روایتی از غروب تا طلوع آفتاب در خیابانهای پایتخت؛
زندگی شبانه پایتخت ایران که رسماً زندگی شبانه ندارد!
نتایج این مطالعه که قاهره (مصر)، منته ویدئو (اروگوئه) و بیروت (لبنان) را در صدر نشاند و به نیویورک (آمریکا) که مشهور است به شهری که هرگز نمیخوابد، رتبه 32 را داد، به صورت گستردهای در رسانههای غربی از جمله بی بی سی، رویترز و گاردین منتشر شد. تهران البته سهمی از لیست شهر 24 ساعته ندارد.

پایتخت ایران یکی از معدود ـ و به تعبیری ـ شاید تنها پایتخت بزرگ جهان با چنین وسعت جغرافیایی و جمعیتی است که فاقد زندگی شبانه است و از نیمه شب، کاملاً تعطیل میشود اما تعطیلی اجباری بزرگترین کلانشهر خاورمیانه در هر نیمهشب، به شکل غیررسمی زندگی شبانه، تفریح شبانه و حتی فرهنگ غیررسمی شبگردی برقرار است و حتی برخی چهرههای سرشناس فرهنگی نیز در میان شبگردان هستند؛ چهرههایی که دوست ندارند از آنها نامی برده شود.
به گزارش «تابناک»؛ «شب کمنظیری بود. خواننده عزیز! از آن شبها که فقط در شور شباب ممکن است. آسمان به قدری پرستاره و روشن بود که وقتی به آن نگاه میکردی، بیاختیار میپرسیدی آیا ممکن است چنین آسمانی این همه آدمهای بدخلق و بوالهوس زیر چادر خود داشته باشد؟» دایستافسکی، شبهای سن پترزبورگ را از زبان قهرمان بینام و نشان داستان «شبهای روشن» اینگونه توصیف میکند.
آسمان تهران اما ستاره ندارد. روشنیاش از چراغهای بسیاری است که سر تا سر شهر را احاطه کردهاند. چراغ خانهها، خیابانها، رستورانها، بیمارستانها، ماشینها، از دم غروب تا نیمههای شب اوج چراغباران است و بعد از آن یک به یک از تعداد چراغها و آدمهای توی خیابان کم میشود. هر قدر که اوایل شب زندگی از درودیوار پایتخت میبارد، پس از نیمه شب انگار چهره عوض میکند.
لباس دیگری میپوشد و باز به صحنه برمیگردد و اگر قید خواب را بزنید نوبت دوم این نمایش را میبینید. در مطالعهای که توسط شبکه اجتماعی «بادو» در سال 2011 انجام شد، شهرهای دنیا به ترتیب دسته بندی شدند. مبنای دسته بندی؟ کدام شهرها بیشتر به مفهوم شهر 24 ساعته نزدیک هستند.
نتایج این مطالعه که قاهره (مصر)، منته ویدئو (اروگوئه) و بیروت (لبنان) را در صدر نشاند و به نیویورک (آمریکا) که مشهور است به شهری که هرگز نمیخوابد، رتبه 32 را داد، به صورت گستردهای در رسانههای غربی از جمله بی بی سی، رویترز و گاردین منتشر شد. تهران البته سهمی از لیست شهر 24 ساعته ندارد.
آن گونه که اعتماد در ویژه نامه نوروزیاش روایت کرده است، با برقرار شدن ساعت اجباری تعطیلی مغازهها و مراکز خرید، این شهر را میتوان از لیست شهرهای همیشه بیدار خط زد؛ اما مانند بسیاری از موضوعات دیگر، همیشه یک روی غیررسمی هم برای قوانین و مقررات وجود دارد. کسی که شهر را بشناسد، ساعت 2 نیمهشب هم میتواند چای و خوراکی پیدا کند، گاهی بعد از ساعت 12 شب میتواند لباس هم بخرد. تهران غیررسمی یک چشمش خواب است و یک چشمش بیدار.
بام تهران؛ نورهای در غبار
«اتوبوسها امشب نیستند» با جواب کوتاه نگهبان اتاقک ورودی، آنهایی که آمدهاند جمعه شبشان را با نگاه از بالا به پایین به شر بگذرانند، باید قدمزنان راهی شوند. هوا برای روزهای نیمه زمستان سرد نیست. تنها پیاده روی آرام و طولانی به سرما فرصت میدهد که نرم نرمک بخزد زیر پوست. سرما که به سرانگشتان رسید یعنی رسیدهای. راهپیمانان بام تهران روی نیمکتهای اندک محوطه انتهایی مسیر جا خوش میکنند، به حصار کوتاه لب بام تکیه میزنند یا میایستند به تماشای روشنیهای شهر که در زیر پرده گرد و غبار چندان جلایی ندارند.
برای دیدن چراغهای برج میلاد هم باید کمی جست و جو کرد. کثیفی شناور در هوا اما همانقدر که بخشی از روزهای پایتخت شده، به عنوان بخشی از منظره شهر انگار به رسمیت شناخته میشود. جنب و جوش بام خودش را از تک و تا نمیاندازد. بخار از کاسههای کوچک آش رشته به هوا میرود؛ بازار عکسهای پشت به تهران و رو به دوربین گرم است و یک گروه پسر نوجوان سعی میکنند خودشان و تهران را توی قاب سلفی جا بدهند. زوجها بیاعتنا به جمعیت پشت سر، رو به روشنایی نشستهاند.
کمی قبلتر از محوطه انتهای بام، قیل و قال از جنس دیگری است. از جنس توپ و جیغ و هیجان. جوانهای همسن دور هم جمع شدهاند که ساعتی در فضای باز برگردند به کودکی... در راه برگشت، سرما دیگر در سرانگشتان جاخوش کرده، یک عده راه برگشتن پیش میگیرند و جاده مارپیچ را میروند به سمت پایین و عدهای تازه اول راهند برای بالا آمدن. آنها که برمیگردند جای خودشان را میدهند به تازه واردان تا بروند و فریفته روشنی و کمی سکوت شوند.
شهر کتاب مرکزی؛ سمت روشن شهر
ساعت کار تا 10 شب، برای کسانی که روز و عصرشان را در محل کار و ترافیک میگذرد، بعد از غروب آفتاب و ساعتهای بعد از آن فرصت خوبی است که اگر هوای کتاب سرشان زده، سری به شهر کتاب مرکزی بزنند. درهای ورودی که باز میشود، صدای بوق و آمد و شد ماشینهای خیابان شریعتی پشت سر جا میماند و جایش را صدای موسیقی آرام و سکوت کسانی که کتاب به دست جلوی قفسهها ایستادهاند. در انتهای سمت چپ، دورهمی دوستانه کافه کوچک بغل به بغل کتابها، برقرار است.
در طبقه پایین، پدرومادرها دل به دل بچه دادهاند که مشغول انتخاب کتاب و اسباب بازیاند. دختر سه سالهای برای خودش بین کتابهای رنگیتر میچرخد و گاهی برمیگردد و به عبای پدرش میچسبد و باز میرود سراغ قفسه بعدی.
پسر هفت سالهای مدام میان اسباب بازیها مشغول انتخاب کردن است و سعی دارد مادرش را راضی کند به خرید. دو زن میانسال روی صندلی قطار چوبی کوچک بخش کودکان استراحت میکنند و چند نفری هم بین لوازم التحریر میچرخند. رنگهای آرام، موسیقی آرام، چای و کیک و کتاب، بخشی از شبهای پایتخت هم اینگونه به آرامی میگذارد، جدا از قیل و قال خیابان.
تجریش: آش و امامزاده
شمعهای گوشه پیاده رو به تاریکی مابین بازار و امامزاده صالح روشنی لرزانی داده که با صدای زن دستفروش همراه میشوند: «خدا حاجت دلتون رو برآورده کنه. نذر امامزاده کنین.» یک متر آن طرفتر، اسباب بازیهای کوکی در دایرههای چند سانتیمتری این طرف و آن طرف میروند تا شاید حواس کسانی را که آمدهاند سمت امامزاده به خود جلب کنند. حواس اکثرشان اما پیش درهای بسته است. یکی، دو نفر از خادمان پشت حصاری که راه ورود زائران را بسته توضیح میدهند که ساعت زیارت تمام شده. چند نفری این پا و آن پا میکنند و میروند. بعضی دیگر میایستند به تماشای گنبد تا زنی با کیسه نذری از راه میرسد.
لقمههای نان و پنیر و سبزی در عرض دو دقیقه تمام میشوند. مریم هم مثل مادر و مادربزرگش اهل نذری دادن است. قدیمیترهای خانوادهاش سفره میاندازند و به مناسبتی فامیل و دوستان را دور هم جمع میکنند اما خودش بیشتر میآید همینجا. شبها را انتخاب که راحتتر به امامزاده برسد و هر بار هم یا نمک به همراه دارد یا خرما یا لقمههای نان و پنیر: «خیلی وقتها درهای امامزاده که بسته باشد، همین جا نذری را پخش میکنیم و از همین جا سلام میدهیم و برمیگردیم. خیلی سال است که به امامزاده صالح ارادت دارم، حالم که خوب باشد میآیم اینجا، حالم هم که بد باشد میآیم اینجا و هر بار هم که بیایم در حد وسعم نذری همراه میآورم»
هر بار که میآید نذرش اغلب قسمت کسانی میشود که پشت درهای بسته ماندهاند و بخشی هم قسمت کسانی میشود که پشت درهای بسته ماندهاند و بخشی هم قسمت کسانی که به امید همین نذریها در اطرف جاخوش میکنند: «با اینکه این همه به امامزاده کمک میشود، دور و برش همیشه پر از کارتنخواب و معتاد است. من که معمولاً شبها میآیم خیلی به این افراد برمیخورم. حتی دیدهام توی برف، همین کنار خوابیدهاند. یک بخشی از زندگی این آدمها با همین نذریها و البته غذاهایی که مغازه داران اطراف میدهند، میگذرد.»
خاموشی امامزاده و بازار قدیمی تجریش را مغازه قدیمی سیدمهدی یک تنه جبران کرده است. بخار آش و شله روی شیشههایش نشسته و این ساعت هم به زور میشود جای خالی برای نشستن پیدا کرد. آدمها تک تک، دو تا دوتا و جمعی نشستهاند و داغی کاسههای جلوی جلوی رویش آن را قاشق قاشق مزه میکنند.
علی آقا 35 سال که اینجا کار میکند، از همان زمانی که مغازه روبروی باغ فردوس بود و زمانی را به یاد میآورد که فروش آش و حلیم و بستنی شب و روز نمیشناخت: «اینجا اول شبانه روزی بود و بعداً به دستور اماکن و نیروی انتظامی، ساعت کار شد از 5 صبح تا 12 شب. آن موقع ساعت 2 و 3 شب هم مشتری داشتیم. الان دیگر ما هم مثل همه مغازهها ساعت 12 میبندیم. آخر وقتها هم بیشتر کاسبهایی میآیند که کارشان تمام شده یا خانوادهها. جوانها بیشتر میروند سمت کافهها و قهوهخانههایی که قلیان دارند.»
میدان آزادی: تبریز، مشهد، دل، جگر
تاکسیها، مسافران آخر شب و کسانی که میخواهند ساعت یک بعد از نیمه شب جگر بخورند، راهشان را سمت میدان آزادی کج میکنند؛ به سمت ترمینال غرب. بساط سیار جگرکی قبل از ورودی ترمینال با دود و سرخی زغالهای منقل خودش را نشان میدهد. مشتری آنقدری هست که فروشندگان یک لحظه هم از خرد کردن تکههای گوشت و سیخ زدن و کباب کردن غافل نشوند. مشتریهایی که از راه میرسند سفارش میدهند و میایستند به تماشای فرآیند آماده شدن جگر، دل و قلوه. اول این خط تولید کوچک مردی ایستاده با قیافهای جدی و سبیلهایی انبوه انا صدای مهربانی دارد و آماده است که کامل توضیح دهد که این بساط از کی در این گوشه مشرف به میدان آزادی برپا شده است.
محمدرضای 46 ساله الان شش سالی است که به همراه 4 نفر دیگر حوالی میدان آزادی بساط جگر دارند و میگوید مشتریان ثابت خودشان را هم پیدا کردهاند: «جز رانندههای ترمینال ترمینال، خوانندهها هم مشتری ما هستند. حامد پهلان اینجا میآید. مشتری سرشناس یاد داریم.» یکی از دلایل این صف ماشینهایی که جلوی بساطش ردیف شدهاند این است که از 9 شب تا 4 صبح منقلش به پاست و به قول خودش همیشه و در همه روزهای سال هستند: «کارمان سرما و گرما ندارد. باران و برف هم که بیاید چادر میزنیم و کار میکنیم. گاهی از مشتری خبری نیست و گاهی هم حسابی شلوغ میشود، آخرش یک پول بخور و نمیری در میآوریم»
میگوید هر پنج نفرشان تا پیش از راه افتادن این بساط بیکار بودند و بعد از روی رفاقت با هم وارد این کار شدند: «از سر ناچاری این کار را شروع کردیم. حالا نه بد است و نه خوب. فقط میگذرد. خدا را شکر». شبهای زمستان از آن وقتهایی است که میتواند این «خدا را شکر» را با دل مطمئن تری بگوید. هوا سرد که باشد، هوس جگرخوری نیمه شب هم بیشتر میشود. در این شش سال زندگیشان به سمت شب تمایل پیدا کرده. صبحها خوابند و زندگیشان از شب شروع میشود: «شب بهتر است، سروصدای کمتری دارد و آرامش بیشتر و آدمها...»
به گزارش «تابناک»؛ «شب کمنظیری بود. خواننده عزیز! از آن شبها که فقط در شور شباب ممکن است. آسمان به قدری پرستاره و روشن بود که وقتی به آن نگاه میکردی، بیاختیار میپرسیدی آیا ممکن است چنین آسمانی این همه آدمهای بدخلق و بوالهوس زیر چادر خود داشته باشد؟» دایستافسکی، شبهای سن پترزبورگ را از زبان قهرمان بینام و نشان داستان «شبهای روشن» اینگونه توصیف میکند.
آسمان تهران اما ستاره ندارد. روشنیاش از چراغهای بسیاری است که سر تا سر شهر را احاطه کردهاند. چراغ خانهها، خیابانها، رستورانها، بیمارستانها، ماشینها، از دم غروب تا نیمههای شب اوج چراغباران است و بعد از آن یک به یک از تعداد چراغها و آدمهای توی خیابان کم میشود. هر قدر که اوایل شب زندگی از درودیوار پایتخت میبارد، پس از نیمه شب انگار چهره عوض میکند.
لباس دیگری میپوشد و باز به صحنه برمیگردد و اگر قید خواب را بزنید نوبت دوم این نمایش را میبینید. در مطالعهای که توسط شبکه اجتماعی «بادو» در سال 2011 انجام شد، شهرهای دنیا به ترتیب دسته بندی شدند. مبنای دسته بندی؟ کدام شهرها بیشتر به مفهوم شهر 24 ساعته نزدیک هستند.
نتایج این مطالعه که قاهره (مصر)، منته ویدئو (اروگوئه) و بیروت (لبنان) را در صدر نشاند و به نیویورک (آمریکا) که مشهور است به شهری که هرگز نمیخوابد، رتبه 32 را داد، به صورت گستردهای در رسانههای غربی از جمله بی بی سی، رویترز و گاردین منتشر شد. تهران البته سهمی از لیست شهر 24 ساعته ندارد.
آن گونه که اعتماد در ویژه نامه نوروزیاش روایت کرده است، با برقرار شدن ساعت اجباری تعطیلی مغازهها و مراکز خرید، این شهر را میتوان از لیست شهرهای همیشه بیدار خط زد؛ اما مانند بسیاری از موضوعات دیگر، همیشه یک روی غیررسمی هم برای قوانین و مقررات وجود دارد. کسی که شهر را بشناسد، ساعت 2 نیمهشب هم میتواند چای و خوراکی پیدا کند، گاهی بعد از ساعت 12 شب میتواند لباس هم بخرد. تهران غیررسمی یک چشمش خواب است و یک چشمش بیدار.
بام تهران؛ نورهای در غبار
«اتوبوسها امشب نیستند» با جواب کوتاه نگهبان اتاقک ورودی، آنهایی که آمدهاند جمعه شبشان را با نگاه از بالا به پایین به شر بگذرانند، باید قدمزنان راهی شوند. هوا برای روزهای نیمه زمستان سرد نیست. تنها پیاده روی آرام و طولانی به سرما فرصت میدهد که نرم نرمک بخزد زیر پوست. سرما که به سرانگشتان رسید یعنی رسیدهای. راهپیمانان بام تهران روی نیمکتهای اندک محوطه انتهایی مسیر جا خوش میکنند، به حصار کوتاه لب بام تکیه میزنند یا میایستند به تماشای روشنیهای شهر که در زیر پرده گرد و غبار چندان جلایی ندارند.
برای دیدن چراغهای برج میلاد هم باید کمی جست و جو کرد. کثیفی شناور در هوا اما همانقدر که بخشی از روزهای پایتخت شده، به عنوان بخشی از منظره شهر انگار به رسمیت شناخته میشود. جنب و جوش بام خودش را از تک و تا نمیاندازد. بخار از کاسههای کوچک آش رشته به هوا میرود؛ بازار عکسهای پشت به تهران و رو به دوربین گرم است و یک گروه پسر نوجوان سعی میکنند خودشان و تهران را توی قاب سلفی جا بدهند. زوجها بیاعتنا به جمعیت پشت سر، رو به روشنایی نشستهاند.
کمی قبلتر از محوطه انتهای بام، قیل و قال از جنس دیگری است. از جنس توپ و جیغ و هیجان. جوانهای همسن دور هم جمع شدهاند که ساعتی در فضای باز برگردند به کودکی... در راه برگشت، سرما دیگر در سرانگشتان جاخوش کرده، یک عده راه برگشتن پیش میگیرند و جاده مارپیچ را میروند به سمت پایین و عدهای تازه اول راهند برای بالا آمدن. آنها که برمیگردند جای خودشان را میدهند به تازه واردان تا بروند و فریفته روشنی و کمی سکوت شوند.
شهر کتاب مرکزی؛ سمت روشن شهر
ساعت کار تا 10 شب، برای کسانی که روز و عصرشان را در محل کار و ترافیک میگذرد، بعد از غروب آفتاب و ساعتهای بعد از آن فرصت خوبی است که اگر هوای کتاب سرشان زده، سری به شهر کتاب مرکزی بزنند. درهای ورودی که باز میشود، صدای بوق و آمد و شد ماشینهای خیابان شریعتی پشت سر جا میماند و جایش را صدای موسیقی آرام و سکوت کسانی که کتاب به دست جلوی قفسهها ایستادهاند. در انتهای سمت چپ، دورهمی دوستانه کافه کوچک بغل به بغل کتابها، برقرار است.
در طبقه پایین، پدرومادرها دل به دل بچه دادهاند که مشغول انتخاب کتاب و اسباب بازیاند. دختر سه سالهای برای خودش بین کتابهای رنگیتر میچرخد و گاهی برمیگردد و به عبای پدرش میچسبد و باز میرود سراغ قفسه بعدی.
پسر هفت سالهای مدام میان اسباب بازیها مشغول انتخاب کردن است و سعی دارد مادرش را راضی کند به خرید. دو زن میانسال روی صندلی قطار چوبی کوچک بخش کودکان استراحت میکنند و چند نفری هم بین لوازم التحریر میچرخند. رنگهای آرام، موسیقی آرام، چای و کیک و کتاب، بخشی از شبهای پایتخت هم اینگونه به آرامی میگذارد، جدا از قیل و قال خیابان.
تجریش: آش و امامزاده
شمعهای گوشه پیاده رو به تاریکی مابین بازار و امامزاده صالح روشنی لرزانی داده که با صدای زن دستفروش همراه میشوند: «خدا حاجت دلتون رو برآورده کنه. نذر امامزاده کنین.» یک متر آن طرفتر، اسباب بازیهای کوکی در دایرههای چند سانتیمتری این طرف و آن طرف میروند تا شاید حواس کسانی را که آمدهاند سمت امامزاده به خود جلب کنند. حواس اکثرشان اما پیش درهای بسته است. یکی، دو نفر از خادمان پشت حصاری که راه ورود زائران را بسته توضیح میدهند که ساعت زیارت تمام شده. چند نفری این پا و آن پا میکنند و میروند. بعضی دیگر میایستند به تماشای گنبد تا زنی با کیسه نذری از راه میرسد.
لقمههای نان و پنیر و سبزی در عرض دو دقیقه تمام میشوند. مریم هم مثل مادر و مادربزرگش اهل نذری دادن است. قدیمیترهای خانوادهاش سفره میاندازند و به مناسبتی فامیل و دوستان را دور هم جمع میکنند اما خودش بیشتر میآید همینجا. شبها را انتخاب که راحتتر به امامزاده برسد و هر بار هم یا نمک به همراه دارد یا خرما یا لقمههای نان و پنیر: «خیلی وقتها درهای امامزاده که بسته باشد، همین جا نذری را پخش میکنیم و از همین جا سلام میدهیم و برمیگردیم. خیلی سال است که به امامزاده صالح ارادت دارم، حالم که خوب باشد میآیم اینجا، حالم هم که بد باشد میآیم اینجا و هر بار هم که بیایم در حد وسعم نذری همراه میآورم»
هر بار که میآید نذرش اغلب قسمت کسانی میشود که پشت درهای بسته ماندهاند و بخشی هم قسمت کسانی میشود که پشت درهای بسته ماندهاند و بخشی هم قسمت کسانی که به امید همین نذریها در اطرف جاخوش میکنند: «با اینکه این همه به امامزاده کمک میشود، دور و برش همیشه پر از کارتنخواب و معتاد است. من که معمولاً شبها میآیم خیلی به این افراد برمیخورم. حتی دیدهام توی برف، همین کنار خوابیدهاند. یک بخشی از زندگی این آدمها با همین نذریها و البته غذاهایی که مغازه داران اطراف میدهند، میگذرد.»
خاموشی امامزاده و بازار قدیمی تجریش را مغازه قدیمی سیدمهدی یک تنه جبران کرده است. بخار آش و شله روی شیشههایش نشسته و این ساعت هم به زور میشود جای خالی برای نشستن پیدا کرد. آدمها تک تک، دو تا دوتا و جمعی نشستهاند و داغی کاسههای جلوی جلوی رویش آن را قاشق قاشق مزه میکنند.
علی آقا 35 سال که اینجا کار میکند، از همان زمانی که مغازه روبروی باغ فردوس بود و زمانی را به یاد میآورد که فروش آش و حلیم و بستنی شب و روز نمیشناخت: «اینجا اول شبانه روزی بود و بعداً به دستور اماکن و نیروی انتظامی، ساعت کار شد از 5 صبح تا 12 شب. آن موقع ساعت 2 و 3 شب هم مشتری داشتیم. الان دیگر ما هم مثل همه مغازهها ساعت 12 میبندیم. آخر وقتها هم بیشتر کاسبهایی میآیند که کارشان تمام شده یا خانوادهها. جوانها بیشتر میروند سمت کافهها و قهوهخانههایی که قلیان دارند.»
میدان آزادی: تبریز، مشهد، دل، جگر
تاکسیها، مسافران آخر شب و کسانی که میخواهند ساعت یک بعد از نیمه شب جگر بخورند، راهشان را سمت میدان آزادی کج میکنند؛ به سمت ترمینال غرب. بساط سیار جگرکی قبل از ورودی ترمینال با دود و سرخی زغالهای منقل خودش را نشان میدهد. مشتری آنقدری هست که فروشندگان یک لحظه هم از خرد کردن تکههای گوشت و سیخ زدن و کباب کردن غافل نشوند. مشتریهایی که از راه میرسند سفارش میدهند و میایستند به تماشای فرآیند آماده شدن جگر، دل و قلوه. اول این خط تولید کوچک مردی ایستاده با قیافهای جدی و سبیلهایی انبوه انا صدای مهربانی دارد و آماده است که کامل توضیح دهد که این بساط از کی در این گوشه مشرف به میدان آزادی برپا شده است.
محمدرضای 46 ساله الان شش سالی است که به همراه 4 نفر دیگر حوالی میدان آزادی بساط جگر دارند و میگوید مشتریان ثابت خودشان را هم پیدا کردهاند: «جز رانندههای ترمینال ترمینال، خوانندهها هم مشتری ما هستند. حامد پهلان اینجا میآید. مشتری سرشناس یاد داریم.» یکی از دلایل این صف ماشینهایی که جلوی بساطش ردیف شدهاند این است که از 9 شب تا 4 صبح منقلش به پاست و به قول خودش همیشه و در همه روزهای سال هستند: «کارمان سرما و گرما ندارد. باران و برف هم که بیاید چادر میزنیم و کار میکنیم. گاهی از مشتری خبری نیست و گاهی هم حسابی شلوغ میشود، آخرش یک پول بخور و نمیری در میآوریم»
میگوید هر پنج نفرشان تا پیش از راه افتادن این بساط بیکار بودند و بعد از روی رفاقت با هم وارد این کار شدند: «از سر ناچاری این کار را شروع کردیم. حالا نه بد است و نه خوب. فقط میگذرد. خدا را شکر». شبهای زمستان از آن وقتهایی است که میتواند این «خدا را شکر» را با دل مطمئن تری بگوید. هوا سرد که باشد، هوس جگرخوری نیمه شب هم بیشتر میشود. در این شش سال زندگیشان به سمت شب تمایل پیدا کرده. صبحها خوابند و زندگیشان از شب شروع میشود: «شب بهتر است، سروصدای کمتری دارد و آرامش بیشتر و آدمها...»
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
اقایون و خانوما یک سر بیاین شهر مرزی تربت حیدریه ببینید که چطوری مردم شبانه میاین تفریح خرید ورزش و ...تا خود صبحم بازن اکثر مناطق خریدش
مونته ویدئو البته
اخیرا آب برخی از پارک ها هم بعد از نیمه شب قطع می شه.
باید سوپر مارگت ها و فروشگاه های 24 ساعته وجود داشته باشه مثل همه جای دنیا
یه بخشی از مساله برمی گرده به ترافیک. تهرانی ها صبح که میان بیرون و میرن مثلا مغازه هاشونو باز می کنن، چون راه هاشون دوره و ترافیک زیاد، دیگه ظهر نمیرن خونه استراحت کنن. یه کله هستن تا 9 شب. 9 که میشه دیگه حوصله ندارن بمونن. اما مثلا تو مشهد ما، ساعت 10 و نیم صبح سلانه سلانه میان فروشگاه ها رو باز می کنن. ساعت یک و نیم می بندن میرن خونه ناهار و استراحت. ساعت 5 ، 5 و نیم عصر یواش یواش میان سر کار و هستن تا..... توی شهرهای دیگه هم درسته ترافیک نیست یا کمه، اما باز بودن مراکز خرید سودی نداره چون مشتری نیست.
آره این واقعا جالبه. من مشهدی هستم و دوسال قبل ساعت 9 شب توی تهران بین خیابون انقلاب و جمهوری کفشم به یه میله ای که از وسط پیاده رو دراومده بود گیر کرد و دهن باز کرد. بلیت قطار هم داشتم و باید می رفتم راه آهن. چشم شما روز بد نبینه، ماشین دربست کرایه کردم تو پایتخت ایران 40 دقیقه اطراف رو دور زدم تا یه کفش فروشی پیدا کردم که باز بود. همه مغازه ها بسته بودن عین شهرستان های فسقلی. مشهد اینجوری نیست نصف شب هم رفت و آمد هست که البته به خاطر زیارتی و مسافرپذیر بودنشه.
الان همه مردم در شهر روستا باید دو شیفته زندگی کنند.
شبهای زاهدان یادش بخیر
لاهیجان اگه 24 ساعته نباشه 20 ساعته هستش. و بنظرم حتی ماکیان هم 4 ساعت خواب نیاز دارند و اصلا شهر نباید تو اون ساعات سرویسی بده. البته بجز امنیتی ، ایمنی ، بهداشتی
این تهرانه شهرستان هارو ندیدی که چه زود شب شرو میشه
در اوایل شب انگار شهرسراسر جای بد کردارها و ....
سپرده شده
دوستان تشریف ببرند سرعین اونوقت ببینند شهر همیشه بیدار بخصوص توی عید و تابستون یعنی چی
روز برای کار است و کسب روزی و شب برای آرامش و اگر بنده خدا باشیم برای عبادت خاص خدا. به امید روزی که نیازی نباشد حتی یک مامور جان بر کف نیروی انتظامی بیدار باشد.
ساعت یازده شب باید ساعت خاموشی باشد و همه به رختخواب بروند تا صبح روز بعد ساعت هفت و نیم یا هشت از خواب بیدار بشوند پر از انرژی. اینطوری بهره وری کارها بالا می رود اما اگر شب نخوابند و شهر تا صبح قیل و قال باشد روز بعد باید خواب کار کردن را ببینید چون دیگه توان و انرژی برای کار کردن نمی ماند.
من سبزوار دانشجو بودم یکی دو ساعت بعد نیمه شب خیابوناش پرنده پر نمیزنه ولی موقع اذون که میشه خیلی قشنگ فقط صدای اذونه و خش خش جارو و جمعیتی که بعضا نوجوون هم هستند میرن مسجد جامع بیهق
اهواز بهترین شبای ایرانو داره
مغازه ها و رستورانا و فست فودا تا 1 نیمه شب بازن
تمام شب مردم بیرونن
چون روزا هوا گرمه و آفتاب تیزه از شب استفاده میکنیم
شبای اهواز حرف نداره
یادش بخیر قدیم مردم شبها استراحت میکردن و روزها کار، الان دیگه برعکس شده و شب بیداری عده ای بیکار که روزها تا لنگ ظهر میخوابن باعث دردسر و مزاحمت برای کارمندانی میشه که صبح ها باید اول وقت برای رفتن به سر کار از خواب بیدار شن.
متاسفانه همه چی داره وارونه میشه و روند زندگی ما آدمها هم اینطوری شده.
رشت سه صبح هم روزه همه چیز در جریان
بنام خدا هنوز امنیت در کشور ما ایران وجود دارد با سپاس از سربازان این مرز وبوم همه همه دستتان درد نکند وخسته نبا شید ای پهلوانان این مرز وبوم ای سربازان گمنام دور از وجدان قضاوت خطا است به کشورها همسایه نگاه کن بعد قضاوت کن
یه بنده خدایی تو شورای شهر گفته بود که اجازه نمیدیم تهران مثل شهرای دیگه زندگی شبانه داشته باشه چون نماز صبح مردم قضا میشه !
ای جوونم !
بنظرم این روش باعث کوتاه شدن عمر وکاهش شادابی وافزایش دلهره واضطراب ونگرانی درزندگی وبه هم خوردن نظم بیولوژیک بدن خواهدشد.
در نظر بگيريم اگر زندگي شبانه وجود داشت چقدر ترافيك روز كمتر بود
حالا چه اصراری است زنگی شبانه باشد
نیست روز خیلی به مردم خوش می گذره می خواهند ساعات شب را هم از دست ندهند و خوشی شان کامل شود؟؟؟؟؟؟؟
قاهره هم مانند شهرهای گرمسیر ایران از ساعت 13 تا 18 نیمه تعطیل است و با خنک شدن هوا ،
مردم مجددا کار و فعالیت و تفریح را از سر می گیرند
در خیلی از شهرستان ها مردم شبهای گرم به پارک ها میروند و بسیار زنده و جالب است اما اکثر خیابانها و پارک های تهران نور کمی در شب دارند. به واقع زنده نگهداشتن دل مردم شهر و ایجاد امید و شادابی حلال کمتر از اتوبان و مترو و شغل درست کردن نیس و اونم لازمه
باید از ایران , مشهد بررسی میشد . چون واقعا بیستو چهار ساعته است
من خیلی از شهرستانارو دیدم که واقعا از 7 شب ببعد تعطیلا مثلا بوکان اسمش شهره ولی از داهات بدتره کسی جرات نداره شب بیاد بیرون البته جای تفریحی هم نداره مردم به خودشون برسن یا مثلا اردبیل یه بار عید ساعت 7 و خرده ای وارد شهر شدم دیدم تمام مغازه ها بستن خیلی جالب بود یا مثلا گرگان برام جالب بود اکثر مغازه ها تو عید کاملا بسته هستن و شهر یه جورایی مرده هست کاملا از صبح تا شب فقط چند مورد بقالی و رستوران باز هست خلاصه که فرهنگ های بدی داره تو جوامع ما رشد میکنه که مطمئننا به سود هیچ شخص و جمعیتی تموم نمیشه مطمئننا
شهری که شب ها بیدار نیست یعنی روستا است
عشق من شهر هاي جنوبي و مخصوصا در استان هرمزگان است كيش قشم و ديشب در ساعت دو و نيم شب ترافيك درخيابانهاي بندر عباس و باز بودن بيشتر فست فود و رستورانها چهره شادابي به شهر ما داده است .
تهران و ایران هنوز در وضعیت مشابه زمان جنگ بسر میبرد.شب حتی پلیس ها هم تعطیل هستند!!!
تهران بصورت رسمی وظاهری زندگی شبانه ندارد امابعد نیمه شب همه اقدامات غیر عرفی غیر قانونی وبساط عیش وطرب زیر زمینی وبطورگشترده ادامه مییابد البته برای اغنیا وثروتمندان بدون درد تازه بدوران رسیده وغارتگر بیت المال واموال عمومی
این همه عقده از کجا اومد ؟
قم را شاید بشه شهر 24 ساعته نامید، ترافیک شامگاهی تا ساعت 2 بامداد حتی زمستان، و مغازه هایی باز تا سحر در اطراف حرم حضرت معصومه
برید اهواز . خوزستان تا ساعت 2 همه جا بازه و شلوغه . انگار نه انگار که شب شده
درصورت هماهنگي لازم ميان اصناف و نيروي انتظامي و شهرداري ها (به منظور پيش بيني وسايل حمل و نقل) مي توان بخشي از فعاليت هاي روزانه تهران را به ساعات شب منتقل كرده و از ترافيك تردد روزانه كاست
این موضوع میتونه دلیلی برای ضعف نیروی انتظامی باشه . بهتر اول به صورت ازمایشی مناطقی از شهر رو آزاد کنن و بعد از مطالعه نتیجه اون نصمیم گیری بشه . ولی چیزی که کاملا مشخص هست اینکه ، یکی از شاخص های پیشرفت و امنیت در شهرها ، زندگیه شبانه هست . البته همه جای دنیا مشکل وجود داره .
به نظر من اهواز يكي از شهرهاي 24 ساعته هست. شب هاي اهواز معروفه
واقعا اهواز واسه تفریح و شب زنده داری عالیه.واقعا شهر خوب و با حالی دارید. خیلی حال کردم با دوستم ساعت سه رفتیم یه خیابونی بود پر از فلافل فروشی .هر نفر سه تا فلافل زدیم توی اون ساعت.یادش بخیر
تنها شهرهای 24ساعته قم و مشهد هستند که آنهم بلطف وجود حرمهای مطهر است وگرنه در ساعات دیگر شب جرات بیرون رفتن نیست!
بندهبا یکی از دوستان اواخر بهمن ماه تصمیم گرفتیم از فلکه اول صادقیه تا ونک رو پیاده بریم بگذریم که از خستگی تا برج میالاد بیشتر نرفتیم وقتی رسیدیم برج میلاد ساعت نزدیک 12 بود میخواستیم حداقل تا پای برج بریم نگهبان با نگاه غضبناکی گفت تعطیله ما گفتیم ماشینها دارن میان پایین . گفت نه تعطیله . یه ماشینم که با خانواده اومده بودن که برن پای برج بهشون اجازه نداد برن. در صوتی که بعداز رد کردن ما یه تاکسی بالا رفت دو تا ماشین مدل بالا هم میومدن پایین. عجب تهرانی داریم ما. ..............................................
شب برای خواب و استراحت و روز برای فعالیت
آدمی هر چه از این مسیر دور بشه زندگی از انسانیت خارج می شود
ومتاسفانه بعضی های مجبورند این ساعات کار کنند تا زندگی بقیه در آرامش باشد
خدا حفظ شان کند
خیلی مختصر و خلاصه مشکلات بشریت رو حل کردید، ممنون ای کاش زودتر میفرمودید.
یه شب مغازه ام تا 12 و 10 دقیقه باز بود.اداره اماکن آنرا پلمب کرد تا یک هفته میدویدم تا پلمب را باز کردند.
مسهد تنها کلانشهر ۲۴ ساعته ایران است
سلام تابناك جان
حالا چي شد بين اين همه موضوع واسه نوشتن اومدي سراغ اين موضوع!!!!!
دوست داري تهران شبانه روزي شه؟
ديگه چي دوست داري؟كلوپ هاي شبانه هم ميخواي؟
كاباره هم ميخواي؟
تصادفا موضوع خیلی مهمی هست ممنون که به این نکته پرداختید. شبها تهران واقعا خوفناک می شه . امنیت پایتخت یه موضوع گره خورده با حیثیت ملی هست.
تعطیلات رفتیم مالزی موقع برگشت یکی از بزرگترین دلتنگیها همین زندگی شبانه است واقعا حیف
شب نشینی های ما به سریال های آبکی ترکی و برنامه 90 و Clash و اینستا و Teleg ختم میشه
تهران شهر جویندگان پول .
در مشهد مقدس بعلت عدم تعطیلی مغازه های اطراف حرم امام رضا(ع) آرامش و امنیت و زندگی در تمام ساعات شبانه روز دیده میشه.
با تعطیلی اجباری تهران که یکی از جرم خیزترین شهرهای خاورمیانه است عملا کار مجرمان را راحت تر میکنید. این تعطیلی از طرحهای من درآوردی پلیس تهرانه.
سلام آقای ناشناس شما تمام شهرهای خاورمیانه را دیدید. ذاتا شب برای استراحت است برای فعالیت در روز. تاریکی شب بیشتر آبستن بزهکاری است تا روز روشن.
تهران را تبدیل به بانکوک نکنید.
وقتی می رم شهرهای دیگر تازه میفهمم در تهران با وجود تعطیلی اجباری ، زندگی جریان داره .
ساعت هفت بعدازظهر در شهرهای دیگر (بجز چندشهر) فرقی با نصف شب نداره .
تهران را نباید با شاهرود و حتی اصفهان مقایسه کرد تهران را باید با قاهره و استانبول و...مقایسه کرد تا فاصله کشور را با دنیا درک کرد.
اگر جرات رفتن به میدان آزادی را از ساعت هفت بعداز ظهر به بعد داشتید جزء قویترین و شجاع ترین افراد شهر هستید !!
از نیروی انتظامی بخاطر عدم حضور قاطع و پررنگ در این میدان قدردانی میشود !!!!!
یکی از ایرادهای تعطیلی شبانه تهران ، آزادی عمل بیشتر برای تبهکاران و موادفروشان و مجرمان است چون حتی پرسنل نیروی انتظامی هم در مهمترین ساعات شب تعطیلند و عدم تعطیلی اجباری شبانه برای مشاغل می تونه کمک بزرگی به پلیس و امنیت شهر بشه .
تمامی کلانتری های سطح شهر گشت شب دارند و شب ها هیچ حای نیرو انتظامی تعطیل نیست.ضمنا سیاست گذاری در رابطه با ساعت کاری ربطی به نیرو انتظامی نداره با اصناف و شهرداریه
چه توقعاتی دارید ها.....سخته بابا...سخت...
پاک کردن صورت مسئله آیا راه حله؟! نیروی انتظامی چطور می تونه به چیزای خیلی کم ارزش تر از ارتکاب جرم توجه کنه ولی مثلا چند تا مرکز شبانه روزی به این علت نباید تو این شهر وجود داشته باشه؟
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.