چرا هیچ میدانی به نام سردار اسعد نیست؟
قدیر رجب زاده


این نامه نه نتیجه احساسات لحظهای و آنی بلکه چکیده تجارب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی یک مدیر اجرایی است که تاکنون در مراسم نصب و پردهبرداری دهها تندیس در دهها میدان از شهرهای مختلف این کشور حضور داشته و همچنان از خود میپرسد «چرا هیچ میدانی به نام سردار اسعد نیست»؟
چندی پیش نامه یک جوان بختیاری که همین سؤال را از دکتر محسن رضایی (سمبل مقاومت هشت ساله ملت ایران در دفاع مقدس) پرسیده بود، در وب سایت شخصی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام منتشر شد.
بر خود لازم میدانم از آقای دکتر محسن رضایی تشکر میکنم که شجاعت به خرج دادند و طعن بدخواهان را به جان خریدند ولی حرف حق و مطالبه عدهای از مردم این کشور را به گوش دیگران رساندند.
من هم به نوبه خود به پرسش این جوان فکر کردم. چرا هیچ میدانی به نام سردار اسعد نیست؛ و حالا که نیست، چه ضرورتی دارد که ما بگوییم و بخواهیم؟ جمع بندی خود را به عنوان یک بختیاری که سالها در ردههای مختلف مدیریت اجرایی این کشور کار کرده است، بیان میکنم:
سردار اسعد بختیاری معروفترین شخصیت سیاسی لرها در دو قرن اخیر است که در خانواده مذهبی حسینقلی خان ایلخانی بختیاری به دنیا آمد. پدرش از شدت علاقه و اصراری که به برپاداشتن نماز شب داشت به «قائم اللیل» شهرت دارد و افتخار تأمین هزینههای هفت ساله کارگاه بازسازی حرم امام علی (ع) در نجف در عصر ناصرالدین شاه قاجار را دارد.
سردار اسعد فرزند چنین پدری است و از این رو علی قلی نام گرفت و تا آخر عمرش اجازه نداد در حضورش به او «خان» بگویند چرا که «علی قلی» را بزرگترین عنوان و لقب میدانست و بزرگی را در غلامی علی (ع) یافته بود. تنها لقبی که اجازه میداد به او خطاب کنند، «حاجی» بود؛ آن هم بعد از تشرفش به مکه مکرمه.
بنابراین در حضورش به او «حاجی علی قلی» و در غیابش «حاجی علی قلی خان امیر تومان سردار اسعد دوم بختیاری» میگفتند. در به کار بستن عنوان حاجی هم احتیاط میکرد و هرگز کلمه حاجی را در امضای خود به کار نمیبرد و حریم این کلمه را پاسداری میکرد و در امضای اسناد و اوراق و نیز در مهری که ساخته بود، به همان «علی قلی» کفایت میکرد.
به رغم اقامت چند سالهاش در اروپا (که به خاطر مطالعه تمدن جدید و نیز مداوای چشمش بود) اصالت فرهنگی و مذهبی و قومی خود را حفظ کرد. هرگز کسی (حتی از مخالفانش که متأسفانه کم هم نیستند) ادعا نکرده که سردار لب به خوردنیها یا نوشیدنیهای نامشروع زده باشد یا در مجالس آنچنانی حاضر شده باشد و یا پا از دایره وفاداری به تک همسر شرعی خود به در برده باشد. هزاران ادعای ناروا و توهین به او روا داشتهاند ولی چنین برچسبی نتوانسته و نمیتوانند بر او بزنند.
وقتی که به دعوت علما و مجتهدین ایران از جمله آقانورالله اصفهانی رهبری جنبش مشروطه خواهان بختیاری را برعهده گرفت، به وطن بازگشت و پس از آزادسازی اصفهان با عده زیادی از سواران بختیاری عازم تهران شد. در تهران نیز در میان حمایتهای پر شور مردم و علما استبداد صغیر را سرکوب کرد، لیاخوف روسی رئیس بریگاد قزاق را وادار به تسلیم نمود، پارلمان را بازگشایی کرد و محمدعلی شاه را به محمدعلی میرزا تبدیل کرد و از کشور اخراج نمود. با این همه علی قلی، «علی قلی» ماند.
مجلس شورای اسلامی (که در قانون اساسی مشروطه به همین نحو درج شده بود ولی بعداً به ملی معروف شد) به موجب یک مصوبه رسمی، عضویت دائمی مجلس را به وی اعطا نمود. همچنین مقرر شد که پیکر او پس از فوت یا شهادت، در صحن مجلس و در کنارتریبون دفن شود تا نمایندگان مردم ایران هر بار که از آزادی نطق در مجلس بهره میگیرند، بیاد بیاورند که این آزادی را و نعمت مجلس شورای اسلامی را به رهبری سردار به دست آوردهاند. مجلس همچنین تصویب کرد که حمل سلاح توسط سردار اسعد در هر نقطه از کشور حتی در صحن پارلمان آزاد است چرا که پارلمان به مدد اسلحه او آزادی دوباره یافته است.
همه اینها طی یک مصوبه رسمی از تأیید نمایندگان مجلس شورای اسلامی گذشت و در قالب یک لوح یادبود به سردار اسعد بختیاری اهداء شد؛ و جالبتر از آن، پاسخ «حاجی علی قلی» بود که گفت: از لطف نمایندگان ملت متشکرم ولی از آنجا که میدانم لطف ایشان فتح بابی خواهد شد که صحن مجلس به گورستان تبدیل شود، این را نمیپذیرم و توصیه میکنم به شخص دیگری نیز چنین اجازهای داده نشود؛ و گفت: مرا در کنار پدر شهیدم در تخت پولاد اصفهان دفن کنید.
امروز هم اگر «حاجی علی قلی» زنده بود، قطعاً در جواب آن جوان بختیاری که به دکتر محسن رضایی نامه نوشته بود، میگفت: من نیازی به میدانهای شهرهای نه چندان آباد و خیابانهای نه بسیار شاد شما ندارم. من فرصت بی نظیر خاکسپاری در کنار تریبون مجلس شورای اسلامی در قلب پایتخت را نپذیرفتم، حال چه نیازی به میدانهای شهرهای بی رونق و غم انگیز و حسرت زای شما دارم؟ پاسخ ما این است که قبول داریم شهرهایمان کم رونق اند و چندان آباد نیستند و تو به میدانها و خیابانهای چنین شهرهایی افتخار نمیکنی و به آنها نیاز نداری ولی شهرهای ما برای آبادانی به نام تو نیازمندند.
من به عنوان یک مدیر اجرایی میبینم خیابان اصلی شهر تماماً لری یاسوج (مرکز استان تماماً لری کهگیلویه و بویراحمد) به نام ستارخان است و از خود میپرسم پس چه عیبی دارد اگر شورای شهر تبریز خیابان اصلی شهر را سردار اسعد بنامد؟ آیا چنین رفتار متقابلی، مایه نزدیکی فرهنگها و اقوام و تحکیم عرصه ملی (که در آن، تمام مفاخر ملی الزاماً به طور یکسان مورد توجه و احترام هستند) نمیگردد؟
ضمن اینکه عرصه ملی از غیاب قهرمانهای مردم، تضعیف میشود. وقتی که اعضای یک جامعه یا یک قوم از اقوام ایرانی میبینند افتخار جمعی آنان و رهبر سیاسی شان که تمام همتش را صرف خدمت به دین و ملت نمود، در هیچ یک از میدانهای پایتخت نظاره گر عابران پیاده نیست، احساس میکنند «عرصه ملی» چندان هم که باید و شاید، «ملی» نیست و آنها را در درون خود به رسمیت نمیشناسد.
بالاتر از این، وقتی که مردم بختیاری در شهرهای خودشان مجسمه دهها تن از مفاخر ملی کشورمان را (که از میان سایر اقوام ایرانی برخاستهاند) میبینند، از خود میپرسند آیا ما هیچ شخصیت بزرگی را تقدیم کشور و عرصه ملی نکردیم؟ آیا ما نباید سهمی از هویت شهرمان را به دیگر مفاخر ملی (که از میان خودمان لرها برخاستند و به دین و کشور خدمت کردند) اختصاص دهیم؟
اینها سه وجه مختلف از این مسألهاند که نشان میدهند شهرهای ما برای هویت یابی و کسب اعتماد به نفس جمعی در مسیر توسعه، نیاز دارند که انکار نشوند و نادیده گرفته نشوند. شهروندان امروز ما باید خود را باور کنند و بی شک تقدیر از نخبگان علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، ورزشی و سیاسی این مردم یکی از روشهای ایجاد این خودباوری است.
موضوعی که در این مقاله طرح شد، اختصاصی به شخص «سردار اسعد» و انحصار در «نامگذاری میدانها و خیابانها» ندارد. حرف این مدیر اجرایی این است که نادیده گرفتن یک عده از مردم (که اتفاقاً جزو فداکارترین شهروندان این کشورند)، باعث تضعیف خودباوری و کاهش اعتماد به نفس جمعی آنان میشود و از این طریق به تشدید عقب ماندگی شهرهایشان میانجامد. باید آنها را دید. نه تنها باید دید، بلکه باید نمایاند. باید دید و نمایاند و باور کرد. دیدن، ابتدای ایمان آوردن است.
نخبگان مختلف این جامعه در حوزههای مختلف علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، ورزشی و سیاسی را باید دید و نمایاند و مورد تقدیر قرار داد تا خودباوری در مسیر توسعه درونزا و بومی ایجاد گردد. بی شک بزرگداشت یاد و نام داراب افسر بختیاری شاعر معاصر، حسین پژمان بختیاری شاعر معاصر، حمید بختیار اولین جراح ایران، خان شهید علیمران چهارلنگ مخالف استبداد رضاشاهی، آیت الله سیدعلی میرسالاری معروف به بهبهانی مؤسس دارالعلم بهبهانی اهواز، بهمن علاءالدین شاعر و خواننده معاصر، قیصر امین پور شاعر معاصر، بسیجی شهید بهنام محمدی نوجوان ۱۳ ساله مسجدسلیمانی، دهها سردار شهید و زنده هشت سال دفاع مقدس و از همه مهمتر صدها کارآفرین نمونه و اساتید برتر دانشگاه میتواند گامی در این مسیر باشد.
در پایان این نوشتار، سخنی با نخبگان لر و بختیاری دارم. مثل معروفی است که میگوید «دانی کف دست از چه بی موست؟ زیرا کف دست مو ندارد». حکایت ما هم همین است. چرا هیچ میدانی به نام سردار اسعد نیست؟ چون «ما» هیچ میدانی را به نام سردار اسعد نامگذاری نکردیم. شاید گفته شود این وظیفه شورای شهر و شهرداری هاست ولی مگر این عده کسی جز برادران ما هستند؟ با هم نگفتیم و از هم نشنیدیم. خودمان را ندیدیم. پس طبیعتاً نادیده گرفته شدیم. باید در این باره بگوییم و بنویسیم تا خوانده و شنیده شویم. تا دیده شویم. تا انکار نشویم.
سردار اسعد نیازی به نام میدانها و خیابانهای ما ندارد. شاید هم اصلاً رغبتی ندارد که مثل یک مجسمه در میدانی از میدانهای شهرهای ما بایستد و چهره شرمسار مردان جوانی را نظاره گر باشد که با بیکاری دست و پنجه نرم میکنند و غروب که میشود، دست خالی به خانه برمی گردند. او به میدانهای شهرهای ما نیازی ندارد. او باید به شهرهای ما بیاید تا بیش از این نادیده گرفته نشویم. او باید اینجا در پایین دست رودخانه با ما زندگی کند تا حق ما را در دسترسی به آب سالم نادیده نگیرند و آب سرچشمههای کارون را به استانهای دیگر منتقل نکنند.
او به القاب و عناوین و بزرگداشتها نیازی ندارد ولی شهرهای ما برای آبادانی به نام و یاد او نیازمند است. میدانهای شهرمان برای آبادانی نیازمند سردار است. باید از سردار بخواهیم که برای آبادانی شهرهایمان، به اینجا بیاید.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
سردار اسعد از عاملا اصلی قتل شیخ فصل الله و سرکوبی مجاهدان تبریر (ستار خان و باقر خان)بودند.خیانت دیگر سردار سرکوب ازادیخواهان جنوب به رهبری عبدلحسین لارستانی نماینده میزای شیرازی بود اسعد،قوام الملک و نیروهای انگلیسی ازادیخواهان قشقایی ،تنگستانی و مبارزان جنوب را سرکوب و عبدالحسن لاری را به جهرم تبعید کردند.بختیاریها در طول تاریخ به اندازه هیچ قدمی به کشور خیانت و فلگی سفارت انگلستان را نکرده.اساسا سردار اسعد.تبمور بختیار و شاپور بختیار از جاسوسان انگلیسی بودند که قوم بختیاری با شجاعت باید از این خائنین اعلام برائت کنه،
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سایه همارا دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من بخدا قسم خدارا بخدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گر فته با شد سر چشمه بقا را یاعلی ع لبیک
تمام افتخار وفخر این آب وخاک برای شما
نیازی ندارد و یکی از اقوام میهن پرست است و پرچمی جزء پرچم ایران را بر نمی تابد.
علیقلی سردار اسعد بختیاری رئیس ایل بختیاری بود و چند سال پیش از مشروطه، به اروپا رفته بود و در پاریس زندگی میکرد. بعد از آغاز استبداد صغیر که سکولارهای ایران به اروپا فرار کردند، سردار اسعد توسط تقیزاده به لندن دعوت شد و از سوی دولت انگلیس ماموریت یافت تا قیام جنوب ایران را تدارک ببیند و مشروطه ایران را به نفع انگلیس، اعاده کند. اولین گام قیامش تصرف اصفهان به دست قوای بختیاری بود و او هماهنگیهایی را با برادرانش و سایر سران ایل بختیاری انجام داد.
همزمان با انتشار نخستین شماره روزنامه «صوراسرافیل» در سوئیس، معاضدالسلطنه نامهای به ادوارد بروان نوشت و نظر وی را راجع به آن روزنامه جویا شد. براون در روز 10 فوریه 1909م (21 بهمن 1287ـ 19 محرم 1327ق) پاسخ داد و در این جوابیه، به حضور سردار اسعد بختیاری در لندن و دیدار خودش با وی و دیدار وی با سر چالز هاردینگ معاون وزارت امور خارجه انگلیس، اشاره کرده است ولی در جانب احتیاط را نگه داشته تا چیزی را لو ندهد. او در این نامه، دلیل دیدار سردار اسعد با معاون وزارت امور خارجه انگلیس را درخواست سردار اسعد از دولت انگلیس برای عدم مداخله در امور داخلی ایران دانسته است! که این ادعا بیشتر به یک طنز شباهت دارد! در این نامه به دیدار لینچ با ایرانیهای مقیم پاریس خصوصا با بختیاریها اشاره کرده و از آمادگی ایرانیهای فراری در اروپا خصوصا بختیاریها، برای بازگشت و ایجاد حرکت جدید، اظهار رضایت کرده است. در بخشی از نامه چنین آمده:
«تا به حال، نه جناب ممتاز الدوله، نه کس دیگر به غیر از جناب سردار اسعد بختیاری نیامده است. و ایشان همین دو روز اینجا تشریف داشتند و دو ساعت در کمبریج سرافراز مخلص شدند و خیلی از ملاقات ایشان، خوشحال شدم و از قرار مفهوم، ایشان به وزارت امور خارجه رفتند، سر چالس هاردنگ را ملاقات فرمودند.» (دولتهای ایران از آغاز مشروطیت تا اولتیماتوم، ص127ـ128.)
انگلیسیها بیش از یک قرن پیش، از جنوب وارد ایران شده بودند و پایگاه اصلیشان در جنوب بود و کشف نفت در مسجدسلیمان چند سال قبل از وقایع مشروطه، پای آنها را محکمتر کرد. تا پیش از این، ایران به دلیل اینکه همسایه هندوستان، بزرگترین مستعمره بریتانیا، بود، برای حفظ بریتانیا اهمیت داشت ولی کشف نفت در جنوب ایران باعث شد که از این به بعد ایران به خودی خود، برای انگلیسیها اهمیت یابد. انگلیسها برای آن که بتواند در جنوب به استخراج نفت بپردازد نیاز به امنیت داشت و ایلات و عشایر جنوب مهمترین مانع برای منافع بریتانیا به شمار میرفتند. انگلیس به جای آن که ایلات و عشایر جنوب را سرکوب کند، سیاست پیچیده ای را در پیش گرفت تا ایلات و عشایر جنوب را به کنترل خود در آورد. دولت انگلیس به سران ایل بختیاری، درصدی از سهام نفت جنوب را واگذار کرد و عملا بخش زیادی از توان ایل بختیاری در خدمت منافع انگلیس در آمد و آنها با هر تهدیدی که منافع انگلیسیها را در جنوب به خطر بیاندازد، مقابله کردند. سیدحسن تقیزاده در کتاب خاطراتش، در بخش معرفی رهبران مشروطه، درباره سردار اسعد بختیاری چنین مینویسد:
«از رؤسای اردوها، مرحوم سردار اسعد بختیاری بود (و بختیاریها) هم از انگلیسیها اطاعت میکردند و سهام نفت جنوب را هم داشتند.» (زندگی طوفانی، ص135ـ136.)
تقیزاده در جای دیگری مینویسد:
«بختیاریها خیلی سرشان به انگلیس، بستگی داشت چون راه لینچ از راه بختیاری میگذشت، از زمان ناصرالدین شاه کمپانیها حقی به آنها میدادند که آن را سلامت نگه دارند. بعد که نفت پیدا شد به اینها سهامی دادند که اینها دو دستی حامی کار نفت باشند. در میان بختیاریها، این [سردار اسعد] تنها مردِ دانا و محکم بود، اینها با انگلیسیها ارتباطی داشتند، اگر انگلیسیها به گوش اینها چیزی میگفتند، قبول میکردند.» («اشخاصی که در مشروطیت سهمی داشتند»، سیدحسن تقیزاده، ماهنامه یغما، ش272، اردیبهشت1350، ص69.)
سردار اسعد پدر مشروطه ایران میباشد. مردی که پس از فتح تهران بدون هیچ چشم داشتی به حکومت کردن. از تهران رفت. هرکسی دیگر به جای ایشان بود محال بود به راحتی قدرت را کنار بگذارد وبرود.
در سال 1289 پس از تصویب قانون خلع سلاح چون ستارخان و باقرخان از تحویل سلاحهای مجاهدین آذربایجانی خودداری کردند، سردار بهادر و یپرمخان رئیس نظمیه مأمور خلع سلاح آنان شدند، در نتیجه بین قوای ستارخان و باقرخان که در پارک اتابک ساکن بودند با نیروهای دولتی که اغلب آنها سواران بختیاری بودند، جنگ سختی درگرفت و سرانجام مجاهدین آذربایجان با برجای گذاشتن چندین کشته و مجروح، خلع سلاح شدند. در این زد و خورد، ستارخان هم از ناحیۀ پا به شدت مجروح شد و پس از چندی درگذشت.
التماس تفکر
سلام
ایل یا قوم بختیاری خدماتی به جغرافیای سرزمینی ایران زمین داشته اند که،کتمان پذیرنبوده واین خدمات با صداقت و سلحشوری نیزعجین میباشد،،
هرچند افراد متعلق به یک قوم بیانگر خصوصیات و شرایط آن قوم میباشند لیکن خیانت ونقاط منفی فرد به حساب کل قوم و طایفه گذاشته شدن بی انصافی هست،این بیان که معیارحال افراد هست،برای همیشه تاریخ برقرار بوده وخواهد بود،،جناب سردار اسعد درفتح تهران هنگام استبداد صغیر محمد علی شاه درکنار سایر مجاهدین از جمله ستارخان، باقرخان،همچنین خواهر بزرگوارش بی بی مریم و....،رشادت ماندگاری داشته که بجای خود قابل تقدیر است،اما موضع گیری وی هنگام محاکمه واعدام شهید مظلوم مرحوم شیخ فضل الله نوری وواقعه پارک اتابک ومقابله با مجاهدین آذربایجانی زمان خلع سلاح آنها،،نقاط تاریک ومبهم این خان ایل بختیاری میباشد،،،به نظر میرسد که عاقبت بخیری مجاهدان آذربایجانی و نیز خواهر بزرگوار خان اسعد،مرحوم بی بی مریم بختیاری بیشتر از مرحوم سردار اسعد بوده و البته نباید فراموش کرد که،،تاریخ قابل تکرار هست،واین خود انسان است که با موضع گیری های درست و بهنگام نقش خوب خود را ماندگار خواهد کرد یا....،
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
...
لطفا از تعصبات قومی و قبیله ای خود کمی فاصله بگیریم که حب شی یعمی و یصم ۰ که دوستی قوم و نژاد ما راکر و کور نکند۰ اگر نگاه کوتاهی به لیست لژ بیداری که شاخه ایرانی لژ فراماسونری در ایران است بیندازیم جواب بسیاری از سوالات را خواهیم یافت
ایران میراث من است. سردار اسعد برای تمامیت ایران مبارزه کرد. سوای از این قضیه می گویم: هر کجا دیدی همه چیز به دست های پشت پرده، فراماسون، عناصر ناشناس و از این دست ختم می شه دنبال دروغش بگرد.
متاسفانه در ایران در مورد قوم بختیاری سخنانی شنیده می شود که حق آن ها نیست.. و در کتاب ها هم در مورد قوم بختیاری توضیحی ندادند در صورتی که قوم بختیاری مهره ی اصلی مشروطه بود ..بختیاری ها چون تهران را فتح کردند ..مردم نمی توانستند پیشرفتشان را ببینند به همین دلیل صفات و کار های زشتی به آن ها ربط دادند..در صورتی که فتح تهران مشوق حکومت مشروطه شد...امیدوارم حداقل مردم ایران در مورد استان چهار محال و بختیاری و قوم بزرگ بختیاری تحقیقات بیشتری داشته باشند و در رسانه ها هم به نیکی از این قوم بزرگوار یاد شود
درست است که خیابانی یا میدانی به اسمش نیست ولی تمام شریانهای منتهی به قلب ازدیخوان به نام سردار است تاریخ چنین بزرگانی را فراموش نخواهد کرد
لطفا اظهار نظر بی خود از روی جهل نکنید کاری به بزرگ مردان تاریخ ایران نداشته باشید خودتان در راه آبادانی کشور کاری مفید انجام دهید
سردار اسعد شخصیتی بی مانند و تکرار نشدنی.
در واقع هیچ شهر لر نشینی میدان درست و حسابی ندارد که بخواهد بنام خواه سردار اسعد باشد خواه ستار و باقر ما فقط میدانهای نفتی خوبی داریم که چه بنام ستار و باقر چه نه بنام انها سر شیر نفتها در شهرهای اینان باز میشود
به نام ان خدای که لر افرید
ما با افتخار به لر بودن و به بختیاری بودن خود افتخار میکنیم چون ن مکانی ویا ن کشور دیگری نه لباس مارا میپوشند و نه به زبان ما حرف میزنند خوش بختانه ما مرز بان های وطنمان بوده و هستیم و به خودمان اجازه نخاهیم دادکه کسی احانت کند لطفا حواستان باشد
به نام ان خدای که لر افرید
ما با افتخار به لر بودن و به بختیاری بودن خود افتخار میکنیم چون ن مکانی ویا ن کشور دیگری نه لباس مارا میپوشند و نه به زبان ما حرف میزنند خوش بختانه ما مرز بان های وطنمان بوده و هستیم و به خودمان اجازه نخاهیم دادکه کسی احانت کند لطفا حواستان باشد
عزیزم به غیر از سردار اسعد ما زیاد در قوم لرداریم مثل شهید شیرعلی مردان بختیاری مثل شهید بی بی مریم مثل شهید کی لهراسب مثل شهید سیزده ساله مثل شهید اریوبرزن مثل شهید تنگستانی مثل شهید علی قلی و..... با حرف و نیش و کنایه که سرداران ملی ما خراب نمیشن ک. شما ادمایی هستید که در اصفهان و تهران به دست بختیاری آزاد شدید حالا زورتون گرفته فشاربتون اومده. سعی کنین ایرانی فکر کنین برای ایران جون بدین نه قومی.
اشتباه سردار بزرگ ايران اسعد اين بود كه در واقعه اتابك وقتي ستار خان و نوچه هاش هوس حكومت به سرشون زده بود و از خلع سلاح شدن پرهيز ميكردند"كسي كه به سوگندي كه خورده پايبند نيست به هيچي پايبند نميمونه"
ستار خان به دنبال سهمش از مشروطه بوده قدرت طلبی همینه گاهی وقتا بر علیه شخصه گاهی هم همراهش در طول تاریخ زیاد بودن این افراد
آقا اونایی ک باید بشناسن میشناسن.بحث نکنین با آدمایی ک مطالعه ندارند.
سردار اسعد لازم ب تعریف من و تو نداره.
"بختیاریها" با دارا بودن گویش مستقل ، لباس مستقل ، موسیقی مستقل ، فرهنگ مستقل ، تاریخ مستقل و هویّت مستقل یک "قوم" می باشند نه یک ایل مانند ایل افشار و ایل قاجار و ایل زند که امروزه اثری از آنها نیست .
در پاسخ به سؤالی که گفته شده "بختیاریها یک ایل هستند یا یک قوم"؟ باید گفت که : بختیاریها با دارا بودن گویش ، لباس ، موسیقی ، فرهنگ و تاریخ کهن خاص خود ، یک قوم می باشند نه یک ایل . چرا که بختیاری خود به دو شعبه بزرگ "هفت لنگ" و "چهارلنگ" تقسیم شده که هر کدام از این شعب به نوبه خود به "چند ایل" تقسیم می گردند . به عنوان نمونه شعبه هفت لنگ بختیاری خود به چهار ایل بزرگ بنامهای "بهداروند" ، "دورکی" ، "بابادی" و "دینارونی" و شعبه چهارلنگ بختیاری نیز خود به پنج ایل بزرگ بنامهای "محمودصالح"، "کیونرسی" ، "موگوئی" ، "زلّقی" و "میوند" تقسیم می گردند که هر یک از این ایلات مشتمل بر دهها "طایفه" و "تیره" و "تَش" می باشد . بنابراین "بختیاریها یک قوم می باشند نه یک ایل" ، قومی متشکل از 2 کلان شعبه و 9 ایل بزرگ و صدها طایفه و تیره و تَش .
درود باز سخن از همه شد از مشروطه اين مشروطه پر از پيچ و خم است من 3 سال است كه پيرامونش مطالعه مي كنم و نفهميدم سردار اسعد در پرده است تقي زاده انجمن مخفي تبريز طباطبايي در پرده است ولي انصاف كه بدهيم بايد در اين تاريخ به سردار اسعد هم بهايي بدهند كسي كه با استبداد محمد علي شاهي مي جنگد شايسته سپاسگزاري است
جوان بختیاری با خواندن نظر کاربران حالا فهمیدی چرا؟
دوست بزرگوار لطفا اینگونه افراد را با ستارخان مقایسه نفرمایید. متشکرم
تاریخ را اگر مطالعه بفرمائید تنها قومی که در اران بدون زور و اجبار اسلام را پذیرفت،قوم بختیاری بود. و تنها قومی که یکپارچه شیعه بوده، قوم بختیاری هستند. و تنها قومی که در طول تاریخ ایران، در وقت فشار و تهدید و ناملایمات، این کشور را از بحران نجات داده، این قوم بود.هرچند که متأسفانه این قوم فاقد تبلیغات رسانه ای بوده و این را هم به حساب صداقت آنان خواهیم گذاشت.
در جواب:ادمهاي زيادي براي اين ممكت زحمت كشيده اند .يكي شان هم سردار اسعد بختياري بود.كسي منكر نيست
متاسفانه ما ایرانی ها هر وقت می خوایم کسی رو که نمیشناسیمش خراب کنیم انگ انگلیسی بودن و جاسوس بودن بهش می زنیم من پیر غار(در استان چهارمهال)رفتم در آنجا سردار اسعد کتیبه ای دارد دارد که اهدافش رااز فتح تهران و مشروطه بیان کرده واقعا دیدنی بود انصافا او افتخار اصفهان و بختیاری بود
داستان عدم حمایت ایشان از نهضت مشروطیت در سنگ نبشته ای در روستایی در چار محال و بختیاری به دست سردار ظفر بختیاری منقوش است. همانجا سردار ظفر گفته اند که تنها ستارخان بود که در مقابل محمد علی شاه هرگز سازش نکرد.
چرا دروغ میگی من داهل همون روستام و هزار بار اونو خوندم و کامل در مورد مشروطست ووقایع اون زمان لطفا دروغ نگو
اين ت ا ب ن ا ك هم عجب تملقخانه اي است
سردار اسعد با انگليسيها بدون اجازه دولت مركزي قراداد نظامي بسته بود كسي كه ملي باشد به دنبال اعمال خودسرانه و تجزيه طلبانه نميرود اگر اينطور باشد شيخ خزعل هم چون به دست رضا شاه كشته شده شهيد اعلام كنيم و مجسمه بسازيم؟
كاش حالا كه اين پرسش مطرح شده سايت تابناك به مدد اهل فن از عملكرد و سابقه سياسي سردار اسعد مطلبي بياورد تا خوانندگاني كه خود مجال تحقيق ندارند بهره مند شوند.
يادمان باشد چه خونهايي به ناحق ريخته شده تا ايران، ايران بماند. من به عنوان يك لر بختياري و از نواده گان عباسقلي خان چارلنگ بختياري كه به جرم مبارزه عليه حاكمان وقت در عهد قاجار ، چشمانش را كور كردند، بارها بي غرض و بي طرف در مورد سردار اسعد تحقيق كرده ام. هيچگاه از آن بزرگ مرد ردي از خيانت نديدم. كافسيت سرگذش آن شهيد را در روزهاي آخر عمرش در زندان و قبل از شهادتش به دست پزشك احمدي مطالعه كنيد.نام يك خيابان يا يك ميدان نه براي آن بزرگ مرد افتخاري خواهد داشت و نه از خدمات او ميكاهد، كما اينكه به نام دكتر مصدق هم هيچ خيابان يا ميداني وجود ندارد ولي سالهاس كه در دل مردم ايراني نهضت استقلال نفت به نام آن نيك مرد ثبت شده است.
سردار اسعد بختیاری یکی از بزرگترین چهره های ازادی خواهی معاصر ایران است و از مخالفان استعمار گران بود و در روزگاری که شاه ایران از سفیر انگلیس وحشت داشت از پذیرش سفیر انگلیس به دلیل سوابق استعماری دولتش امتناع کرد.
اگر احترام به بزرگان ایران بود نخبه کشی جزو فرهنگ ایران نمی شد ،بهتراست احترام همه بزرگان ملت حفظ شود.
برای شناخت بیشتر هر قوم (یا )ایل بهتر است به گذشته تاریخی ونقش آنها در تشکیل حکومت های فاسد مراجعه کنیم نیم نگاهی به حکومت های گذشته موید این سخن است. به طور کلی لرها کدام منطقه از کشور را به بیگانه داده اند؟ اشکال این قوم چاپلوس نبودن آنهاست ...
جناب آقاي نگارنده مقاله فوق: يك دفعه مي فرمويد كه حضرت سردار حاج علي قلي خان اسعد بختياري جهت ترويج اسلام به فرنگستان مشرف شده بودند.
جناب نا بخرد این اقای که میگی همین سردار اسعد توی فرنگ درس میخوند میفهمی
حالا که چی؟یکی بیاد غضنفرو بگیره دعوا سر چیه؟میدونین که یک خیابان در این کشور هست به اسم "یزید بن ملهب" که خون هزاران ایرانی را در سه روز ریخت؟
خب معلوم است چون از سردار اسعد خیلی آدمهای مهمتری در این کشور بوده و هستند.
سرتون به كار خودتون باشه.كاري به ستارخان بيچاره نداشته باشيد هنوزم كه هنوزه ستارخان تو قبرش نمي تونه از درد زانوي زخمي اش راحت بخوابه. آن هم در غربت ...
رابطه دیرین و نزدیک پاره ای از سران بعدی مشروطه نظیر سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی با انگلیس ها را چه كسي منكر است؟! براي كسب اطلاعات بيشتر نقش استعمار پير انگلستان را در مشروطيت مي توانيد بررسي فرماييد ستارخان رحمت الله عليه افتخار مي كرد كه خادم درگاه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام است و حركت خود را ظلم ستيزي جهت مي داد برايش فرقي نمي كرد كه چه عنواني به نهضت رهايي بخش او داده شود
نقاط مبهم در روابط و انديشه سردار اسعد بسيار است مخصوصا در ارتباط با انگليسها وهمچنين مردم عادي در ديگر شهر ها خاطره خوشي از زمان حركت قشون سردار اسعد به سمت تهران ندارند به شخصه از افراد مسن زيادي داستانهاي تلخي از تعدي به جان و ناموس مردم توسط افراد سردار اسعد و غارت اموال انها شنيده ام
ایل هستند از قوم لر
بسم الله بختیاریها ایلند یا قوم؟این تعابیر بار حقوقی دارد کمی در بکار بردن این عبارات دقت کنیم زیرا همانطور که همه می دانند بختیاریها همیشه با اهلیت ایل شناخته می شدند وجزیی از قوم فارس می باشند.
ایل جمعیتش از چند هزار تجاوز نمیکند ولی لرهای بختیاری سه تا جهار ملیون جمعیت دارن و باید قوم گفت عزیزم حقوقی هم بخوای بگی بازم قوم باید بگی برادر
در پاسخ به دوست عزيزي كه در باره ي ستارخان پرسيده بود بايد گفت:ستارخان كه خارج نديده بود،اروپا رفته نبود ،او چه مي دانست كه انگليسي ها كيستند و مي توانند چه حمايت هايي از او به عمل آورند،او خبر نداشت كه بعد از فتح تهران ،محمد علي شاه را جناب سردار اسعد از تخت شاهي به پايين خواهد كشيد و سر او بي كلاه خواهد ماند ،اساسا او از سياست چيزي نمي دانست والا اين همه دول كريمه به دنبال او بودند،بيچاره نمي دانست كه فردا روزي در تهران هم پيمانان سابقش به گلوله مي بندند و آرمانش را كه همانا كشيدن دولت هاي روس و انگليس به زير پرچم ايران بود همراه وي به گور مي سپارند.پس چه شد كه ستار خان خلع سلاح شد اما جناب سردار اسعد فرنگ ديده كه به قول نگارنده در فرنگ چشم بسته به خيابان مي رفته و به نسوان آن ديار نگاه نمي كرده حق حمل سلاح در مجلس را دادند. جناب نگارنده، حضرت مدير اجرايي ،با سابقه شما لازم است كه بدانيد نه ستارخان و نه آنان كه به ستارخان آنچنان كه بود ارادت دارند نقشي در ثبت خيابان هاي شما به نام سالار ملي نداشته اند همانطور كه حقي در نشانه گذاري قبر غريب وي در حياط حضرت عبدالعظيم حسني ندارند،و اين چنين است كه قبر سالار ملي ايران سنگفرش سرباز وظيفه ها و بي خانمان هاي شهر ري شده.
کاش میشد هزارتا لایک بهت داد.
دوستي كه سوابق سردار اسعد را نا مشخص و غير قابل تقدير مي داند لطفا با سند و مدرك اعلام كند تا ما هم بدانيم. وگرنه بي خودي و اينگونه مبهم افاضه نفرمايد.
از بيان مطلب شما خرسند شدم واقعا از حرفهاي بجا ومنطقي جنابعالي هم تشكر وهم پشتيباني مي كنم
درباره این شخص، به علت خیانت وی به جریان مشروطه وهمکاری با اجانب از طرف مردم ایران منفور شد.
مهندس میشه بگی از طرف کدوم مردم بعد اگه سند دارن چرا رو نمیکنن
به نظر شما چرا ستارخان را بعداز عزل محمدعلی شاه خلع سلاح کردند ودر جریان باغ اتابک با گلوله یپریم خان ارمنی داشناک از ناحیه زانو زخمی ودر اثر همین جراحت شهید کردند ولی به سردار اسعد اجازه حمل اسلحه حتی در داخل مجلس را اعطا نمودند؟
همونطور که توی متن هم بود چون صاحب این پیروزی مشروطه سردار اسعد بود
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.