سلطـهگري سياه جوان فوتباليست بر دختران دانشآموز
جوان فوتباليست كه به كمين دختران دانشآموز مينشست پس از 5 ماه زندگي زيرزميني دستگير شد.دختران همكلاسي كه در دام اين تبهكار شوم افتاده بودند از ترس انتشار فيلمهاي سياه و تهديد به اسيدپاشي تحت سلطه خواستگار فوتباليست قرار ميگرفتند.
به گزارش ایران، اواخر تيرماه سال جاري دختر 15 سالهاي با مراجعه به دادسراي بعثت تهران سرنوشت سياهي را پيش روي بازپرس غفاري بازگو كرد و گفت: از يك سال پيش در مسير مدرسه با پسري به نام آرش 22 ساله آشنا شدم. هر از گاهي با هم تلفني حرف ميزديم تا اينكه با اصرارش سر قرار رفتم و آرش با ابراز علاقه زيادي گفت ميخواهد به خواستگاريام بيايد. دوستي من و آرش پنهاني بود و اين كه پدر و مادرم را در جريان قرار بدهم خيلي سخت بود تا اينكه دل به دريا زدم و ماجراي خواستگاري آرش از من را به آنها گفتم اما پدر و مادرم اجازه ندادند آرش با خانوادهاش مهمانمان باشد.
پدر و مادرم ميگفتند من كم سن و سال هستم و بايد ادامه تحصيل بدهم و هنوز زود است كه بخواهم ازدواج كنم. زماني كه موضوع مخالفت خانوادهام را به آرش گفتم، وي ادعا كرد صبر ميكند تا رضايت خانوادهام را بگيرم.
وي به اندازهاي چربزبان و مهربان بود كه توانست خيلي زود اعتماد مرا به خود جلب كند و به خلوتگاه بكشاند و تسليم خواستههاي پليدش كند.وقتي از آرش شنيدم از من فيلم سياه تهيه كرده است باور نميكردم با يك ابليس روبهرو هستم، از آن روز به بعد وي با تهديد مرا تحت سلطه قرار داد و هر چه دستور ميداد بايد انجام ميدادم.
دختر نوجوان ادامه داد: اواخر تيرماه بود كه خانه خواهرم مهمان بودم، آرش با من تماس گرفت و گفت نياز شديدي به پول دارد، خواست برايش پول تهيه كنم. همانجا بود كه طلاهاي خواهرم را ديدم و وسوسه شدم، طلاها كه سه النگو، گوشواره، گردنبند و انگشتر بود را برداشتم و از ترس آبرويم به آرش دادم، تا دست از سرم بردارد، زماني كه طلاها را گرفت گفت با حل شدن مشكلاتش طلاها را بر ميگرداند، من سادهلوح هم باورم شد و پس از مدتي كه سراغ طلاها را گرفتم، با نيشخندي گفت طلاي چي؟وقتي گفتم شكايت ميكنم نه تنها گفت فيلمها را پخش ميكند حتي مرا تهديد به اسيدپاشي كرد. آنجا بود كه تصميم گرفتم موضوع را براي مادرم و پليس بگويم.
بازپرس غفاري با شنيدن ادعاهاي اين دختر دستور داد تيمي از پليس براي رديابي و دستگيري آرش وارد عمل شوند.همزمان با تحقيقات ميداني مشخص شد همكلاسيهاي اين دختر نيز با همين شيوه در دام آرش گرفتار شدهاند و پسر تبهكار با پرسهزني در اطراف دبيرستان دخترانهاي در محدوده جواديه تهران به شكار طعمههايش دست ميزند.
دختر 15 ساله ديگری كه در دام اين تبهكار افتاده بود، درباره تراژدي تلخ زندگياش به بازپرس
پرونده گفت: از طريق همكلاسيام با آرش آشنا شدم، در بين مسير مدرسه هرازگاهي با وي قرار ملاقات داشتم، تا اينكه يك روز با من تلفني حرف زد و به اصرار مرا به خانهشان دعوت كرد. وقتي خانهشان رفتم تنها بود، ديدم خيلي غمگين و ناراحت است وقتي پرسيدم چرا اينقدر آشفته و پريشان است ادعا كرد نياز مبرم به پول دارد، به يكي از دوستانش بدهكار است و هر چه زودتر بايد پول وي را فراهم كند بنابراين از من كمك خواست.من هم چون به وي علاقهمند و وابسته شده بودم و تحمل ديدن ناراحتيهايش را نداشتم به خانم دوستم رفتم و به بهانه اينكه ميخواهم به جشن تولد بروم، طلاهاي دوستم را امانت گرفتم و به آرش دادم تا برود مشكلش را حل كند.
زماني كه آرش انگشتر و گوشواره دوستم را گرفت قرار شد فرداي آن روز آنها را برگرداند اما روزها و هفتهها گذشت و خبري از طلاي دوستم نشد. وقتي طلاها را خواستم ناگهان مرا تهديد به اسيدپاشي كرد و گفت فيلم سياهي را كه از من گرفته بين همكلاسيهايم و بستگان پخش خواهد كرد.
آنجا بود كه فهميدم در دام يك تبهكار افتادهام و از ترس اينكه مبادا اين شياد از خانوادهام باجگيري كند به ناچار موضوع را با مادرم در ميان گذاشتم و تصميم به شكايت گرفتيم.در ادامه تحقيقات مأموران پي بردند آرش دختران دانشآموز زيادي را اغفال و پس از خواستگاريهاي زيركانه به بهانههاي مختلف آنان را وادار كرده از خانههايشان دست به سرقت طلاجات بزنند و پس از اينكه نقشه شومش را اجرا كرده با تهديد به اسيدپاشي و انتشار فيلمهاي سياه، آنها را وادار به سكوت كرده است.
با توجه به سرنخهاي به دست آمده، پليس براي دستگيري اين تبهكار شوم وارد عمل شد و در حالي كه تجسس براي شناسايي مخفيگاه وي ادامه داشت در 29 آبان ماه سال جاري دختر جواني در تماس تلفني با كلانتري 108 نواب گفت: پسري بهنام بهروز معروف به آرش چند وقت پيش با نيرنگ و چربزباني وي را فريب داده و طلاهايش را به سرقت بردهاست.
هماكنون پسر تبهكار در خانهشان است و وي را به بهانه واهي سرگرم كرده است.دقايقي بعد تيمي از مأموران تجسس كلانتري به اين خانه در محدوده خيابان نواب رفتند و در يك عمليات غافلگيرانه آرش را دستگير كردند.
در ادامه تحقيقات مشخص شد آرش همان شكارچي تحتتعقيبي است كه دختران همكلاسي را فريب داده و ماههاست فراري شده است.خيلي زود مشخص شد بهروز همان آرش خواستگار دختران همكلاسي است و در تحقيقات ميداني پرده از جزئيات اقدامات تبهكارانه وي برداشته شد.
آرش در بازجوييها جرمش را به گردن گرفت و گفت در اين پنج ماه در خانه مجردي دوستش در محله نواب زندگي زيرزمينياي داشته است.سرانجام پس از پنج ماه، زندگي زيرزميني اين تبهكار شوم پايان يافت.
گفتوگو با جوان فريبكار
بهروز معروف به آرش، جوان فريبكاري است كه با زورگيريهاي زنجيرهاي از دختران دانش آموز دست به اخاذيهاي طلايي ميزد.
با دختران دانشآموز چگونه آشنا ميشدي؟
اطراف دبيرستان پرسه ميزدم و بهراحتي جلو ميرفتم و شماره ميدادم.
خواستهات از دختران دانشآموز چه بود؟
خواستهاي نداشتم.
ميگويند آنها را وادار به سرقت طلاجات از خانههايشان كردي؟
من وادار نكردم، تنها مشكلاتم را با آنان در ميان ميگذاشتم و آنها خودشان طلاهايشان را به من ميدادند.
پس چرا تهديدشان ميكردي؟
تهديدي در كار نبود، دروغ ميگويند فقط زماني كه طلاهايشان را ميخواستند ميگفتم
فعلاً نميتوانم آنها را برگردانم.
طلاها را چه كار ميكردي؟
به جاي قرضهايم پس دادم.
چه قرضي؟
مقداري قرض داشتم پس دادم و بقيه را خرج خودم كردم، يك موتور هم خريدم.
كار ميكني؟
فعلاً كاري ندارم اما قبلاً در يك مغازه مانتوفروشي ميكردم و قبل از آن هم عضو تيم جوانان
آبيپوشان پايتخت بودم.
فوتباليست هم بودي؟ چه شد كه به اينجا رسيدي؟
بله پول نداشتم به ناچار از تيم بيرون آمدم و در مانتوفروشي كاري براي خودم دست و پا كردم.
چرا زمان دستگيري دروغگويي كردي؟
ترسيدم شناسايي شوم.
يعني اينقدر سابقهدار و معروف هستي؟
(سكوت ميكند) آبرو دارم.
اين مدت كجا مخفي شده بودي؟
خانه دوستم وحيد بودم.
وحيد هم در اين اخاذيها نقش داشت؟
بله، آخرين سرقتي كه از دختر جواني داشتيم و من دستگير شدم با نقشه وحيد بود.
به گزارش ایران، اواخر تيرماه سال جاري دختر 15 سالهاي با مراجعه به دادسراي بعثت تهران سرنوشت سياهي را پيش روي بازپرس غفاري بازگو كرد و گفت: از يك سال پيش در مسير مدرسه با پسري به نام آرش 22 ساله آشنا شدم. هر از گاهي با هم تلفني حرف ميزديم تا اينكه با اصرارش سر قرار رفتم و آرش با ابراز علاقه زيادي گفت ميخواهد به خواستگاريام بيايد. دوستي من و آرش پنهاني بود و اين كه پدر و مادرم را در جريان قرار بدهم خيلي سخت بود تا اينكه دل به دريا زدم و ماجراي خواستگاري آرش از من را به آنها گفتم اما پدر و مادرم اجازه ندادند آرش با خانوادهاش مهمانمان باشد.
پدر و مادرم ميگفتند من كم سن و سال هستم و بايد ادامه تحصيل بدهم و هنوز زود است كه بخواهم ازدواج كنم. زماني كه موضوع مخالفت خانوادهام را به آرش گفتم، وي ادعا كرد صبر ميكند تا رضايت خانوادهام را بگيرم.
وي به اندازهاي چربزبان و مهربان بود كه توانست خيلي زود اعتماد مرا به خود جلب كند و به خلوتگاه بكشاند و تسليم خواستههاي پليدش كند.وقتي از آرش شنيدم از من فيلم سياه تهيه كرده است باور نميكردم با يك ابليس روبهرو هستم، از آن روز به بعد وي با تهديد مرا تحت سلطه قرار داد و هر چه دستور ميداد بايد انجام ميدادم.
دختر نوجوان ادامه داد: اواخر تيرماه بود كه خانه خواهرم مهمان بودم، آرش با من تماس گرفت و گفت نياز شديدي به پول دارد، خواست برايش پول تهيه كنم. همانجا بود كه طلاهاي خواهرم را ديدم و وسوسه شدم، طلاها كه سه النگو، گوشواره، گردنبند و انگشتر بود را برداشتم و از ترس آبرويم به آرش دادم، تا دست از سرم بردارد، زماني كه طلاها را گرفت گفت با حل شدن مشكلاتش طلاها را بر ميگرداند، من سادهلوح هم باورم شد و پس از مدتي كه سراغ طلاها را گرفتم، با نيشخندي گفت طلاي چي؟وقتي گفتم شكايت ميكنم نه تنها گفت فيلمها را پخش ميكند حتي مرا تهديد به اسيدپاشي كرد. آنجا بود كه تصميم گرفتم موضوع را براي مادرم و پليس بگويم.
بازپرس غفاري با شنيدن ادعاهاي اين دختر دستور داد تيمي از پليس براي رديابي و دستگيري آرش وارد عمل شوند.همزمان با تحقيقات ميداني مشخص شد همكلاسيهاي اين دختر نيز با همين شيوه در دام آرش گرفتار شدهاند و پسر تبهكار با پرسهزني در اطراف دبيرستان دخترانهاي در محدوده جواديه تهران به شكار طعمههايش دست ميزند.
دختر 15 ساله ديگری كه در دام اين تبهكار افتاده بود، درباره تراژدي تلخ زندگياش به بازپرس
پرونده گفت: از طريق همكلاسيام با آرش آشنا شدم، در بين مسير مدرسه هرازگاهي با وي قرار ملاقات داشتم، تا اينكه يك روز با من تلفني حرف زد و به اصرار مرا به خانهشان دعوت كرد. وقتي خانهشان رفتم تنها بود، ديدم خيلي غمگين و ناراحت است وقتي پرسيدم چرا اينقدر آشفته و پريشان است ادعا كرد نياز مبرم به پول دارد، به يكي از دوستانش بدهكار است و هر چه زودتر بايد پول وي را فراهم كند بنابراين از من كمك خواست.من هم چون به وي علاقهمند و وابسته شده بودم و تحمل ديدن ناراحتيهايش را نداشتم به خانم دوستم رفتم و به بهانه اينكه ميخواهم به جشن تولد بروم، طلاهاي دوستم را امانت گرفتم و به آرش دادم تا برود مشكلش را حل كند.
زماني كه آرش انگشتر و گوشواره دوستم را گرفت قرار شد فرداي آن روز آنها را برگرداند اما روزها و هفتهها گذشت و خبري از طلاي دوستم نشد. وقتي طلاها را خواستم ناگهان مرا تهديد به اسيدپاشي كرد و گفت فيلم سياهي را كه از من گرفته بين همكلاسيهايم و بستگان پخش خواهد كرد.
آنجا بود كه فهميدم در دام يك تبهكار افتادهام و از ترس اينكه مبادا اين شياد از خانوادهام باجگيري كند به ناچار موضوع را با مادرم در ميان گذاشتم و تصميم به شكايت گرفتيم.در ادامه تحقيقات مأموران پي بردند آرش دختران دانشآموز زيادي را اغفال و پس از خواستگاريهاي زيركانه به بهانههاي مختلف آنان را وادار كرده از خانههايشان دست به سرقت طلاجات بزنند و پس از اينكه نقشه شومش را اجرا كرده با تهديد به اسيدپاشي و انتشار فيلمهاي سياه، آنها را وادار به سكوت كرده است.
با توجه به سرنخهاي به دست آمده، پليس براي دستگيري اين تبهكار شوم وارد عمل شد و در حالي كه تجسس براي شناسايي مخفيگاه وي ادامه داشت در 29 آبان ماه سال جاري دختر جواني در تماس تلفني با كلانتري 108 نواب گفت: پسري بهنام بهروز معروف به آرش چند وقت پيش با نيرنگ و چربزباني وي را فريب داده و طلاهايش را به سرقت بردهاست.
هماكنون پسر تبهكار در خانهشان است و وي را به بهانه واهي سرگرم كرده است.دقايقي بعد تيمي از مأموران تجسس كلانتري به اين خانه در محدوده خيابان نواب رفتند و در يك عمليات غافلگيرانه آرش را دستگير كردند.
در ادامه تحقيقات مشخص شد آرش همان شكارچي تحتتعقيبي است كه دختران همكلاسي را فريب داده و ماههاست فراري شده است.خيلي زود مشخص شد بهروز همان آرش خواستگار دختران همكلاسي است و در تحقيقات ميداني پرده از جزئيات اقدامات تبهكارانه وي برداشته شد.
آرش در بازجوييها جرمش را به گردن گرفت و گفت در اين پنج ماه در خانه مجردي دوستش در محله نواب زندگي زيرزمينياي داشته است.سرانجام پس از پنج ماه، زندگي زيرزميني اين تبهكار شوم پايان يافت.
گفتوگو با جوان فريبكار
بهروز معروف به آرش، جوان فريبكاري است كه با زورگيريهاي زنجيرهاي از دختران دانش آموز دست به اخاذيهاي طلايي ميزد.
با دختران دانشآموز چگونه آشنا ميشدي؟
اطراف دبيرستان پرسه ميزدم و بهراحتي جلو ميرفتم و شماره ميدادم.
خواستهات از دختران دانشآموز چه بود؟
خواستهاي نداشتم.
ميگويند آنها را وادار به سرقت طلاجات از خانههايشان كردي؟
من وادار نكردم، تنها مشكلاتم را با آنان در ميان ميگذاشتم و آنها خودشان طلاهايشان را به من ميدادند.
پس چرا تهديدشان ميكردي؟
تهديدي در كار نبود، دروغ ميگويند فقط زماني كه طلاهايشان را ميخواستند ميگفتم
فعلاً نميتوانم آنها را برگردانم.
طلاها را چه كار ميكردي؟
به جاي قرضهايم پس دادم.
چه قرضي؟
مقداري قرض داشتم پس دادم و بقيه را خرج خودم كردم، يك موتور هم خريدم.
كار ميكني؟
فعلاً كاري ندارم اما قبلاً در يك مغازه مانتوفروشي ميكردم و قبل از آن هم عضو تيم جوانان
آبيپوشان پايتخت بودم.
فوتباليست هم بودي؟ چه شد كه به اينجا رسيدي؟
بله پول نداشتم به ناچار از تيم بيرون آمدم و در مانتوفروشي كاري براي خودم دست و پا كردم.
چرا زمان دستگيري دروغگويي كردي؟
ترسيدم شناسايي شوم.
يعني اينقدر سابقهدار و معروف هستي؟
(سكوت ميكند) آبرو دارم.
اين مدت كجا مخفي شده بودي؟
خانه دوستم وحيد بودم.
وحيد هم در اين اخاذيها نقش داشت؟
بله، آخرين سرقتي كه از دختر جواني داشتيم و من دستگير شدم با نقشه وحيد بود.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
دوستانی که میگن اعدام نه پس یه راهکار برای تنبیه بگن...... واقعا بعضی خیلی میخوان خودشونو روشنفکر نشون بدن. فقط اعدام
در مورد اعدام عرضی داشتم. آیا باید بافرد جنایتکار گردن کلفتی که یک جوان بیگناه را بدون دلیل از پشت سر و در تاریکی با چاقو تکه تکه و فرزند مقتول را یتبم می کند و بعدش هم پوزخند می زند به چه صورت رفتار کرد؟ آیا باید برایش کلاس اخلاق گذاشت؟
اگه همون حبسی که به اینها میزنن درست اجرا بشه و تو زندان براشون نوشابه باز نکنن و مرخصی بهشون ندن که سراغ شاکیها بیان و انتقام بگیرن همه چیز درست میشه. ولی متاسفانه سیستم قضایی ما با شاکی یه طوری برخورد میکنن که بره دیگه برنگرده. برعکس با متهم و تبهکار چنان برخوردی داره که نکنه آبروش بره. بنده خدا دوباره میخاد برگرده تو جامعه به کارهاش ادامه بده. ...
به نظر من خود دختران آسيب ديده هم مقصرند بابا كمي تو رابطه تون با مردم دقت كنيد
دوستاني كه نظرشون اعدامه فقط صورت مسئله رو پاك ميكنن.اين در حاليه كه مسئله حل نشده.من مخالف مجازات نيستم.اما اعدام تنها راهش نيست.آموزش-اشتغال و تفريحات سالم جايگزين بسيار مناسب تري هست براي جوانان .به اين ميگن پيشگيري قبل از وقوع حادثه.ضمنا" به افرادي كه همش ميگن فكر كن خانواده ي خودت بوده كه اين اتفاق براش افتاده بگم كه چرا يكبار خودشون رو بجاي مجرم قرار نميدن؟؟؟تا ببينن چرا به اين سمت و سو كشيده شده.يادمون نره كه اكثر خلافكارها به خاطر شرايط اجتماع خلافكار شدن.چه بسا كه اگر در خط مناسب اجتماع قرار گرفته بودن الان جزئ نخبگان بودن.
مغز خالی کارخانه شیطان است..اگر جوان کار مشغله ودغدغه ،تفریح وسرگرمی را به تناسب داشته باشه میزان چنین جرائمی کاهش می یابد
اعدام بي درنگ. كجاست عدالت اسلامي. كجاست عدل علي (ع)؟
فقط اعدام فقط اعدام
تنها را حل اعدام میباشد. فقط اعدام
اعدام, یک نعمت برای این شیاطین است, زیرا ادامه زندگی آنان,جز شر وخسارت برای جامعه وآسیب به عفت دختران معصوم و اضافه شدن گناه و کثافت کاری چنین شیادانی چیزی را ندارد.
باید این مسائل ریشه یابی بشه. ساده ترین حالت این یود که اگه مثل خیلی جاهای دیگه به تیم های پایه توجه کافی می شد این جوون پایه دار نمی رفت. دوستانی که به سادگی حکم صادر میکنن ی حکمی هم صادر کنن تا به وضع جوونا و نوجوونا بیشتر رسیدگی بشه.
اینجورآدمارابایدتکه تکه کرد .
دقیقا چند تکه که شما احساس آرامش کنید؟
خوبه معني" آبرو" را هم فهميديم!! علت اينگونه كارها از هردو طرف فريبكاران و فريب خوردگان ناشي از بي آبرويي است.
بهتر است عکس وی و تفصیل خبر در روزنامه ها و تلویزیون پخش شود تا وی و افراد مشابه بفهمند تباه کردن سرنوشت دختران نوجوان چه تبعاتی دارد. یک پدر
آمار پیدا و پنان این حوادث تاسف آور است .
همه را که نمیشود اعدام کرد . باید نسل جوان
را از این منجلاب و نکبت روزافزون نجات داد .
اینجور اتفاقات باید توسط صداوسیما بصورت مستند پخش بشه شاید در آینده کمتر شاهد اینچنین اتفاقاتی باشیم
از نظر تلویزون ما هیچ مشکلی ندارم
این مشکلات فقط مطعلق به غربه!
البته یادتون نره گفت فوتبالیست بوده چون پول نداشته وادار به این کارا شده!یعنی هرکسی پول داره فوتبالیست میشه
اعدام در ملاء عام .
اونهایی هم که جدیدا میگن اعدام نه ، فرض کنند که این دختر خواهر یا دخترشون هست ! ببینم اونوقت هم همین رو میگن ؟
فقط و فقط اعدام
اگر کودکان ما اموزش داده شوند دیگر گرفتار این افراد نمی شوند حال اگر این افراد اعدام شوند به نظر شما افراد دیگری نیستند که از این نادانی کودکان ما استفاده کنند این کودکان را باید طوری اموزش داد که تمامی مسائل (مانند دوستی و ... ) را با پدر و مادر خود بازگو کنند نه اینکه از انان بترسند
راههای مثبت تر از اعدام برای حل این جور جرایم وجود دارد، مثلا پیشنهاد امید(همه هم بدون اختلاف نظر مثبت دادن!)
آموزش در خانواده و مدرسه جهت آگاهی فرزندان
بسيار نظر درستي بود.....
كم كاري از نهاد خانواده و ديگر نهادهاي متولي باعث چنين اشتباهاتي ميشود
به نظر من مقصر خانواده دختران فریب خورده هستند ! آموزش مسائلی به دختران باعث جلوگیری از همچین پدیده های شومی میشود .
آقا پسره ! تاحدودی جامعه هم مقصره ! خانواده پسره هم مقصره ! کسانی که فکر میکنن همه چی آرومه هم مقر هستن .
نه عزيزم ؛اتفاقا مقصر بي عفتي و بي بندو باري آقاپسره كه مي خواد زندگي چارتا جوان ديگه رو نابود كنه صرفا به خاطر اميال پست و حيواني خودش.گرفتي آقا آرما؟
مدارس که فقط بلدن پول بگیرن ، هر هفته یک نفر باید گچ کلاس رو تهیه کنه (ابتدایی دخترانه )
آسان ترين كار مقصر شناختن خانواده هاست. بهترين جا براي آموزش مدارس است كه بيشترين وقت دانش آموزان در طي روز در آنجا سپري ميشود.
اصلاحیه :تا حدودی مقصر هستند
اعدام
بی خیال حاجی. اینجور که باید سالی چند میلیون نفر اعدام بشن.
با اعدام برای متجاوزین موافقم اما این فرد تجاوز نمی کرده. در مورد اسید و فیلم سیاه هم فقط تهدید بوده که مجازات آن اعدام نیست.
این کار تا زمانی که آموزش کامل به کودکان خود داده نشود ادامه دارد و افرادی مانند آرش و... از این نادانی کودکان استفاده می کنند
علاوه بر این افراد مجرم باید یک فکری هم برای این افراد افراطی که فقط و فقط پی اعدام هستند کرد.
اگر قرار بود اعدام نتیجه بده باید تا امروز نتیجه میداد.
اعدام درمانی نسخه شایعی است که برای درمان بسیاری از مشکلات اجتماعی تجویز مینماییم ؛ اما کارآیی ندارد !
و البته سریع تا بلکه برای برخی (و نه همه)درس عبرت شود
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.