نجوايي با شلمچه
نبی الله ابراهیمی

شلمچه سرزمین نیست، خاک هم نیست، فراتر از جفرافیاست. بخشی از تاریخ سرزمینی به نام ایران است. در آنجا کربلا شروع میشود و به حسین میرسد. در شلمچه واژه مقدس به استحاله رفته و اشک به سقوط نمیرسد، جاری هم نمیشود، در مقابل عظمت شلمچه میایستد. در آنجا عزیزانی رفتهاند که روزی سرود فتح میخواندند و امروز نیستند. آنجا شهادت تنها واژگانی بود که ترجمان عینی آن در قالب شهدا، جاری و ساری است. یکی از این شهدا، سردار پاسدار شهید سرمست ابراهیمی است.
این شهید والامقام در شهرستان کازرون (استان فارس) در خانوادهای مذهبی متولد شد و پس از ورود به مدرسه، مبارازت انقلابی خود را آغاز کرد. تسلط و آشنایی ایشان با کتب و اندیشههای امام خمینی (ره)، علامه مطهری و دکتر شریعتی از وی یک انقلابی تام ساخت که با توجه به نقد آرای جریانهای مارکسیستی و لیبرالیستی به گفتمان اسلامی امام چنان دل بست که مورد تعقیب ساواک در کازرون قرار گرفت. در بحبوحه انقلاب به شوق دیدار یار در دوازدهم بهمن به استقبال از امام و مأوای خویش شتافت. این شهید در تظاهرات ضد رژیم طاغوت حضور فعالی داشته و منویات انقلاب اسلامی را سرلوحه کار خود قرار داد.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و با توجه به حساسیت شهرستان کازرون، شهید سرمست ابراهیمی به کمک جوانان انقلابی، موفق به راه اندازی بسیح، کمیته و سپاه این شهرستان شدند. حضور فعالانه این شهید در دفاع مقدس، از جمله فرمانده گردان کمیل، فرماندهی تیپ ۳۳ المهدی (عج) فارس از یک سو و ارتباط وثیق و صمیمی با مردم شهرستان کازرون به ویژه بخش جره ـ بالاده این شهرستان زبانزد عام و خاص است.
این سردار شهید اسلام در عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت رسید و به مولای خود حسین بن علی (ع) پیوست. سعه صدر و ارتباط دوستانه و صمیمی با بچههای جنگ به اندازهای بود که ایشان کمتر موفق به دیدار با خانواده خود میشد. او از رسالت سنگینی میگفت که بر دوشش احساس میکرد.
نهر جاسم و دریاچه ماهی، اروند رود، مسجد فاو و جزیره مجنون باید گواهی دهد که شیرمردان شلمچه چه کردند. اگر خواستید، راهی شوید، چون زبان و متن قاصر از این شگفتی است.
شهید سرمست ابراهیمی و همرزمانش دین خود را به این سرزمین و امام و انقلاب خود ادا کردند. وظیفه، نگارش و یاد خاطرات آنان است. یکی از فرزندان شهید سرمست ابراهیمی چگونگی رفتن پدر به جنگ را ـ که از قضا آخرین دیدار است ـ چنین توصیف میکند: «آخرین باری که پدرم عازم جبهه شد، کلاس سوم ابتدایی بودم. پدرم لباس نظامی پوشید و به من گفت: از این به بعد تو پدر خانه هستی. من متوجه منظورش نشدم و به سادگی از کنارش گذشتم تا اینکه یک روز که از مدرسه برمیگشتم، دیدم کوچهمان را آبپاشی کردهاند و اصلا هم متوجه نبودم چه اتفاقی افتاده است. به در خانه که رسیدم، دیدم روی پارچهای نوشته بود: ابراهیمی جان شهادتت مبارک. در همان لحظه فهمیدم که پدرم شهید شده است تا آن زمان درک شهادت برایم سخت بود، ولی دیگر این واژه، آسانترین و زیباترین مفهوم بود».
همسر این شهید بزرگوار از سختیها میگوید؛ از دلتنگیها و بیمهریها، ولی یاد شلمچه و نام سرمست آرامش میکند. او زینب و دشت نینوا را تسکین دهنده درد و تنهایی قرار داده و از نامهربانی روزگار با همسران شهدا، سخن میگوید. شهدا، ستارگان ملکوتیاند که نجوایی از جنس شلمچه آراممان میکند. دلتنگیهای ما جز با شلمچه برطرف نمیشود. شلمچه جایی است که امثال ابراهیمیها و خیلی از شهدای بینام و نشان این سرزمین آن را جزء جداناپذیر هویت این بوم و سرزمین دانستهاند. در آنجا نور، بر قامت آفتابی شلمچه میشکند. نور در مقابل زیبایی شلمچه سقوط میکند.
و سرانجام اینکه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس باید با نگاهی عمیق مورد توجه قرار گیرد. با مروری بر هشت سال دفاع مقدس، بازتاب آن را در میتوان در سرودهها، روایات حماسی، رمانها و کتب دید، ولی در عمل نباید گذاشت این زبان و گفتمان رو به استحاله رود. باید این مباحث و ویژگیهای اسطورهای شهدای این سرزمین را با واقعیت شرح داد. باید علقههای جوانان امروز را با رادمردان عرصه ایثار و شهادت محکم ساخت. درآمیختن فرهنگ ملی و اسطورهای با باورهای دینی، همچون حضور فرهنگ عاشورایی در نمایی تازه، امری مهم است. پیوند دغدغه، دلتنگی و شهادت، مضمون پرمایهای است که پرداختن به آن ضروری است؛ به یاد سردار پاسدارشهید سرمست ابراهیمی...!
این شهید والامقام در شهرستان کازرون (استان فارس) در خانوادهای مذهبی متولد شد و پس از ورود به مدرسه، مبارازت انقلابی خود را آغاز کرد. تسلط و آشنایی ایشان با کتب و اندیشههای امام خمینی (ره)، علامه مطهری و دکتر شریعتی از وی یک انقلابی تام ساخت که با توجه به نقد آرای جریانهای مارکسیستی و لیبرالیستی به گفتمان اسلامی امام چنان دل بست که مورد تعقیب ساواک در کازرون قرار گرفت. در بحبوحه انقلاب به شوق دیدار یار در دوازدهم بهمن به استقبال از امام و مأوای خویش شتافت. این شهید در تظاهرات ضد رژیم طاغوت حضور فعالی داشته و منویات انقلاب اسلامی را سرلوحه کار خود قرار داد.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و با توجه به حساسیت شهرستان کازرون، شهید سرمست ابراهیمی به کمک جوانان انقلابی، موفق به راه اندازی بسیح، کمیته و سپاه این شهرستان شدند. حضور فعالانه این شهید در دفاع مقدس، از جمله فرمانده گردان کمیل، فرماندهی تیپ ۳۳ المهدی (عج) فارس از یک سو و ارتباط وثیق و صمیمی با مردم شهرستان کازرون به ویژه بخش جره ـ بالاده این شهرستان زبانزد عام و خاص است.
این سردار شهید اسلام در عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت رسید و به مولای خود حسین بن علی (ع) پیوست. سعه صدر و ارتباط دوستانه و صمیمی با بچههای جنگ به اندازهای بود که ایشان کمتر موفق به دیدار با خانواده خود میشد. او از رسالت سنگینی میگفت که بر دوشش احساس میکرد.
نهر جاسم و دریاچه ماهی، اروند رود، مسجد فاو و جزیره مجنون باید گواهی دهد که شیرمردان شلمچه چه کردند. اگر خواستید، راهی شوید، چون زبان و متن قاصر از این شگفتی است.
شهید سرمست ابراهیمی و همرزمانش دین خود را به این سرزمین و امام و انقلاب خود ادا کردند. وظیفه، نگارش و یاد خاطرات آنان است. یکی از فرزندان شهید سرمست ابراهیمی چگونگی رفتن پدر به جنگ را ـ که از قضا آخرین دیدار است ـ چنین توصیف میکند: «آخرین باری که پدرم عازم جبهه شد، کلاس سوم ابتدایی بودم. پدرم لباس نظامی پوشید و به من گفت: از این به بعد تو پدر خانه هستی. من متوجه منظورش نشدم و به سادگی از کنارش گذشتم تا اینکه یک روز که از مدرسه برمیگشتم، دیدم کوچهمان را آبپاشی کردهاند و اصلا هم متوجه نبودم چه اتفاقی افتاده است. به در خانه که رسیدم، دیدم روی پارچهای نوشته بود: ابراهیمی جان شهادتت مبارک. در همان لحظه فهمیدم که پدرم شهید شده است تا آن زمان درک شهادت برایم سخت بود، ولی دیگر این واژه، آسانترین و زیباترین مفهوم بود».
همسر این شهید بزرگوار از سختیها میگوید؛ از دلتنگیها و بیمهریها، ولی یاد شلمچه و نام سرمست آرامش میکند. او زینب و دشت نینوا را تسکین دهنده درد و تنهایی قرار داده و از نامهربانی روزگار با همسران شهدا، سخن میگوید. شهدا، ستارگان ملکوتیاند که نجوایی از جنس شلمچه آراممان میکند. دلتنگیهای ما جز با شلمچه برطرف نمیشود. شلمچه جایی است که امثال ابراهیمیها و خیلی از شهدای بینام و نشان این سرزمین آن را جزء جداناپذیر هویت این بوم و سرزمین دانستهاند. در آنجا نور، بر قامت آفتابی شلمچه میشکند. نور در مقابل زیبایی شلمچه سقوط میکند.
و سرانجام اینکه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس باید با نگاهی عمیق مورد توجه قرار گیرد. با مروری بر هشت سال دفاع مقدس، بازتاب آن را در میتوان در سرودهها، روایات حماسی، رمانها و کتب دید، ولی در عمل نباید گذاشت این زبان و گفتمان رو به استحاله رود. باید این مباحث و ویژگیهای اسطورهای شهدای این سرزمین را با واقعیت شرح داد. باید علقههای جوانان امروز را با رادمردان عرصه ایثار و شهادت محکم ساخت. درآمیختن فرهنگ ملی و اسطورهای با باورهای دینی، همچون حضور فرهنگ عاشورایی در نمایی تازه، امری مهم است. پیوند دغدغه، دلتنگی و شهادت، مضمون پرمایهای است که پرداختن به آن ضروری است؛ به یاد سردار پاسدارشهید سرمست ابراهیمی...!
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.