آخرین خبرواکنش فدراسیون پرتغال به خداحافظی رونالدو
9بازدید
۱۱۹

انگیزه تازه عروس از ازدواج با یک محکوم به اعدام

متاسفانه همه خيال مي‌كنند در زندان زندگي وجود ندارد اما اينطور نيست. آدم‌ها در زندان هم كه باشند احساسات دارند و اميد به زندگي در آنها وجود دارد. حتي آن كسي كه مي‌داند فردا قرار است اعدام شود با اميد به بخشش شب را مي‌گذراند

هنوز چند ساعت نشده كه پرستو از كنار سفره عقدش بلند شده. در كنار ميلاد پسري كه هشت سال است به اتهام قتل خواهرزاده‌اش در زندان است. خودش مي‌گويد كه اسمم پرستو نيست اما شما بنويسيد پرستو. پدر پرستو پيمانكار است و مادرش پرستار بيمارستان. خودش هم فوق ليسانس تربيت‌بدني دارد و در باشگاه ورزشي‌اش مشغول به كار. مي‌گويد بعد از آشنايي با ميلاد روزهاي زيادي به فكر فرو مي‌رفتم و درباره اينكه با او ازدواج كنم يا نه با خودم كلنجار مي‌رفتم. اما وقتي اميد به زندگي ميلاد را در هر يك از صحبت‌هاي تلفني مان مي‌ديدم انگيزه‌ام براي ازدواج با او بيشتر مي‌شد.

به گزارش اعتماد، پرستو ديروز در مراسم عقدش براي دومين‌بار ميلاد را ديد و مثل تمام آن هشت ماه عزمش را براي نجات او از زندان و زندگي در كنار او جزم كرد. صداي پرستو از پشت تلفن هنوز مي‌لرزد و هيجان چند ساعت پيش را با خود دارد. گاهي با صداي بلند قهقهه مي‌زند و گاهي آرام و ساكت صحبت مي‌كند. پرستو خوشحال است و همين برايش بس كه ديگر ميلاد در روزهاي سه‌شنبه به اعدام فكر نمي‌كند و آرزوي بخشش دارد.

‌ حالا كه چندساعت از مراسم عقدت با ميلاد مي‌گذرد چه احساسي داري؟


با اينكه پدر و مادرم زياد به اين ازدواج راضي نبودند و حتي به مراسم هم نيامدند اما من از ته دلم خوشحالم. در تمام مدتي كه عاقد خطبه عقد را مي‌خواند ميلاد به من خيره شده بود و تماشايم مي‌كرد. قبل و بعد از آن هم به من خيره شده بود. مي‌گفت مي‌خواهم تو را ببينم، مي‌خواهم اين لحظه‌ها را تا جايي كه مي‌توانم در ذهنم ثبت كنم. من آنقدر استرس داشتم كه نفسم بيرون نمي‌آمد. وقتي بله را گفتم تمام بدنم مي‌لرزيد. روي پاهايم بند نبودم. با تپش‌هاي قلبم تمام بدنم تكان مي‌خورد. نگاه‌هاي پر از شك و ترديد آدم‌ها را مي‌ديدم و بعد ميلاد را تماشا مي‌كردم. چشم‌هايش آرامم مي‌كرد. من هيچ توقعي از ميلاد براي زندگي‌ام ندارم و به خاطر همين مي‌دانم كه خوشبخت مي‌شويم.

‌ گويا مراسم عقد شما در دومين ملاقات‌تان برگزار شد. آشنايي شما و ميلاد از كجا شروع شد؟
همه‌چيز از هفت ماه پيش شروع شد. دفعه قبل فقط يك ربع از پشت شيشه‌هاي زندان با هم صحبت كرديم و من در همان يك گفت‌وگوي كوتاه عاشقش شدم. برادرم با ميلاد هم‌سلولي بودند. او هم درباره ميلاد به من گفت جواني هست كه هيچ ملاقاتي در زندان ندارد و هميشه سه‌شنبه‌ها منتظر است تا اسمش را صدا بزنند و به او بگويند كه فردا قرار است اعدامش كنند. وقتي برادرم اينها را گفت تصميمم را گرفتم كه ميلاد را از اين وضعيت بيرون بياورم. بعد از آن روز صحبت‌هاي تلفني من و ميلاد شروع شد. ما روزي چند ساعت با هم صحبت مي‌كرديم. در اين ساعت‌ها من هر لحظه بيشتر به او علاقه‌مند مي‌شدم تا اينكه يك روز به او گفتم كه اين صحبت‌هاي تلفني نمي‌تواند جوابگوي محبت ما به هم باشد. به او پيشنهاد ازدواج دادم و او خيلي زود قبول كرد.

‌ مقدمات مراسم‌تان را خودت به تنهايي انجام دادي؟


از آنجايي كه خانواده‌ام زياد موافق ازدواجم با ميلاد نبودند كسي براي خريد همراهم نيامد. من و مادر ميلاد دو نفري با هم مقدمات مراسم را انجام داديم. از ديروز صبح كه از خواب بيدار شدم تا الان هنوز چشم‌هايم را روي هم نگذاشته‌ام. صبح زود به دادسراي جنايي رفتم و از قاضي شهرياري مجوز ورود به زندان را براي برگزاري مراسم عقدمان گرفتم و بعد از آن به خانه آمدم و همراه با مادر ميلاد براي خريد حلقه‌هايمان به بازار رفتيم. بعد هم براي خريد پارچه سفيد چادري رفتيم.

‌ برخورد مردم در مقابل شنيدن خبر ازدواجت با يك متهم محكوم به اعدام چه بود؟


متاسفانه همه خيال مي‌كنند در زندان زندگي وجود ندارد اما اينطور نيست. آدم‌ها در زندان هم كه باشند احساسات دارند و اميد به زندگي در آنها وجود دارد. حتي آن كسي كه مي‌داند فردا قرار است اعدام شود با اميد به بخشش شب را مي‌گذراند. پدر خودم هنوز كه هنوز است از اين ازدواج راضي نيست و نمي‌تواند آن را بپذيرد. روزهاي اول حتي حرف ميلاد را هم در خانه نمي‌توانستم بزنم اما آنقدر به او اصرار كردم تا بالاخره قبول كرد. اما حالا كه مراسم‌مان برگزار شده باز هم خوشحال نيست.

‌ ماجراي قتلي كه ميلاد مرتكب آن شد چه بود؟


ظهر يكي از روزهاي سال ٨٨ ميلاد با صداي داد و فرياد برادر و خواهرزاده‌اش كه به خاطر يك جفت كفش كتاني با هم درگير شده بودند از خواب بيدار شد. ميلاد به قصد جدا كردن آنها از هم وارد دعوا مي‌شود كه خواهرزاده‌اش با چاقو ضربه‌اي به او مي‌زند. ميلاد هم چاقو را از دستش مي‌گيرد و يك ضربه به او مي‌زند. همين ضربه باعث قتل خواهرزاده‌اش مي‌شود.

‌ آيا تا به حال با خواهر ميلاد تماس گرفته‌اي تا از او حلاليت بخواهي؟


من يك‌بار با خواهر ميلاد تماس گرفتم و به او گفتم مي‌دانم چه درد و رنجي مي‌كشد اما التماسش كردم كه ميلاد را حلال كند. يكي از برادرهاي ميلاد در اين هشت سال حتي يك‌بار هم براي ديدن برادرش نرفته بود. آنها چند ماه پيش ادعاي ديه ٥٠٠ ميليوني داشتند اما حالا كه ميلاد ازدواج كرده در مقابل ٢٠٠ ميليون حاضرند از قصاص ميلاد صرف نظر كنند.

‌ به جور كردن اين ٢٠٠ ميليون فكر كرده‌اي؟


كار سختي است. اما من همه تلاشم را مي‌كنم كه اين مبلغ را جور كنم و ميلاد را از زندان آزاد كنم.

‌ زندان بعد از مراسم اجازه ملاقات خصوصي را به شما داد يا نه؟


نه، زندان اين اجازه را به ما نداد. من هم نمي‌خواستم. حتي اگر بخواهند به ما براي ديدارهاي خصوصي اجازه بدهند من قبول نمي‌كنم. به همين تماس‌هاي تلفني راضي هستم.

‌ در مواقع دلتنگي چه مي‌كني؟


ماشين را برمي‌دارم و مي‌روم جلوي زندان. ساعت‌ها مي‌نشينم و تماشا مي‌كنم تا بالاخره يك روزي اين در باز و ميلاد آزاد شود.

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

اباصلت نیشابور۱۳۹۵/۰۷/۱۳ ۰۰:۰۲

انشاالله خوشبخت شن

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۹ ۱۲:۴۰

اين كار با هرچي جور دربياد , با عقل و منطق جور درنمياد

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۸ ۱۹:۲۶

این خانم یه فرشتس در مقابل دختر هایی هستن که سر هیچ و پوچ مهریه رو میذارن اجرا و پسر رو بدبخت میکنن این میخواد از جیبشم پول بده طرف رو ازاد کنه و با وجود سو سابقه باهاش ازدواج کنه واقعا عجب خانم فداکاریه

ناهید۱۳۹۵/۰۴/۰۸ ۱۴:۴۰

هر جوری شده می خواسته شوهر کنه ...!!! دیوانه ست

ارسطو۱۳۹۵/۰۴/۰۸ ۰۵:۵۳

برام عجیب-شما مردم عزیز تا کجا میخواید دیگران رو قضاوت کنید و پشتشون حرف بزنید-مگر نمیگید غیبت مصداق خوردن گوشت برادر مرده هست.برید به زندگیتون برسید-هر موقع خواستن اعدام کنن بچه بغل با یه بسته تخمه بیایید تماشا-چی کار دارید بد و خوب مردم رو تفسیر میکنید.

مهسا۱۳۹۵/۰۴/۰۸ ۰۳:۳۱

این خانم حماقت محض می کنه اون خانم بسیار زیبا نوشته که نباید احساسات بدون تفکر را رسانه ها گسترش دهند همین نظرها رو ببینید متوجه می شوید چقدر کار اشتباهی بوده

علی۱۳۹۵/۰۴/۰۷ ۱۷:۴۷

عشق خیابانی دیده بودیم اما عشق زندانی قاتلی نه باید شک کرد عاقبت خوبی ندارد مگر که قبلا ....

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۷ ۱۲:۲۶

دختری که بخاطر یک قاتل دل پدر و مادرشو میرنجونه آخرش معلومه

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۶ ۲۱:۴۲

همه را باور کردن خطرناک است
اما هیچکس را
باور نکردن
خطرناک تر است!

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۶ ۱۱:۱۳

ای کاش این امکانات زندان رو به دانشگاه ها و خوابگاه های دانشجویی اضافه کنند

فاطمه۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۸:۰۰

دروغ پردازي ناشيانه اي است . هر بار از اين خانم يك داستان جديد نقل قول مي شود

سامان۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۶:۳۰

از یه فوق لیسانس انتظار تعقل بیشتری میره

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۴:۳۴

خدا لعنت کنه کساییی که تفکر شوهر نیست رو به دروغ توی جامعه رواج دادن

الف.ک۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۳:۴۵

اینگونه موارد را انتشار ندهید جوونا احساساتی هستن

سیامک۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۲:۳۸

حتی اگر زندان هم اجازه ملاقات حضوری دهد خودم نمی خواهم !این خانوم محترم فقط برای معروف شدن چنین کاری را انجام داده

فرزاد۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۰۹:۲۶

صرفا ناشی از کمبود شخصیت و اعتماد بنفس است.با این کار دنبال تعریف و تمجید دیگران و جلب محبت و دلسوزی آنهاست تا از درون به آرامش موقت و کذایی برسد.

نیمه دیگر لیوان۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۰۰:۵۲

اصلااین قسمت داستان رو خوندید که اول خواهر زادش با چاقو بهش زده بعد اون چاقو و برداشته و بهش زده که به نظر بیشتر دفاع از خود میاد در ضمن خواهر ایشون و شوهر خواهرشون اگر واقعا به خاطر فرزندشون نمی گذرند باید تقاضای قصاص کنن نه اینکه 8 سال تقاضای 500 میلیون پول داشته باشند بیشتر به نظر میاد بوی پول به دماغشون خورده

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۴ ۱۹:۳۳

می گم یعنی اینقدر قحطیه؟

محمد۱۳۹۵/۰۴/۰۴ ۰۱:۴۸

پسر قاتل،خواهره و شوهر خواهره پول میخوان از برادری ک نداره،....داستان جالبیه،خدا خودت کمک کن

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۴ ۰۱:۱۶

مشکووووووکه

سپهر۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۲۲:۲۰

مسيول عزيزي كه مطالب رو منتشر ميكني سلام
ما در كشوري زندگي ميكنيم كه مردم عاطفي داريم ، چند شب قبل ماه عسل پسر هكري رو نشون داد كه در واقع دزدي كرده ، فرق نميكنه از كي ، كارش زشت بوده ، ولي همون شخص الان شده محبوب مردم و اكثرا تمايل دارن كه بخشيده بشه، لذا شما با نوع بيان و نوشتن اين وقايع بايد بدونيد احتمال اينكه نميگم روي خيلي ها ، حتي اگه نوع بيان شما روي دو نفر هم تاثير بزاره و در اين جامعه كه ازدواج روز به روز داره كمتر ميشه ، حتي دو نفر هم جو گير بسن و برن همچين حركتي انجام بدن مطمين باشيد گناهش شامل حال همه افرادي كه باعث شدن اين مطلب بياد اينجا ، خواهد شد ، برام مهم نيست حرف منو منتشر كني يا نه، ولي اگر شد به تعداد مثبت و منفي ها نگاه كن ، آقاي عزيز ، مد نكن اين كار رو ، همه مردم يه جور فكر نميكنن، من كه ٤٣ سالمه ميشينم عاقلانه فكر ميكنم ، يه دختر بيست ساله كه آماده مستعل شدنه شايد نتونه حرف عقل رو گوش كنه ، كافيه فيلم عشق معلم به زنداني در ماه عسل و نوشته هاي شما رو بخونه ، زماني به خودش مياد كه اسمش رفته توي شناسنامه يه قاتل ، نكن اينكار رو عزيز

مجيد۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۹:۰۶

مرحبا به اين غيرت بله در زندان هم زندگي جريان دارد بيايم امشب دم افطار براي تمام افرادي كه به هر دليلي پشت مبله هاي زندان منتظر رضايتي هستند تا به اغوش گرم خانواده برگردند دعا كنيم

سید اسد۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۵:۳۱

فکر کنم پرستو خانم مطلقه هستن که اجازه پدر لازم نداره گرنه در اسلام دختر بدون اجازه پدر عقدش باطل است

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۵:۱۱

اینجا ایران است.
هیچ کس مثل آدمیزاد زندگی نمی کند!

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۵:۰۸

خدا شفات بده

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۴:۴۲

روانی خدا شفات بده حتما به روانپزشک هم مراجعه کن

مصطفی۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۴:۲۷

خدا عقل بده به دخترها!
البته بعیده، این آدم زرنگ تر از این حرف هاست و از روی بی عقلی این کار رو انجام نداده.
صد در صد این دو نفر از این کارشون هدفی داشتن مثلا جمع کردن پول دیه و رضایت گرفتن تازه اگه بد بین نباشیم و نگیم معامله ای در کار بوده!

حسن۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۴:۰۲

سلام. به نظرمن کمک کنید آزاد بشه. قتل غیر عمد بوده. شماره حساب بدید.

هیی۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۲:۳۴

کار این خانم حقیقتا نهایت حماقته با یک بار دیدن و چند گفت و گوی تلفنی عشق در یک نگاه رخ داد.. شک نکنید عاقبتش به شره.

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۲:۲۰

از فردا دم در زندانها پر میشه از دختران مجرد!!!

روانشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۱۱:۲۲

من عاقبت این کار را تاریک می بینم

مهیار۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۰۸:۱۰

یارو تو زندانه محکوم به قتله واسه خودش زن پیدا میکنه تلفنی هم روزی چند ساعت حرف میزنه بعد ما صحیح و سالم تو خیابون راه میریم خر هم تحویلمون نمیگیره ‌. دختره هم همچین میگه ۲۰۰ میلیون جور کردنش سخته انگار واسه کسی ک پدرش پیمان کاره چقدر سخته . دختر خوب پدر شما تو دوران فراوانی زندگیشو بسته مطمنن نمیخاد شما بدبخت شی و ۲۰۰ میلیون رو مثل آب خوردن بهت میده

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۳ ۰۱:۴۵

شاید هم اشتیاقی ست جهت مشهور شدن در جامعه،یک ضلع از مثلث پول،مقام،شهرت

رضا۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۲۲:۱۷

برای همین بزرگتر ها گفتند ازدواج جگر شیر می خواهد و مغز خر...!

حمیدخان۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۹:۰۷

کار این خانم با یک تیر ، دو نشان زدن است . یک محبوس را آزاد میکند اما خودش به حبس ابد می رود!

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۴:۴۷

زیبا گفتی

محسن۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۸:۵۷

جدا از هر دلیلی ازدواجی که رضایت پدر و مادر توش نباشه
آخر و عاقبت خوشی نداره

خسرو۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۶:۵۶

اگه زنده بمونیم خیلی چیزا میبینیم

مریخ۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۶:۴۱

پس خانواده مقتول که عزیزی را از دست داده اند چه میشود در هیچ کجای دنیا نمیشود با عروسی از مجازات فرار کرد این جوان جرم سنگین قتل عمد مرتکب شده است من جای خانواده مقتول باشم در اعدام این قاتل تردید نمیکنم و داغش را به دل نو عروسش مینشانم تا درس عبرتی باشد برای مجرمین

حسن۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۰:۴۵

ای عقده ای...

مسعود سعیدی۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۰:۱۶

همچين ميگه مجرمين که اينگار خودش تا حالا تخلف رانندگی هم نداشته ، برو از خدا بخواه یکهو در چند ثانیه چشم باز نکنی ببینی سر هیچ و پوچ بالای سر یک جنازه ایستادی و قاتلش تو هستی

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۶:۲۹

اینها نشان از بیماری است. بخصوص اینکه میگوید میرود جلوی زندان مینشیند به در نگاه میکند. بنده گان خدا پدر و مادرش چه میکشند

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۵:۳۸

قاتل و بیسواد هم نشدیم کسی ما رو بخواد

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۴ ۱۹:۳۵

شمام دست کمی از اینا نداری فقط به مرحله جنون نرسیدی ،تلاش کنی به اونم می رسی،آفرین

سیدکاظم عرب نجفی۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۵:۳۴

به جای اعدام متهم؛این دختر راباید اعدام کرد

الهام۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۵:۳۳

بی ادب

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۴:۲۸

چه میکنه بی شوهری

مسعود سعیدی۱۳۹۵/۰۴/۰۵ ۱۰:۰۸

چه میکنه بی فرهنگی ناشناس

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۳:۴۰

کمبود محبت و توجه..............

s۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۳:۰۸

یکی از سوژه های ماه عسل سال اینده.

007۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۳:۰۰

ای تابی شیطوووووووووون، این خبر رو که چند ماه پیش رفته بودیییییی !!!! البته اون موقع ازدواجشون فقط در حد حرف بود اما الان میبینم که قطعی شده خب خدارو شکر ایشالا که خوشبخت بشن. البته امیدوارم که جریان 200تا جور کنیم و دورهمی حالشو ببریم نباشه ! هم زندانیشون آزاد میشه هم 200تا با کمک مردم جمع شده و هم دوطرف فامیلن و نصف نصف و خلاصه آره...

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۲:۳۶

خدایا مددی

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۲:۲۰

خوهشا با این خبرهایتان دختران جامعه رو احساساتی نکنید که براساس احساس وقهرمان بازی بروند وبا هر جانی وآدمکشی به بهانه نجات جان او ارتباط برقرار کنند بدون کسب رضایت پدر ومادر وبزرگان

این مسئله اگه بصور یک فرهنگ یا ایده تبلیغ بشه بسیار خطرناک و سنت شکن در جامعه بروز خواهد کرد و در آینده باید منتظر اخبار های گوناگون وقهرمان بازی بر اساس احساس دختران در جامعه بود

امیر۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۱:۴۰

چرا این سناریو را احسان علیخانی نزده به جیب !!

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۲ ۱۱:۳۱

کاش من یک اعدامی بودم

ناشناس۱۳۹۵/۰۴/۰۶ ۰۲:۳۴

؟؟؟؟

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.