خوانده میشوید:
آخرین بار در کدام برخورد اجتماعی، رفتار دیگران واقعا شادتان کرد؟
آیا در روز گذشته، به خوبی استراحت کردهاید؟ با احترام با شما رفتار شده؟ زیاد لبخند زده و خندیدهاند؟ چیز جدیدی یاد گرفته، یا کار جالبی انجام دادهاید؟ احساس شادمانی کردهاید؟ اینها پرسشهایی برای سنجش میزان شادمانی افراد است. آخرین بار در کدام برخورد اجتماعی، رفتار دیگران واقعا شادتان کرد؟ این گزارش با دیدگاههای شما کامل میشود.

شادمانترین مردم دنیا در کشورهایی چون گواتمالا زندگی میکنند که در فرهنگ آن، مردم با یکدیگر دوستانه رفتار میکنند و همیشه لبخند میزنند. به رغم همه مشکلاتی که دارند، طبیعتی زیبا آنها را در میان گرفته که به آنها اجازه میدهد از همه مشکلات دور شوند.
رفتار دوستانه و احترام گذاشتن به یکدیگر، از جمله مواردی است که نقش کارآمدی در احساس شادمانی افراد دارد.
«خوانده میشوید» امروز به همین مسأله اختصاص یافته؛ بنابراین، با تمرکز بر روابط و تعامل خود با دیگران در اجتماع و خانواده، به خوانندگان تابناک بگویید:
* آخرین بار احترام چه کسی به شما، واقعا شادتان کرد؟
* علاوه بر احساس احترام گذاشتن دیگران به شما، چه چیزهایی در زندگی باعث شادمانی شما میشوید؟
* برای این که زندگی شادمانهتری داشته باشید، لازم میدانید دیگران کدام رفتارهایشان را ترک کنند؟
* چه انتظاراتی درباره رفتار دیگران با خود داشتهاید که برآورده نشده است؟
اما ما تلاش میکنیم همه دیدگاههای شما را خوانده و با لحاظ کردن ملاکها و معیارهای زیر، آنها را منتشر کنیم:
*از به کار بردن نام افراد (حقیقی یا حقوقی)، سازمانها، نهادهای عمومی و خصوصی خودداری کنید.
* از توهین به افراد، قومیتها و نژادها خودداری کرده و از تمسخر دیگران بپرهیزید.
* از اتهامزنی به دیگران خودداری کنید.
*از فرستادن مطالب حاوی لینک یا مطالب نا مرتبط با بحث بپرهیزید.
*از فرستادن مطالب با زبانی غیر از فارسی خودداری کنید.
*از تعمیم نظر خود به دیگران و ترغیب و حتی توصیه به دیگران بپرهیزید.
*نظرات تکراری نیز در شمار نظریات غیر قابل انتشار قرار خواهد گرفت.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
وقتي شاد مي شم كه دو تا برادر كوچكترم كه داره سن ازدواجشون مي گذره و يكيشون هم 30 سالش شده توي اين تورم و گروني كمرشكن بتونه ازدواج كنه.
وقتي خوشحال مي شود كه يكي از اين دولتمردان در دولتهاي نهم و دهم بياد صادقانه اعتراف كنه كه بالاترين درآمدهاي نفتي تاريخ ايران رو توي اين 7.5 سال گذشته كجاها و چطوري خرج كردند كه به اقتصاد و مردم سودي نبخشيد . شايد اندكي خوشحال بشم كه لااقل مردم ايران رو آدم حساب كردن!!
سلام .من و همسرم در یک خانه 40 متری در تهران زندگی می کنیم.پارسال پشت کنکور کارشناسی ارشد بودم .شبانه روز 16 ساعت درس می خوندم چون همه منتظر بودند که قبول میشنم یا نه .وقتی رتبه ها اومد تک رقمی شده بودم .با دیدن رتبه ام نا خوداگاه سجده شکر به جا آوردم به خاطر شادی دل پدر و مادر و همسرم .زندگی جریان داره حتی اگر گرونی باشه ،حتی اگر مثل ما نتونی اقساطت رو بدی ،حتی اگه ترافیک و دود وباشه ،حتی اگر همه دنیا علیه تو باشن اگر خدا رو داشته باشی همه چیز درست میشه
احترامی که رانندگان جزیره کیش برای عابران پیاده میذاشتن و همه جا اونا رو مقدم میشمردن متعجب و مشعوف ام کرد!
اين صفحه ميتونه براي يك تحقيق روانشناسي و جامعه شناسي مناسب باشه. چه بلايي داره سر اين ملت مياد خدايا؟ شادي !عده زيادي حتي معنيش رو هم نميدونند چيه
یک روز صبح اول وقت یک دختر خانمی راکه برای گرفتن نوبت پزشک به بیمارستان مراجعه کرده بود ویک جفت کفش خوش رنگ پاشنه لژدار قرمز پوشیده بود دیدم خیل شاد شدم وکلی کیف کردم دلم می خواست ازش تشکر کنم که دلمو شاد کرد ولی نتونستم.
چند وقت پیش دخترم سرما خورده بود ، از این سرماخوردگی های کش دار . پیش چندتا متخصص هم بردیمش . کلا با دکترا حال نمی کنم همشون پولکی شدن و نونشونو تو خون مردم می زنن و می خورن .تا اینکه یه پزشک عمومی هست از اون قدیمی هاش که بچه که بودم پیشش می رفتیم. خلاصه رفتیم پیشش و از اخلاق خوبش جا خوردیم . نسخه نوشت . منشی اش گفت نسخه رو از داروخونه روبرو نگیریم که خیلی شلوغه و از داروخونه سر میدون بگیریم . با خودم گفتم اینو ببین . ولی وقتی رفتم دیدم راست میگه . بعدش دکتر گفت نسخه که تمام شد دوباره بیاین . با خودم گفتم ببین داره واسه خودش مشتری جمع می کنه . خلاصه ده روز بعد رفتیم پیشش و پول ویریت رو دادیم و نیم ساعتی هم منتظر نشستیم . ولی منشی وقتی فهمید که ما واسه دفعه دوم اومدیم پول مارو پس داد باورتون میشه ویزیت مجانی . دمش گرم
آخرین بار که شاد شدم امروز ظهر در مهدکودک پسرم بود به سه دلیل:
اول دیدن پاکی و معصومیت بچه ها و عکس العملشون موقعی که مادر یا پدرشون رو میدیدند با دیدن رفتارهای عاری از ریا ی هر کدومشوم یه لبخند رو لبام میومد
دوم اینکه به مدیر مهدشون گفتم اگه اشکال نداره من شهریه بهمن و اسفند و فروردین را طبق قوانین مهد یکجا ندم قبول کرد گفت شما خوش قولید ایرادی نداره همون آخر ماهها بدید
سوم هم وقتی فرشته کوچولوم اومد و در آغوشم جا گرفت از ته دلم شاد شدم
امروز رفتم مغازه شکر بخرم. فروشنده جنس رو گذاشت توی ترازو، قیمتش شد 1592 تومان. گفت میشه 1592 تومان! با خنده بهش گفتم روندش کن بشه 1600 تومان. داشتم از مغازه می رفتم بیرون که فروشنده بهم گفت: آقا بابت اون هشت تومانی که روند کردم راضی باشید.
وقتی می بینم نو این دوره زمونه که همه فکر این هستن که خودشونو بالا بکشن ووظیفه عادی خودشون رو هم به زور انجام میدن ادمهایی پیدا میشن که خودشون میان طرفت و میگن میتونم کمکتون کنم ، کاری از دستم برمیاد خوشحال که نمیشم تازه تعجب هم می کنم؟
اخرين بار كه خيلي خوشحال شدم وقتي بود كه چند ماه پيش رفتم ايران گردي با دويست هزار تومن
وقتی استاد فیزیکم خیلی خوب با من برخورد کرد و به اعتراضم به نمره ام با روی باز رسیدگی کرد.
کلا بی خیال دنیا.خوش باش
گر من فقيرم هر شبي
دارم زيارب ياربي
جشني نوايي مطربي
كمتر زسلطان نيستم.
har roz k az khone mizanam biron o davidane mardom o chone sre geronio chemoham cheshmi to bimarestan jaei k kar mikonamo mibinam na omidtar o khaste tar misham
صبح امروز که اردکم تخم گذاشت
گريه كردم گريه هم اينبار آرامم نكرد
هرچه كردم... هرچه... آه! انگار آرامم نكرد..
منم تنهایی و بی پناهی ناراحتم میکنه ...همدم شده پیغامهای شما هموطنام ..
خوبه که شماها هستین ..
وقتی که خانم مومنی کارشناس تحصیلات تکمیلی دانشگاه علامه طباطبایی علی رغم اکثریت قریب به اتفاق همه کارمندان و مدیرانش جواب من رو با حوصله داد و پیگیر کارم بود خیلی هم تعجب کردم که چنین انسانی در اون سیستم هست و هم خوشحال شدم
همینجا ازش تشکر میکنم
من یه راننده تاکسی می شناسم که تو مسیر سید خندان به لویزان کار میکنه اینقدر این مرد با مسافراش با احترام صحبت می کنه که من موندم چطور تو جو موجود تونسته خودشو این طور بسازه! هر وقت می بینمش پر از انرزی می شم
آخربرج حقوق نریخته بودند درمنزل فقط نان بود چایی تمام شده بود شوهرم چای ونوشابه اولین خریدهای ضروریش بود ولی من بدلیل ترک چایی به نسکافه علاقمند شدم وموقع افسردگی متاسفانه نسکافه میخورم آنروز هیچ پولی نداشتیم جز 1500تومن همسرم نان ویک عددنسکافه خریدوآورد برای صبحانه ام ولی خودش صبحانه بجای چایی مقداری پوددرکاکائو باآبجوش خورد! هم مرامش شادم کرد وهم ...!!!!!!
كارآفرين ومربي كارآفريني هستم در آموزشگاه كشاورزي ما 90% كارآمكوزان ما بعد از فراغت كار توليدي انجام مي دهند لذت كاربردي كردن علم براي ما بهترين لذت دنياست وشادماني وصف ناپذيري دارد
من سال اول دبیرستان بودم ! همیشه معدل های من توی 12 13 بود. یک روز رفتم مدرسه کارنامه ام رو بگیرم ! دفتردار گفت فامیلیتون چیه. گفتم فلانی. آقا کارنامه رو پرینت گرفت داد دستم. دیدم معدل رو زده 19 !!!!!!!!!!! من دیوانه وار رفتم سمت خونه . اینقدر حس خوبی داشتم که خدا میدونه :). رسیدم در منزل مادرم رو دیدم داره میره بیرون . گفتم مامان بیا معدل ام رو ببیننننننننننننن !!! 19 شدههههههههه !!! خلاصه مامانه یک نگاهی به کارنامه انداخت و لبخند باحالی زد . گفت این که کارنامه پسر عموته !!! :(( . من از خوشحالی حتی اسمم رو ندیده بودم :)). فقط حواسم به معدل بود. جالب اینجاست پسر عموم دوم دبیرستان بود . ولی توی همون دبیرستان. حالا دفتر داره اشتباه کرده بود دیگه. ولی خداییش لذت بردم فاصله مدرسه تا خونه رو
همه دارن از دیگران مینالن! میشه بگن این دیگران جز خودمون کی هستیم؟؟
من زیاد خوشحالم.با وجود اینکه بعد از 7 سال کارکردن هر دومون برای تولد بچه مون پولی نداریم و داریم با هزار حرص براش سیسمونی می خریم.اما خوشحالم که همسرم اینقدر خوبه که قبول نمی کنه مادر و پدر بازنشسته من برای بچه مون خرید کنن و قراره هر طور که تونستیم خودمون از پسش بر بیایم!
خوشحالم که فروشنده صادقانه میگه این پارچه با اینکه جنسش بهتره ارزونتره و به نفعتونه که اینو بخرید.
خوشحالم که وقتی از خط عابر رد میشم هر چند روز یه بار یه راننده ترمز می کنه و با سر اشاره می کنه که با خیال راحت رد بشم و من هم یادم نمیره که با سر تشکر کنم.
خوشحالم که همسایه طبقه پایین تو این روزگار وانفسا در میزنه و میگه من هم مثل مادرت.اگه خریدی داری بگو تا برات انجام بدم.
خوشحالم که وقتی با درد سنگ کلیه می رم درمانگاه چند نفر از صندلی بلند میشن تا من بتونم راحت بشینم.
و میدونید؟اینا به خاطر صداقتیه که خودم و همسرم در رفتارهامون داریم و گاها نتایجشو میبینیم. شما هم خوبی کنید و راضی باشید که گاها خوبیهایی ببینید تا کم کم همه ترغیب بشن به خوبی کردن.
تابناک جان چون چند ماه پیش ی خونه خریدم حالا تا دلت بخواد قسط و بدهکاری دارم روزی 18 ساعت هم کار میکنم و خسته و داغونما ، اما وقتی ساعت 2 شب میام خونه و میبینم ک همسرم بیداره و با گرمی باهام رفتار میکنه و صبورانه این سختی هار تحمل میکنه و حتی حاضر نیست برای شب عید لباس بخره و بهم امید میده که ی روز همه این سختی ها تموم میشه ، واقعا خوشحال میشم ، از ته دلم خوشحال میشم ، با وجود سختی های زیادی که تو زندگیم کشیدم و از بچگی در کنار درس خوندن کار کردم ، اما راضیم ، حالا 24 سالمه هم زن دارم( عاشقشم) هم خونه دارم هم ماشین دارم هم دو سه تا شغل دارم هم کلی حرفه و کار بلدم ، همشم مدیون پدر و مادرم هستم که با خون دل بزرگم کردن ،
.
.
.
.
خدایا دوستت دارم برای اینکه پا به پای من آمدی و همه جا یارم بودی.
من فکرمیکنم بعد از مدت کمی خندیدن را فراموش کنیم .
حدود 26 سال پيش وقتي تو كنكور قبول شدم خيلي خوشحال شدم !!! الآن 45 سالمه !!!
چندسال پیش برای خرید فرش به نمایشگاه فرش دستباف در نمایشگاه بین المللی رفته بودیم. دو تخته فرش دستباف کرک- ابریشم خریدیم به قیمت چهارمیلیون و هفتصد هزارتومن، از یک تعاونی روستایی در مشهد. مقدار پول نقد همراهمان هفتصدهزارتومن بود و چهارملیون باقیمانده را باید کارت به کارت می کردیم. ولی آنجا نه دستگاه کارتخوان بود و نه خودپرداز فعال.
فروشنده فرش ها را به ما تحویل داد و گفت مبلغ باقیمانده را هر وقت به کارتم ریختید خبر بدید.
واقعا باورم نمی شد که انقدر این فرد به ما اعتماد داشته و از این که هنوز ممکنه که آدم ها به هم اینجوری اعتماد کنن واقعا ذوق زده شده بودم. ما هم در اولین خودپردازی که دیدیم پول ایشان را واریز کردیم تا اعتمادی که به ما داشتند حتا با ذره ای تردید همراه نشه.
اینجور اتفاقا تا مدت ها یاد آدم می مونه و هر وقت یادش می افتم کلی انرژی می گیرم
چه بیکار
23 سالمه و من هنوز شاد بودنو تجربه نکردم.
راستی شاد باشیم و شاد بزنیم چه فرقی می کند؟
شادی نباید بزرگ باشه من همینکه دراتوبوس جوان دانشجوی خسته علیرغم عدم میل باطنییم به احترام پیری من ازجایش برخاست وبااصرارجایش رابه من دادوگفت میخواد پیاده بشه وتاچندایستگاه بعد که پیاده شدعمدابه من نیم نگاهی نینداخت که خجالت بکشم برایم دنیادنیاارزش داشت
ی بار که با موتور پشت چراغ قرمز بودم دیدم قسمت شاگرد رو داشبورد تاکسی نوشته ((اگه پول نداری اشکالی نداره))اخرشم نوشته بود یا علی
من خییییلی با مرامش حال کردم
با موتور با سرعت 80 تا میرفتم حواسم به جلوم نبود به شدت خوردم به پشت یه مرسدس بنز گرون قیمت که وسطهای خیابون وایستاده بود ، راننده با دوستش پیاده شدن گفتن چه خبرته حواست کجاس من دیدم اگه کم بیارم بدبخت میشم گفتم آقا این چه وضعشه وسط خیابون جای واستادنه در واقع توپ انداختم تو زمین اونا و راننده به دوستش گفت بیا بریم و سوار ماشین شدن رفتن من از خوشحالی داشتم بال در می آوردم اشک تو چشام حلقه زده بود هر چند جلو موتورم کلا نابود شده بود.
ببخشید شما ایرانی هستید؟
بابا ابن چه وضعشه
به خدا همتون پر از خاطرات خوشید چرا با دیگران تقسیم نمی کنید تا کمی همه خوش باشیم
چرا تلخی هاتون فقط برای دیران بلدید تقسیم کنید
من که تو زندگیم پر ادم های خوب بودن که تو وحله های مختلف کمکم کردن و شاد شدم اینقدر که برای بعضی هاشون هنوز که هنوزه دعا می کنم
اخرین بار توی تاکسی نشستم راننده اش خیلی خوش اخلاق بود و خیلی گرم سلام کرد
خیلی شاد شدم
زیاده این یکیشو گفتم
بعد از گذشت سالها وقتی معلمهامو می بینم که از دیدنم خوشحال میشن منم خوشحال میشم ولی وقتی ازم می پرسن خوب فلانی با این مدارک و کارهای علمی کجا مشغولی؟ چکار می کنی؟ از اینکه جوابی براشون ندارم خیلی متاسف می شوم
وقتی دفعه 11 در آزمایش رانندگی قبول شدم .وقتی پارک دوبلمو بجای کنار دیوار در وسط خیابان انجام دادم و لی جناب سرهنگ وقتی دید دفعه 11 است با سعه صدر برگهام را امضا کرد و گفت جواز قتل هموطنان ایرانی رو بهت دادم .خیلی خوشحال شدم
در مسير نيك شهر وچابهار کنار روستایی نزدیک غروب ماشینمان خراب شد من وزهمسرم بودیم حیران شدیم چکار کنیم. تویوتایی آمد ایستاد چند نفر جوان با لباس سفید بلوچی بطرفمان آمدند مسلح بودند خیلی ترسیدیم. مارا به روستایی شان بردند ،ماشین رو تعمیر وباکش را پر از بنزین کردن. شام یک کباب مفصلی خوردیم بگفته همسرم خوشمزه ترین کباب زندگی بود با دوغ محلی وشوربای مخصوص که من دردیگر نقاط کشور ندیدم. مردم روستا خیلی خوب مهربان اهل نماز بودند. نصف زنان روستا حافظ قرآن بودند. حال هرسال وقتی به چابهار میرم سری به این روستا ومردم خوبشون میزنم.
راستش اگه زندگی رو با عینک بدبینی نگاه کنیم حالمون مطمئناخراب میشه.من شخصا همه ی مشکلات رو میبینم ودرک میکنم اماسعی میکنم هرروز یه خاطره یا یه موضوع خنده دارتوچنته داشته باشم واسه گفتن تاهم دیگران روشادکنم هم خودم حالم عوض شه...اگه واسه همه ی مشکلاتم که خیلی هاش به وضع جامعه برمیگرده بخوام غصه بخورم همین الان سرموبزارم بمیرم بهتره ولی حالا که مرگم دست خداست سعی میکنم باخنده روزای سختمو بگذرونم حتی اگه بهم بگن الکی خوش!!!
از اینکه تیپ جالبی ندارم و متاسفانه خیلی از افراد، معیارشون خوش تیپی و خوشگلی آدمهاست و نه رفتار و شخصیت آنها بسیار ناراحت و دلگیر می شم
اینطوری هست درسته. اما خداوند میبینه و همین مرهم دلهای ماست.
خب ظاهرتو درست کن برادر من تمیز و مرتب بودن که مادرزادی نیست به خود آدم بستگی داره.
هرکی بخاطر ظاهر به کسی توهین کنه کم شخصیتی خودش رو نشون داده عزت نفستو بالا ببر مهم روح آزادگی خودته ،گور بابای آدم های ظاهر بین اونا رو به خدا بسپار منم همینکارو کردم
در ضمن من از دنیا ناراضی نیستم - در مالزی تمام دوستان مالاییم به من احترام می گذارند و اصلا توجهی به ظاهر آدمها ندارند - من از برخی از هموطنهای خودم گله مندم - مطمئن باشید اگه همون استیون هاوکینگ به کشور ما می اومد همون برخی که کم هم نیستند مسخره اش می کردند - برای اطلاع من برادر شما هستم هموطن خوبم
شما خیلی خوبی و لطف داری هموطن خوب من - ولی هیچ وقت در موقعیت من نبودی که ببینی چی می کشم از این مردم کوته فکر - کجا بودی که ببینی تو همین فرودگاه خودمون چطور مورد توهین مامورین قرار گرفتم اونم فقط به خاطر ظاهر
آخه این چه حرفیه برادر یا خواهر من.........به زندگی استیون هاوکینگ توجه کردی؟؟؟همون نابغه ی فیزیکدان!! اون فقط 2 تا انگشتش با چشمش و مغزش کار میکنه و لا غیر.......!!!..تمام دنیا به احترامش بلند میشن....عزیزم تن آدمی شریف است به جان آدمیت ...نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.......
پاشو !پاشو!خدا رو شکر گزار باش.....
از نظر من تو خیلیم خوش تیپی،همه که یه نظر ندارن.
راستش من کلا معتقدم که خانواده های ایرانی یکی از چیزایی که بچه هاشون یاد نمیدن ، لذت بردن از زندگیه.بچه های ایرانی از بچگی با استرس بیرون کشیدن گلیمشون از آب و گرفتن حقشون از دیگران بزرگ میشن.من الان خوشحالم چون به تازگی رفتم سر کار بعد از2 سال.و ناراحتم چون خانوادم اصلا منو نمیشناسه. اما در مشکلات زندگیم همیشه مطمئن بودم که خدایی هست که داره به مشکلاتم رسیدگی میکنه و همیشه مشکلاتم به بهترین شکل ممکن حل شد. خدارو شکر.اما کلا ادم شادی نیستم.امیدوارم بتونیم لذت بردن رو به نسل های اینده یاد بدیم. هرچند میترسم افراط کنیم یه نسل خوشگذرون حویل بدیم
يادم نيست
آخرين باري كه عصبي شدم وقتي بود كه دولت از خودرو سازان داخلي حمايت كرد ومن توي خيابان يك فردي رو ديدم كه تيبا سوار شده بود وميليون ها تومان به حساب شركت خودروساز ي كه خون مردم رو توي شيشه كرده بود ريخته بود ومن عصباني شدم . واخرين باري كه خوشحال شدم وقتي بود كه مسئولان
ژاپني در مقابل مردم جهت عذر خواهي سجده كرده بودند.
والان هم بخاطر اين ناراحتم كه تابناك عزيز نظرات مردم رو چاپ نمي كنه مخصوصا" نظر منو درباره خودروسازي كه پيشنهاد تحريم خودروي داخلي را داده بودم
وقتی خوشحال خواهم شد که دروغ، ریا و پستی از این مملکت رخت بربندد. چیزی که اکثریت به آن آلوده اند
چه سیاه
اگر ساده ای ؛ اگر راست گویی ؛ اگر باوفایی .... اگر با غیرتی !
اگر یک رنگی .... همیشه تنهایی ... !!!!
مي دونم ربطي نداشت ولي خدايي خيلي دلم گرفته و كسي رو نداشتم كه باهاش دردودل كنم ...........ببخشيد!
خدایی حرف دل منو زدی هر چی میکشم از کار دله اگ
ه مثل خیلیا بودم حالم بهتر بود
مثل من....
آخرین بار از حرف همسرم شاد شدم که گفت به خاطر حل مشکلات خانوادگیم حاضره هر طور تلاشی که لازمه بکنه چون دوسم داره. دلیل خوشحالیم اینه که میدونم همیشه سر حرفش میمونه
پی نوشت پیام قبلی اینو اضافه کنم که الان زنگ زدم نمایندگی 5016 میگه ماشین تا شین تا شنبه باید اینجا بمونه شنبه پذیرشش میکنیم.نمیخوای بیا وردار ببر!!!
وقتی دو بار در ماه به زادگاهم روستایی در کوردستان بر میگردم خیلی خوشحال میشم...بی اعتمادی وجوود ندارد همش مرام و مردانگی ....همه شادن و منم شاد میشم...سلامتی هر چه ادم با مرام...
واقعاً یادم نمی آید کی از ته دل شاد شدم. یا خندیدم. صبح با این نگرانی از خواب می پرم که یک جای کارهایم ایراد دارد. و شب با این نگرانی می خوابم که این پروژه به موقع تمام می شود یانه. در طول انجام پروژه با همه س سختی هایش به این فکر می کنم که پولش را به کدام زخم زندگی بزنم بعد انقدر دیر می دهند که هزاران زخم به زندگی ام اضافه شده است.
ببیند نگاه من نگاه اقتصادی نیست. این اقتصاد بیمار است که نمی گذارد من چیز دیگری را ببینم. چهار سال است که من و دخترم شمال نرفتیم. هر سال مسافرتمان به خانه پدرم است که هزینه کمتری داشته باشد. گوشت تازه خانه مان فقط نذری است اگر کسی گوسفند قربانی کند و باور کنید که دو سال است شاید بیشتر که گوشت تازه نخریده ام. فقط یک بار آن هم دخترم مریض بود نیم کیلو گوسفندی گرفتم برای سوپ. ببیند من دارم کار می کنم. هم توی اداره هم 5 ، 6 ساعت د رخانه. فقط یک سوال آیا وقت برای خندیدن دارم. آیا حس و توان برای خندیدن دارم
اخرین بار سرعت دانلود خوب بود من یه 15 گیگ از دانشگان دان کردم خیلی حال داد.
همین شمائین که مسئولینو مجاب می کنین سرعت اینترنت دانشکده ها رو فرچه کنند...!
خیلی جالبه که در اکثر نظرات، این بچه ها هستند که حضورشون باعث شادی و دلگرمیه
منم ایضا بزرگترین دلخوشی این روزها در این گیر ودار وجود پسر یکسال و سه ماهه ام هست......جالب اینکه دیروز که با پسرم بازار رفته بودم به چشم دیدم که همه مردم اعم از پیر و جوان و اخمو و خوش خنده و پرمشغله و بیکار با دیدن این بچه کوچولو چقدر روحیه شون عوض میشه ... مردم هنوز هم می توانند خوشحال و خندان باشند اگر کودک درونشان فعال شود اگرچه با دیدن یک بچه خردسال
از اینکه مردم کشورم رو میبینم که با خونه دار شدن،پیدا کردن کار،ماشین و هزاران حق دیگه که به صورت طبیعی باید داشته باشن نه اینه براشون به یه رویای دست نیافتنی تبدیل بشه خوشحال میشن ناراحت و ناراحت تر میشم...ما ایرانیا لایق خیلی بهتر از اینا بودیم...نه اقتصاد خوبی نه شرایط تفریحی مناسبی...نه استاندارهای زندگی مناسبی...
تو تاکسی نشسته بودم راننده آخرین مسافر رو هم سوار کرد، تا خودش هم سوار ماشین شد به ما سلام دادش واسه من اولین بار اتفاق افتاده بود که یه راننده زودتر از خودم سلام بده
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.