی احادیث و شرح کوتاهی از برخی خصائل اخلاقی - مدیریتی پیامبر اعظم(ص) است با قیمت 700 تومان روانه بازار نشر شده است. به مناسبت میلاد فرخنده حضرت خاتمالانبیاء(ص) برخی از داستانهای این کتاب را برای خوانندگان خبرآنلاین منتشر میکنیم:
سیمای محمد(ص)
موی سرش از نرمه گوش پائین تر نمی آمد و اگر بلندتر می شد، میان موها را می شکافت به طرفین. پیشانی بلندی داشت و ابروان کمانی. دندانهایی صاف، سفید و زیبا. بینی باریک و کشیده. هرگاه پهلوی چراغ می نشست، نور چراغ رخت برمی بست.
مسرور که می شد، چشم بر هم می نهاد و آرام آرام لبخند روی لبهایش جاری می شد. ملیح می شد، پیامبر. گاهی وقتها هم دانه های سفید تگرگ، میان آن صورت رویایی و دلنشین می نشستند و دلبری اش را صدچندان می کردند. با اینکه نوجوانی بیش نبود، اما هرگز بلند نمی خندید؛ محمد.
به عدد رگهای بدن
با دست خود دام ها را می بست و شیر می دوشید؛ خودش. همیشه خود افسار شترش را می گرفت. نعلین و جامه اش را خود، پینه می کرد. زیراندازش حصیر بود و بالشش لیف خرما. نان جو می خورد و خرما. هرگز سه روز متوالی نان گندم نخورد. روزه را با خرما و اگر نبود با آب افطار می کرد. اغلب یک روز در میان روزه می گرفت. از مجلسی برنمی خاست، مگر اینکه 25 بار در آنجا استغفار می کرد. اغلب رو به قبله می نشست. هر روز سیصد و شصت مرتبه به عدد رگهای بدن، می گفت:«الحمدلله رب العالمین، کثیرا علی کل حال.»
هدیه را می پذیرفت، حتی اگر جرعه ای شیر میبود. انگشتر نقره در دست راست می کرد و لباس سفید می پوشید و خربزه و انگور را بسیار دوست می داشت.
تو اینجا چه کار می کنی؟
«- کسی حق ندارد به قرآن محمد گوش کند. اینها سحر است، جادوست. مراقب باشید. نگذارید فرزندانتان به محمد گوش فرا دهند.»
...
در تاریکی شب کنار کعبه ایستاده بودند و به صدای محمد که داشت قرآن می خواند، گوش می کردند... اصلا متوجه روشن شدن هوا نشدند. با طلوع خورشید، چهره های همدیگر را دیدند و...
- تو اینجا چکار می کنی؟
- خودت برای چه از دیشب تا حالا اینجا ایستاده ای؟
- هر دوی شما حماقت کرده اید؟ نمی گویید...
- پس شما چی؟
- من می خواستم بدانم اینکه ادعای پیامبری می کند، چه چیزی در چنته دارد. همین!
- ولی انصافاً صدای زیبایی دارد.
- خجالت بکشید، سحرتان کرده. برای شما زشت است!
- یکبار که عیبی ندارد، قول بدهیم دیگر اینطرف ها پیدایمان نشود، آخر ما ...
- بله اگر مردم ما را اینجا ببینند، روزگارمان سیاه می شود.
- بهتر است زودتر برویم. آفتاب کاملا همه جا را روشن کرده است.
فردا صبح دوباره همدیگر را دیدند و باز بگومگو شروع شد. ابوجهل و ابوسفیان و اخنس ابن شریق! آمده بودند قرآن محمد را بشنوند!
اگر نمی آمدم...
هنوز مسجد تکمیل نشده بود، برای حرفهایش کنار کنده نخلی می ایستاد که همسایه مسجد محسوب می شد. به آن تکیه می داد و خطبه می خواند. چند روزی نگذشته بود که مردی آمد و منبری را که خود برای پیامبر(ص) ساخته بود، به داخل مسجد برد. اولین باری بود که روی منبر می نشست. هنوز بسم الله را تمام نکرده بود که صدای ناله عجیبی همه را متعجب کرد. به سرعت از مسجد بیرون دوید. مردم هم به دنبالش. بیرون که رسیدند، دیدند کنار همان کنده ایستاده است و دست به تنه اش می کشد. ناله قطع شده بود. رو کرد به مردم و گفت: «اگر نمی آمدم تا قیامت ناله می کرد.» از آن پس به «او» ستون حنانه می گفتند. عرب به کسی که ناله های سوزناک می کند «حنانه» می گوید.
جادوگری!
گفتند: «اگر پیامبری باید معجزه کنی.»
- آنوقت ایمان می آورید؟
- آری.
- خب بگوئید.
گفتند: «آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید.» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت.گفتند: «درخت دو نیم شود.» گفت و شد. گفتند: «حالا به هم بچسبد.» گفت و شد. گفتند: «بگو برگردد.» گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری!
- «می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم...»
در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.
گردو بیاورید و مرا بخرید
دیر کرده بود. هیچ وقت برای نمازجماعت دیر نمی آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، بچه ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می کند.
- از شما بعید است، نماز دیر شد.رو به بچه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می کنی» و بچه چیزی گفت. گفت بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک می خندید، پیامبر هم.
خرما با هسته!
نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. «همه» خندیدند.
به گزارش خبرآنلاین، چاپ هشتم کتاب «پیامبر(ص)» داستانکهایی از حیات نورانی پیامبر اعظم(ص) از سوی انتشارات کتاب دانشجویی روانه بازار شد. در مقدمه این کتاب ذکر شده است که به خاطر انتخاب قالب روایی و داستانی برای بیان تاریخ در برخی موارد متون عینی برداشت نشده اما داستانها از فحوای تاریخ است و 70 داستان کوتاه این کتاب تحفهای است به پیشگاه بیبدیل حضرت ختمی مرتبت.
این کتاب که در حاشیه صفحات، حاوی احادیث و شرح کوتاهی از برخی خصائل اخلاقی - مدیریتی پیامبر اعظم(ص) است با قیمت 700 تومان روانه بازار نشر شده است. به مناسبت میلاد فرخنده حضرت خاتمالانبیاء(ص) برخی از داستانهای این کتاب را برای خوانندگان خبرآنلاین منتشر میکنیم:
سیمای محمد(ص)
موی سرش از نرمه گوش پائین تر نمی آمد و اگر بلندتر می شد، میان موها را می شکافت به طرفین. پیشانی بلندی داشت و ابروان کمانی. دندانهایی صاف، سفید و زیبا. بینی باریک و کشیده. هرگاه پهلوی چراغ می نشست، نور چراغ رخت برمی بست.
مسرور که می شد، چشم بر هم می نهاد و آرام آرام لبخند روی لبهایش جاری می شد. ملیح می شد، پیامبر. گاهی وقتها هم دانه های سفید تگرگ، میان آن صورت رویایی و دلنشین می نشستند و دلبری اش را صدچندان می کردند. با اینکه نوجوانی بیش نبود، اما هرگز بلند نمی خندید؛ محمد.
به عدد رگهای بدن
با دست خود دام ها را می بست و شیر می دوشید؛ خودش. همیشه خود افسار شترش را می گرفت. نعلین و جامه اش را خود، پینه می کرد. زیراندازش حصیر بود و بالشش لیف خرما. نان جو می خورد و خرما. هرگز سه روز متوالی نان گندم نخورد. روزه را با خرما و اگر نبود با آب افطار می کرد. اغلب یک روز در میان روزه می گرفت. از مجلسی برنمی خاست، مگر اینکه 25 بار در آنجا استغفار می کرد. اغلب رو به قبله می نشست. هر روز سیصد و شصت مرتبه به عدد رگهای بدن، می گفت:«الحمدلله رب العالمین، کثیرا علی کل حال.»
هدیه را می پذیرفت، حتی اگر جرعه ای شیر میبود. انگشتر نقره در دست راست می کرد و لباس سفید می پوشید و خربزه و انگور را بسیار دوست می داشت.
تو اینجا چه کار می کنی؟
«- کسی حق ندارد به قرآن محمد گوش کند. اینها سحر است، جادوست. مراقب باشید. نگذارید فرزندانتان به محمد گوش فرا دهند.»
...
در تاریکی شب کنار کعبه ایستاده بودند و به صدای محمد که داشت قرآن می خواند، گوش می کردند... اصلا متوجه روشن شدن هوا نشدند. با طلوع خورشید، چهره های همدیگر را دیدند و...
- تو اینجا چکار می کنی؟
- خودت برای چه از دیشب تا حالا اینجا ایستاده ای؟
- هر دوی شما حماقت کرده اید؟ نمی گویید...
- پس شما چی؟
- من می خواستم بدانم اینکه ادعای پیامبری می کند، چه چیزی در چنته دارد. همین!
- ولی انصافاً صدای زیبایی دارد.
- خجالت بکشید، سحرتان کرده. برای شما زشت است!
- یکبار که عیبی ندارد، قول بدهیم دیگر اینطرف ها پیدایمان نشود، آخر ما ...
- بله اگر مردم ما را اینجا ببینند، روزگارمان سیاه می شود.
- بهتر است زودتر برویم. آفتاب کاملا همه جا را روشن کرده است.
فردا صبح دوباره همدیگر را دیدند و باز بگومگو شروع شد. ابوجهل و ابوسفیان و اخنس ابن شریق! آمده بودند قرآن محمد را بشنوند!
اگر نمی آمدم...
هنوز مسجد تکمیل نشده بود، برای حرفهایش کنار کنده نخلی می ایستاد که همسایه مسجد محسوب می شد. به آن تکیه می داد و خطبه می خواند. چند روزی نگذشته بود که مردی آمد و منبری را که خود برای پیامبر(ص) ساخته بود، به داخل مسجد برد. اولین باری بود که روی منبر می نشست. هنوز بسم الله را تمام نکرده بود که صدای ناله عجیبی همه را متعجب کرد. به سرعت از مسجد بیرون دوید. مردم هم به دنبالش. بیرون که رسیدند، دیدند کنار همان کنده ایستاده است و دست به تنه اش می کشد. ناله قطع شده بود. رو کرد به مردم و گفت: «اگر نمی آمدم تا قیامت ناله می کرد.» از آن پس به «او» ستون حنانه می گفتند. عرب به کسی که ناله های سوزناک می کند «حنانه» می گوید.
جادوگری!
گفتند: «اگر پیامبری باید معجزه کنی.»
- آنوقت ایمان می آورید؟
- آری.
- خب بگوئید.
گفتند: «آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید.» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت.گفتند: «درخت دو نیم شود.» گفت و شد. گفتند: «حالا به هم بچسبد.» گفت و شد. گفتند: «بگو برگردد.» گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری!
- «می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم...»
در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.
گردو بیاورید و مرا بخرید
دیر کرده بود. هیچ وقت برای نمازجماعت دیر نمی آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، بچه ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می کند.
- از شما بعید است، نماز دیر شد.رو به بچه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می کنی» و بچه چیزی گفت. گفت بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک می خندید، پیامبر هم.
خرما با هسته!
نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. «همه» خندیدند.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
صلي الله عليك يا خاتم الانبيا يا محمد مصطفي (ص). سلام بر تو كه فخر آسمانها و زميني . آقا جان نظر لطفي به ما بيفكن
سلام فدايت شوم اي محمد مصطفي واي علي مرتضي.
ايكاش در عمل هم سيره نبوي داشتيم نه فقط در شعار
با تشكر از شما عزيزان خدا به شما عجر بدهد انشاء ا...
اللهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و سر المستودع فيها بعدد ما احاط بهي علمك
ای محمد (ص) جان من، پدرم ، مادرم وهمه کسم فدای تو خدان پاکت.
اگر تو نبودی همه ما در اوج بلا و فلاکت میمردبم
سلام
اینها که نوشتید بیش از همه خبرهایتان می ارزد.
بیشتر بنویسید.
سلام
مطلب های جالبی بود
ایکاش منبعش را هم ذکر میکردید . مرحوم دکتر شریعتی هم در اسلام شناسی با نثر شیوا و دلنشین قطعات زیبائی از زندگی ومنش و خلقیات حضرتش را بیان کرده است
آقا اینا رو از کجا می گی؟ تو بعضی مسائل مثل معجزه درخت تردید خیلی زیادی هست، چرا به این راحتی ترویج خرافات می دی. حضرت رسول اونقدر بزرگ هست که نیازی به این خرافات واسه اثبات بزرگی اش نداره........
يا رسول الله سلام عليكم، ما هم نالانيم از نديدن شما، به ما هم سر مي زنيد؟
اين مطالب بد نيست ولي بايد راه اورا بيشتر بشناسيد / محمد يك بنده خوب خدا بود بهمين جهت پيامبر او شد / سعي كنيد منش اسلام را تبليغ كنيد.
اللهم صلی و سلم وزد وبارک علی رسول الله و آله الاطهار
چه خوشبخت مردمی هستند پیروان راستین اسلام ناب محمدی از داشتن چنین گوهری در دو دنیا ...گوارایتان باد .
میلاد این بزرگمرد و فرزند دلبندش رییس مذهب شیعه امام جعفر صادق بر همگان مبارک باد.
بسمه تعالي :ميلاد پيامبرعظيم الشأن حضرت محمد صلي الله عليه واله ورئيس مذهب شيعه جعفري راتبريك وتهنيت وشادباش مگويم. شوخي عالي بود.امابعد آنانكه درقلبهايشان مرض هست خد ابرمرضهايشان مي افزايد .موفقيت وسربلند وپيروز ازآن اسلام ناب محمدي (ص) است والسلام
جامه انبیا تورا کوتاه
شرمگین از جمال روی توماه
خانه تو همیشه کهف وراء
دستهایت همیشه فکر پناه
ای صفای مدینه ماه حجاز
مرد شب گرد ای یتیم نواز
اسدی چون علی طرفدارت
همچنان حمزه ای علمدارت
همنشین چنان خدیجه توراست
دختری همچو فاطمه یارت
کاش همه ما از این بزرگواران راه ورسم مردم داری را می اموختیم
السلام علیک یارسول الله مددی دیده در بند می کند دل را آرزومند می کند دل را
گر لب تو امیر بوسه ماست محو لبخند می کند دل را
جمله مسکین تو گدا و ملک ماعرفناک حق معرفتک
روحی و ارواح العالمین لک الفدا یا رسول الله (ص)
السلام عليك يارسول الله
خیلی جالب بود
هرچند اندك بود ولي وقتي خود را در آن فضا مي گذاشتي و خيال ميكردي در آن زمانه هستي احساسي پر از شعف و خوشي به تو دست ميداد. ايكاش ما در آن زمان در كنار حضرت ختمي مرتبت فرصت حضور مي يافتيم.
ایول بعد از مدتها یاد پیامبر افتادم و شرمنده اش شدم
جان ناقابلم فدايت تو و خاندان پاكت اي رسول خدا
جان ناقابلم فدايت تو و خاندان پاكت اي رسول خدا
تمامي لحضصات زندگي آن نگار مكتب نرفته ما سرشار از درس زندگي و بندگي و اخلاق است خداوند به ما توفيق درك بيشتر فضايل ايشان را عطا فرمايد
اشک تو چشمام جمع شده احساس یتیمی و بدبختی میکنم به خدا قسم هزار بار زندگی با اونها رو در بدترین شرایط به تمام تکنولوژی و مدرنیته الان ترجیح میدو
بابی انت و امی یا رسول الله . یا امام الرحمه
بسیار عالی است. اجرتان با رسول مکرم اسلام (ص) و خاندان طاهرینش (ع).
بلغ العلي بکماله
کشف الدجي بجماله
حسنت جميع خصاله
صلوا عليه و آله
ببخشید تعداد رگهای بدن 360 عدد است؟ لطف کنید نظر یک کارشناس را بنویسید تا صحت حدیث ذکر شده تایید گردد.
انشااله این اخلاق نیکو سرمشق همه انسانها باشد
نفسي فداك يا رحمه للعالمين
بعضی ها یاد بگیرن اسلام یعنی این قربانت یا پیامبر
زیباترین و رصاترین سلام ما بر تو ای برترین انسانها ای رسول خدا
طاقت نیاوردم صلوات نفرسم
الهم صل علی محمد و آله محمد
دیدید چقدر شیرین ست این ذکر صلوات؟
بیننده ی عزیز لطفا صلوات
صلوات
صلوات
چقدر حقیقت شیرین است.
در مورد ماجرای گردو حضرت اشاره جالبی به داستان برادران یوسف می کنند و به شوخی می فرمایند که شما مرا از برادرم یوسف نیز ارزانتر فروختید!
کاش آن را هم می آوردید.
رحمته للعالمين بود و صد حيف که هم عصرش نبوديم، باشد تا شيعه واقعي اش باشيم. ان شاء الله
رحمته للعالمين بود و صد حيف که هم عصرش نبوديم، باشد تا شيعه واقعي اش باشيم. ان شاء الله
الحمدلله الذي جعلنا من المسلمين
سلام بر محمد (ص) که براستی معشوق همه مسلمین است ، خلق خوش او هوش از سر می برد، آرزو می کنم زیارت مدینه را برای همه عاشقانش...
مرحبا! جايي از يکي از بزرگان شنيدم اگر مي خواهيد بيشتر متّصف به صفات حميده آن نازنين پيامبر شويد بيشتر از او بخوانيد، حتي همين مشخصات ظاهري و رفتاري آن نگار را.
چه دلي از ما ربود و حظي برديم.
خوب است در يکي از بخشهاي سايت به نحوي سهل الوصول، ماندگار شود. شايد که تشنگان حقيقت را عطشي فرو نشاند و لختي آرام کند.
صلوات الله و صلوات ملائکته و انبيائه و رسله و جميع خلقه علي محمد و آله
صلی الله علیک یا رسول الله .امیدکه گوشه ای از سجایای اورا بیابیم و عمل کنیم .
مسلماني رو ياد بگيريد،ساده زيستي رو ياد بگيريد،اسلام دين مودت ،رحمت ،مهرباني و بخشش است
تاثيرگذار است.
صلی علیک یا حبیب الله یا رسول الله یا امام رحمه
صل الله علیک یا رسول الله ، اشهد انک قد بلقت الرساله و ادیته الامانه . السلام علیک و علی اهل بیتک الطیبین الطاهرین و رحمه الله و برکاته
و انك لعلي خلق عظيم
آفرین بر شما
السلام عليك يارسول الله
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.