سردار دهقان در یک گفتوگوی نوروزی؛
احمدینژاد گفت: آمریکاییها برای جلوگیری از ظهور به بغداد حمله کردهاند!/ موسوی مقلد رهبر انقلاب است/ روحانی دنبال جابجایی شمخانی و انتصاب من در شورای عالی امنیت ملی بود/ زنده باشم 1400 کاندیدا میشوم
آقای رئیسجمهور بنایشان این بود که این کار را بکنند و حتی از نظر ایشان یکی از دلایلی که من از وزارت دفاع جدا شدم، همین بود، ولی من مایل نبودم بروم به جای آقای شمخانی. به هر حال، من، آقای شمخانی، آقای رضایی و این دوستان یک مناسبتهای فردی فراتر از این مسائل ظاهری کاری داریم. یک تعاریفی بین ماست، یک روابطی بین ما تعریف شده که من نمیروم کاری را بگیرم که آقای شمخانی آنجا بوده و کار میکند.

وزیر دفاع دولت یازدهم گفت: احمدینژاد الان درب مسجد است. نه میشود کند و نه میشود سوزاند. در دوران حکومتش هم همین بود. یک مثالی میزدند و میگفتند، احمدی نژاد یک گلوله آتش است در دست حاکمیت ولی او کار خودش را دارد انجام میدهد.
به گزارش «تابناک»؛ سردار حسین دهقان در گفت و گوی نوروزی با هفته نامه مثلث، درباره برخی خبرها مبنی بر تصمیمش برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری اواخر دوران وزارت گفت: در 96 هیچوقت اراده ای برای این کار نداشتم. برای 1400 بسته به زنده بودن دارد.
متن سخنان دهقان در گفت وگو با سالنامه نوروزی مثلث به شرح زیر است؛
پس از دوران وزارت اینجا تشریف آوردید؛ خیلی کارتان فرق دارد؟
نسخ و ماهیت کار متفاوت است. آنجا در وزارت ما در یک پست یا جایگاه اجرایی قرار داشتیم و باید فعالیتهایی را برنامهریزی میکردیم و آنها را به اجرا میگذاشتیم. اینجا هم باید تولید فکر کنیم. به عبارتی برای معضلات و گلوگاهها و مسائلی که در حوزه مسئولیتی امروز من است، برای اینها کار کنیم و راهکار قابل اجرا، قابل اتکا و منتج به نتیجهای که ارتقای توان دفاعی در کشور را بهدنبال داشته باشد را به محضر مقام معظم رهبری پیشنهاد کنیم. پس اینجا بیشتر کار جنبه فکری و اندیشهای و به عبارتی حرکت در سطح راهبردی برای حل و فصل مسائلی است که اگر پیشنهادهای خوبی برایش تهیه شود، منجر به ارتقای توانایی میشود. بنابراین بهطور طبیعی کار متفاوت است؛ البته باید بگوییم مراجعی که با آنها کار میشود، قاعدتا وسیعتر است. بهطور عام ما باید دنبال راهحلهایی در سطح ملی باشیم برای رفع مشکلاتی که میتواند در نیروهای مسلح در حوزه تأمین اقلام و نیازمندیهای دفاعی باشد یا حتی در بحثهای پشتیبانی. یعنی ما چگونه میتوانیم سهلتر، ارزانتر، سریعتر و به صورت فراگیر واکنش سریع، منطقی و موثر به تغییرات احتمالی که در کشور به وجود میآید، داشته باشیم. یک بخشی از اینها تجهیزات است، اما همه آنها این نیست. اگر بخواهیم وزندهی کنیم، بین تجهیزات ابزار و سایر عوامل، تجهیزات یک سهم 20 درصدی دارد، بنابراین از آن 80 درصد نباید غفلت کنیم. ما ابزار نیاز داریم، ولی همه جنگ ابزار نیست، همه دفاع ابزار نیست. دفاع بسیار فراتر از ابزار است و در عین حالی که باید دنبال اینها برویم. اینکه بیشترین، بهترین و کارآمدترین ابزار را هم تهیه کنیم. به مصداق آیه شریفه «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل»؛ جامعه اسلامی باید همواره آماده دفاع از خودش باشد، چه در مقابل دشمنان موجودش، چه در مقابل کسانی که ممکن است در آینده در مقابل او قرار بگیرند. بنابراین ما باید با نگاه بلند، با تحلیل درست، با برآورد منطقی و واقعی بتوانیم تحولات را ببینیم. ببینیم میخواهیم کجا قرار بگیریم، چه کسی دشمن ماست، چه صحنهای صحنه نبرد و درگیری خواهد بود، عامل تهدیدکننده چه خواهد بود و با چه ابزاری باید به صحنه آمد و ما باید به چه سازمانی و با چه ابزاری به چه راهبردی دست پیدا کنیم که در آن صحنه نبرد غافلگیر نشویم و طرف پیروز باشیم. اینها بیشتر کارهای فکری و تحلیلی است. کارهای رصد و پایش است که باید انجام دهیم. چیزی است که حضرت آقا خواستند.

در خبرها آمده بود که حضرتعالی در اواخر دوران وزارت تصمیم داشتید نامزد ریاستجمهوری شوید.
من؟ حرف در دهان آدم میگذارند. [خنده]
تکذیب میکنید؟
من در 96 هیچوقت ارادهای برای این کار نداشتم.
برای 1400 چطور؟
بسته به زنده بودن دارد.
پس منتفی نیست و ممکن است چنین تصمیمی داشته باشید.
افرادی مثل من (حالا من شاید یک مقدار اغراق کنم در رابطه با خودم) هیچ وقت به اینکه در کجای این نظام در حوزه کار و مسئولیت باشیم، فکر نکردیم. ما میگوییم کجا باری روی زمین مانده که از ما برمیآید که آن بار را برداریم. تشخیص را گذاشتیم با رهبری، چون ما یک سرباز بیشتر نیستیم، یک ظرفیت و توان هم داریم و هر کجا بگویند بفرمایید کمک کنید، ما حتما خدمت میکنیم.
حتی مطرح شد که حضرتعالی جایگزین آقای شمخانی در شورای عالی امنیت ملی میشوید.
این صددرصد جدی بود، یعنی آقای رئیسجمهور بنایشان این بود که این کار را بکنند و حتی از نظر ایشان یکی از دلایلی که من از وزارت دفاع جدا شدم، همین بود. ولی من مایل نبودم جای آقای شمخانی بروم. به هر حال من، آقای شمخانی، آقای رضایی و این دوستان یک مناسبتهای فردی فراتر از این مسائل ظاهری کاری داریم. یک تعاریفی بین ما است، یک روابطی بین ما تعریف شده که من نمیروم کاری را بگیرم که آقای شمخانی آنجا بوده و کار میکند. حالا اگر به آقای شمخانی میخواهند جای دیگر مسئولیت بدهند که موثرتر یا متفاوتتر از اینجاست که آقای شمخانی هم قبول میکنند، خیلی خوب، من میروم آنجا کار میکنم و فرقی هم نمیکند، ولی بحث ما این است که کجا میتوانیم خدمت موثری انجام دهیم؛ هر جا که باشد، ما آمادهایم. این بحث هم مطرح بود، ولی انجام نشد.
بعدش هم دوباره مطرح شد، اخیرا هم دوباره میبینیم خبرهایی در این مورد آمده است.
آقای روحانی همواره دنبال این بودند که آقای شمخانی را جابهجا کنند.
همچنان همینطور است؟
اطلاع جدیدی ندارم و دنبال هم نمیکنم چون که علاقهای ندارم.
گویا صحبتهایی شد که شما سفیر ایران در سوریه شوید.
یک بحثی بود بر این مبنا که حالا که داعش در بُعد نظامی و در اختیار داشتن سرزمین به نقطه پایانی خودش رسیده، نیاز داریم در صحنه سوریه فراتر از مباحث نظامی کار کنیم. در حوزههای اقتصادی، سازندگی، سیاسی و فرهنگی حرکت جامعی را داشته باشیم. این بحث، جدی بود. از زمآنهای گذشته هم مطرح بود و بههرحال درمجموع نظر بر این بود کسی که میتواند یک چنین اقدامی را عملی کند، من هستم، ولی من باورم بر این نبود که در قالب سفیر و سفارت میشود این کار را انجام داد، چون به هر حال سفیر تعریف خاص خودش را دارد و نهایتا در سیستم سیاسی کشور سفیر بهعنوان نماینده کشور معلوم است باید چهکار کند. بحث مناسبات و حفظ روابط است. حالا وقتی این صحنه میخواهد یک پله بیاید بالاتر و بهعنوان حوزه انقلاب و نظام بخواهد به قدری معنای انقلابش حضور پیدا کند، آنوقت نمیتواند در لباس سفیر باشد. من بحثم این بود که علاقهمندی به سفارت ندارم، ولی اگر قرار باشد این فعالیتها در قالب نمایندگی که به صورت تامالاختیار از طرف دولت تا آنجایی که اقتضا دارد و اختیار از طرف رهبری باشد صورت بگیرد، این کار شدنی است و میشود انجام داد. اما عمدتا گفتهاند سفیر و سفارت که بحث ماند. من همواره بهعنوان سرباز رهبری آمادگی پذیرش هر مسئولیتی را از جانب ایشان دارم لکن دیگر علاقهای هم به همکاری با دولت ندارم، در هیچ پست و مسئولیتی.
شما آمادگی دارید که دقیقا چه مدلی اجرایی شود؟
پرونده سوریه باید یک مسئول با اختیارات تمام برای تأمین اهداف و منافع جمهوری اسلامی داشته باشد.
شما در سال 88 خیلی تلاش کردید، سطح کنشها و حساسیتها را کم کنید. یک روایت است که شما حتی آقای موسوی را راضی کردید از موضعشان عقبنشینی کنند. حتی گویا قرار بود ایشان کارهایی بکند، نامهای منتشر کند. یکدفعه اما همهچیز خراب شد. ممکن است در این مورد توضیح دهید؟
ما از اول پیروزی انقلاب به یک نوعی با همه این دوستان که در مسند اداره کشور بودند، رفاقت و همکاری داشتیم. کار میکردیم و همدیگر را هم میشناختیم. خود من شخصا هیچگاه بهعنوان عضوی از هیچ یک از گروههای سیاسی این جامعه نه مطرح بودم، نه هستم و نه خواهم بود. بیشتر سعی کردم با تشخیصی که از خواسته و حرکت امام یا رهبری دارم، در جامعه حرکت کنم. بنابراین ممکن است این مطرح شود که معاون آقای خاتمی هستم، بعد معاون آقای احمدینژاد هم هستم. خب سوال است دیگر. من نه جزو آدمهای آقای احمدینژاد بودم و نه جزو آدمهای آقای خاتمی. ما طلبکار نظام که نیستیم. آدم وقتی خدمتکار باشد، راحت است و نمیخواهد همه تصمیم را بگیرد. اینطور نیست که تصمیمگیر نیست. ما رفاقت طولانی با آقای موسوی داشتیم، حتی در زمانی که من بنیاد شهید بودم، بخشی از کار معماری گلزارهای شهدا را ایشان انجام میداد. یک تیم که در شهرداری تهران بود، بخشهای مختلف دانشگاه علم و صنعت بودند و جریانهای معماری بیرونی هم بودند. بهعنوان مشاور و تاییدکننده نهایی کار همه ایشان را پذیرفته بودند. خودشان برای ما کار میکردند، هیچوقت هم وجهی از ما نگرفت. پس این ارتباط بهطور طبیعی وجود داشت. وقتی که آقای موسوی کاندیدا شدند، من به ایشان پیام دادم که هیچ دلیلی برای آمدن وجود ندارد. الان وضع مملکت معلوم است، آقای احمدینژاد انتخاب خواهد شد، احمدینژاد اداره خواهد کرد و مخالفتی هم با این موضوع وجود ندارد؛ حالا شما میخواهید بیایید چهکار؟ اگر یادتان باشد بحث اینکه آقای خاتمی بیاید یا ایشان بیاید وجود داشت. تا اسفندماه هم ماجرا پیچیده شد و نهایتا اسفندماه ایشان آمد و آقای خاتمی گفت من نمیآیم. در دوره مبارزات انتخاباتی از اسفند هم من بهطور مطلق هیچ ارتباطی با ایشان نداشتم، با دیگران هم نداشتم. در دولت کار میکردیم؛ وقتی انتخابات انجام و نتیجه انتخابات اعلام شد و آقایان موسوی و کروبی به نتیجه اعتراض داشتند و با کشاندن افراد به خیابآنها تخریب، آشوب و اغتشاشها صورت گرفت. من فکر کردم شاید بتوانم روی آقای موسوی تاثیر بگذارم تا به ختم غائله ایجادشده کمک کنم. آن موقع با آقای حجازی و آقای اژهای که وزیر اطلاعات بودند صحبت کردم که اگر نظر بر این باشد که با ایشان صحبت کنیم، میتوانم با ایشان صحبت کنم؛ شاید بتوانم تاثیر بگذارم. تصمیم هم بر این بود که بتوانیم هرچه سریعتر این غائله را جمع کنیم تا فتنه نشود و در تاریخ نظام و انقلاب وضعیت نامطلوبی را فراهم نکند. من قبل از آن خطبه معروف حضرت آقا با آقای موسوی دو یا سه جلسه داشتیم. بحث مفصلی با ایشان کردم. گفتم شما با آن پیچیدگی سیاسی که ما انتظار داشتیم و آن فهمی که از مسائل امنیت ملی و امنیت داخلی داشتیم، با آن انتظاری که داشتیم که شما همواره دنبال این بودی که بخواهی خدمتگزار باشی، انتظار نداشتیم که بخواهی بیایی. حالا آمدی، ماجرا به اینجا کشیده، اگر حتی بهفرض حق با شماست، حتی اگر بگوییم بهفرض حق مطلق با شماست، اما نظام آمده این وضعیت را اعلام کرده است. شما میخواهی در درون همین نظام کار کنی، فارغ از حدود قوانین که نمیشود. گفتم که شورای نگهبان میآید صلاحیت تعیین میکند، انتخابات برگزار میشود، شورای نگهبان سلامت انتخابات را تأیید میکند، شخص برگزیده را هم اعلام میکند. خب همه اینها پشت سر گذاشته شده و دیگر صحبتی نیست. مگر اینکه ما این نظام را نخواهیم بپذیریم. اگر شما این نظام را نپذیرفتی، برای چه آمدهای؟ اگر پذیرفتی، اعتراض برای چه میکنی؟ شما بیا چند نکته و چند محور را محکم بگو. یک؛ نسبت به این جریان بیرونی ضدانقلاببرانداز و حتی کسانی که در داخل دنبالهروی آنها هستند، مرزت را شفاف اعلام کن. دو؛ شما پایبندیات به قانون اساسی و رهبری را شفاف اعلام کن. سه؛ شما الان یک سرمایه اجتماعی برای خودت درست کردی و 14 میلیون نفر به شما رای دادند. شما بیا اینها را به قول معروف لب تیغ نده، اینها را حفظش کن. شما وقتی الان بیایی بدون هر نوع دغدغهای تمکین کنی و به خواسته مردم احترام بگذاری و به رسمیت بشناسی آن مجموعههای اجرایی که انتخابات را برگزار کردند، اینها را به رسمیت بشناسی، شما در این قالب میتوانی همواره مبارزه سیاسی کنی و میتوانی دوباره در صحنه باشی. این کار را نکنی که خود به خود از صحنه حذف میشوی. گفتم بیا اعلام کن من آنچه که اعلام شده و مراجع رسمی و قانونی عمل کردند، اینها را من میپذیرم. ولی ممکن است شما بگویی اجحافی در حق من شده، خب اینها را مسائلش را روشن کن و به رهبری بنویس و بگو. بگو این موارد یک، دو، سه را قبول دارم، اما نکته چهارم این است که من احساس میکنم حقوق من تضییع شده و من از شما اجازه میخواهم که مکلف کنید دستگاه قضایی که این موارد که من دارم را رسیدگی کند. این را بگو و جریان را خاتمه بده. ایشان در آن جلسه قانع شد و گفت من این کار را میکنم. ایشان گفت من آقای خامنهای را بهعنوان رهبر کشور قبول دارم و حتی اگر درست به خاطر داشته باشم، گفتند من مقلد ایشان هستم.
فکر میکنم اگر ایشان بنا بر پیشنهادی که من داشتم عمل میکردند، نه تنها همه مسائل تمام میشد، بلکه شخصیت ایشان نیز حفظ میشد و میتوانستند در خدمت نظام باشند.
آقای فیروزآبادی گفته است که موسوی گفت، از باطن احمدینژاد خبر دارم اما ما نداشتیم.
ایشان معاون دفاعی آقای موسوی در طول جنگ بود و تا آخر هم بود. حتی وقتی ستاد فرماندهی جنگ به وجود آمد آقای موسوی رئیس ستاد بود و ایشان معاون هماهنگکنندهاش بود. بنابراین قرابت روحی و روانی آقای فیروزآبادی با آقای موسوی خیلی زیاد بود. آقای فیروزآبادی به دلیل حمایت و تاییدی که حضرت آقا از احمدینژاد داشتند، حداقل در دوره اول ریاستجمهوری ایشان کاملا موید و حامی احمدینژاد بودند. آقای فیروزآبادی نگاه میکرد ببیند آقا چه میگویند، ایشان همان را میگفت. ذات احمدینژاد شناختنش خیلی سخت نیست، اصلا سخت نیست.
شما از چه زمانی ذات احمدینژاد را شناختید؟
آقای احمدینژاد هیچگاه جدای از آقای ثمرههاشمی نبود. این دو همیشه با هم بودند. بچهها جمع میشدند جلوی دانشگاه علم و صنعت و ثمرههاشمی میرفت بالای سردر دانشگاه سخنرانی میکرد. اینها همه با هم رفتند کردستان و شدند استاندار و آمدند. آقای احمدینژاد شهردار تهران شد. شهردار شدن آقای احمدینژاد از موضع جامعه مهندسین بود. بعدا هم ایشان از اولی که رفت شهرداری تهران، دنبال ریاستجمهوری بود و حتی خودش را رئیسجمهور میدانست. یک لحظه در این زمینه تردید نمیکرد. هیچ کس باور نمیکرد آقای احمدینژاد رای بیاورد، هیچ کس باور نمیکرد، ولی ایشان اطمینان کامل داشت که رئیسجمهور است. من بنیاد بودم، دو هفته یک بار با ایشان در شهرداری برای مسائل ایثارگران جلسه داشتیم. آمریکا به عراق حمله کرده بود. ما با هم جلسه داشتیم؛ گفت آقای دهقان تو فکر میکنی چرا آمریکا آمده و عراق را گرفته؟ گفتم آقای دکتر شما تحلیلتان را بفرمایید. گفت آمریکاییها چون میدانند مقر حکومت امامزمان(عج) در بغداد خواهد بود، آمدهاند آنجا را گرفتهاند که مانع ظهور شوند. گفتم آقای احمدینژاد حضرت مأذون به ظهور نیستند، اگر بودند، میآمدند. آمریکا میتواند مانع اراده خداوند هم بشود؛ نمیتواند. این گذشت؛ ایشان انتخاب شد. در همین محل مجلس قدیم مستقر بودند. ما روی همان برنامههای دوشنبه با ایشان دوباره قرارمان برقرار بود. با آقای بوربور که معاون من بود رفتیم. (یکی از عناصر اصلی ستاد آقای احمدینژاد هم آقای بوربور بود.) آنجا من یک گزارش از بنیاد شهید به ایشان دادم که این کار را کردیم، این کار را میخواهیم بکنیم، این کار را میخواستیم ادامه دهیم؛ شما ممکن است مرا به عنوان همکار به کار نگیرید. شما رئیسجمهور این کشور هستی و اگر قرار باشد من به عنوان یک خادم مردم رفتگری اتاق شما را بکنم، حتما خواهم کرد. ایشان خیلی تعریف کرد که ما از شما بهتر چه کسی را بیاوریم و برو کارت را انجام بده و از این حرفها. من گفتم آقای احمدینژاد فقط یک چیزی را باید شما خوب از حالا درک کنی. تیمی که انتخاب میکنی و سطحی که با موضوعات برخورد میکنی را دیگر خودت میدانی اما تیم اقتصادی شما تعیینکننده است. باید یک تیم منسجم، هماهنگ و با برنامه باشند و بدانند چه کاری میکنند. آن چیزی که برای شما ایجاد پایگاه اجتماعی میکند و پاسخی به همه این خواستههای مردم میدهد، جنبه اقتصادی است. آقای احمدینژاد از همان اول شخصیتش روشن بود.
چطور آقای فیروزآبادی گفته است موسوی، احمدینژاد را میشناخت؟
نمیدانم شما چقدر با آقای میرحسین آشنا هستید. به هر حال آقای موسوی یکی از اعضای مرکزیت حزب جمهوری اسلامی بود. آقای موسوی و خانم رهنورد روابط بسیار وسیعی با مرحوم آقای اردبیلی داشتند. قبل از انقلاب خانم رهنورد دو کتاب نوشت؛ من این کتابها را خواندم. کتابهای خوبی هم بود. بعد همین روزنامه جمهوری اسلامی ایران را که آقا مدیرمسئولش بود، موسوی سردبیرش بود. آقای موسوی در مواضع فرهنگی، سیاست خارجی و اقتصادی با آقا حتی این اواخر خیلی نزدیک بود. در بحث اقتصادی اختلاف اندکی داشتند. نمیدانم حالا اگر بعضی جاها هم آقای موسوی سر کار بود، باز اقتصاد دولتی را دنبال میکرد یا نمیکرد؛ من این را نمیدانم. جایی هم ما دیدگاهی از ایشان ندیدیم که بگوییم چگونه است. آنوقت آقای موسوی میشناخت آدمها را؛ آدم تیزهوشی بود. شاید بعضی وقتها تیزهوشی آدمها دردسر برایشان ایجاد میکند. خودش احمدینژاد را میشناخت.
حالا باید با احمدینژاد چگونه برخورد کرد؟
آقای احمدینژاد الان درب مسجد است. نه میشود کند و نه میشود سوزاند. در دوران حکومتش هم همین بود. یک مثالی میزدند و میگفتند احمدینژاد یک گلوله آتش است در دست حاکمیت. در این دست یک مقدار نگه میدارد و میاندازد در آن دست، از آن دست میاندازد در این دست، ولی او کار خودش را دارد انجام میدهد. پس آقای احمدینژاد الان کاری که میکند این است؛ یک، میخواهد بگوید که در کشور ما تبعیض و ناروایی وجود دارد، منشأ این تبعیض و ناروایی را هم فعلا اساسش را گذاشته بر قوه قضائیه. دو، میخواهد بگوید مردم حرفهای ناگفتهای دارند که فضایی برای بیان اینها وجود ندارد و کسانی باید هزینه شکستن این سکوت یا آتش زیر خاکستر یا زیر پوست شهر را بپردازند. یک کسی باید نمایندگی کند و بگوید و آن کسی باید باشد که حاضر است خودش را فدای مردم کند و آن فدای مردم هم احمدینژاد است. پس آقای احمدینژاد کار دومی که میکند، این است که بیاید خودش را نماینده خاص حقیقی و واقعی مردم که شرایط اجازه بیان آنها را نمیدهد، کند. به عبارتی میخواهد بگوید من نماینده همه نارضایتیهای انباشتهشده جامعه هستم. برای اینکه هر جریان براندازی موفق شود، باید چهار تا ویژگی داشته باشد. اولیاش انباشت نارضایتی است، دومیاش سازمان است و سازماندهی، سومیاش ایدئولوژی است و چهارمیاش رهبری. آقای احمدینژاد میگوید نارضایتی انباشته که وجود دارد، مردم را هم میشود در صحنه آورد و سازماندهی کرد، ایدئولوژی هم که بحث امام و انقلاب اسلامی است که این 17 سال و 20 سال از بین رفته، پس ایدئولوژی هم وجود دارد. دیگر چیزی که وجود ندارد؛ رهبری این جریان است که آن هم من هستم. میخواهد بیاید در این جایگاه بنشیند.
راجع به آقای روحانی چطور فکر میکنید؟
آقای روحانی فکر میکند جریان های ارزشی کمتر به فکر ایران و ملت ایران هستند. اینها بیشتر دنبال اهداف و آرمآنهای انقلابی هستند. بنابراین برای کشور مشکل ایجاد میکنند. آقای هاشمی (خدا رحمتشان کند) دیدگاهش این بود؛ میگفت اگر ما یک کشور اسلامی آباد بسازیم، میشویم الگو برای دیگران و بعد دیگران را میتوانیم کمک کنیم. آقای روحانی هم احساسش این است که مملکت دو، سه مشکل دارد که این دو، سه مشکل را یک کسی باید حل کند.
یکی بحث حصر، یکی بحث حل مسائل با آمریکا و یکی هم بحث هستهای است. در بحث هستهای؛ درست است که حالا در کلیت برجام به نفع کشور بود و خیلی هم دستاوردهایی داشت، ولی آنچه ما انتظار داشتیم یا آقای روحانی تبلیغ میکردند، اتفاق نیفتاد و این قابل پیشبینی بود، یعنی اینطور نیست که قابل پیشبینی نباشد. ما میتوانستیم کمتر تعجیل کنیم، ما میتوانستیم دیرتر معامله کنیم، ما میتوانستیم روی یکی از مسائلی بایستیم که طرف مقابل احساس نکند ما آمادهایم عقب برویم. ما میتوانستیم مواضعی مثل اینکه خزانه خالی است و اگر برجام به نتیجه برسد، آب مردم، محیط زیست مردم و زندگی مردم همه درست میشود، را اعلام نکنیم. به عبارتی دشمن از موضع ما احساس نتیجهدادن تحریمها یا عقبنشینی ملت را نکند و فکر نکند میتواند با تهدید، ارعاب و تداوم تحریمها ملت ما را به تسلیم بکشاند. دلیلی نداشت اینها را بگویم؛ اصلا دلیلی دیگر وجود نداشت آن مسأله هستهای را بیاوریم کف خیابان. مسأله هستهای که مسأله امروز نبود، از سال 80 شروع شده تا حالا. چرا مسأله هستهای اینقدر تقلیل پیدا کرد که برود کف خیابان که هر کسی راجع به آن مثبت یا منفی حرف بزند؟ این مسأله امنیت ملی است. برای چه آوردیم اینطوری کف خیابان؟ خود این یک سؤال جدی است که چرا این اتفاق افتاد؟ آن طرفش هم این سؤال جدی است؛ چرا آقای احمدینژاد مدام گفت حق مسلم ماست؟ کسی که میخواهد کاری کند که داد نمیزند، هیچ وقت داد نمیزند، به خصوص در این صحنهها؛ اگر بخواهد کاری کند، کارش را میکند. داد میزند برای چه؟ میگویند معارضه یا تنش وقتی که به اوج برسد، به سازش میرسد. پس شما باید تحریک کنید یا به یک نقطهای که بشود جمعش کرد. یعنی از نظر من آقای احمدینژاد آن شعار حق مسلم ماست را نه برای اینکه بخواهد هستهای کند کشور را، برای اینکه این مسأله را حل کند، میگفت؛ ظرفیتی هم که ایجاد کرد، برای همین کرد. به نظر من احمدینژاد در سالهای آخر دور دوم ریاستجمهوری خود بهسادگی حاضر بود مسأله را با آمریکاییها توافق کند و خاتمه دهد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
من که از الان به شما رای میدهم.صندوق رو بیاورید.
میگه ذات احمدی نژاد شناختنش سخت نیست! خوب شما که میگید سخت نیست چرا این همه حمایت کردید؟!
میگه موسوی اگر حرف منو قبول میکرد! موسوی میلیونها نفر بهش رای داده بودند تا تغییر در کشور ایجاد کنه،حالا بیاد میلیونها نفر رو ول کنه و حرف شما رو قبول کنه؟!!
واقعا چه کسانی مسئولین کشورند!!؟؟ از ماست که بر ماست
این گفته احمدی نژاد توهین به خداست. فکر کنم سریال سوپرنچرال رو نگا میکنه.
بيش از٩٠درصد به ظاهر مسئولين نان را به نرخ روز ميخورن!!
احمدی نژاد را اکثریت مروم می شناختند اورا به مردم غالب کردند. دیگه از احمدی نژاد نگویید چون چیز جدیدی نیست همان سال ۸۴ معلوم بود چه کاره است
از كجا معلوم كه احمدي نژاد راست نه گفته باشه. شمشير منجي به چه سمتي نشانه رفته است؟
آقای دهقان شمانمی توانید یک استراتژیست خوب برای این مملکت باشید. شما در دوران وزارتتان کارهای شبهه ناک زیادی کردید که دست کمی از احمدی نژاد نداشت.
حالا گذشته ول کنید در آینده که انتخابات داریم در 1400مردم را سر ناچار قرار میدهید و تازه شعارش این باشد که بله برجام روحانی کار ساز نبود چرا برجام چنین شد و چنان شد . اقتصاد ایران باید با علم اقتصاد پیشرفت کند در حوزه سیاسی هم با تشکیل خانه احزاب تکلیف مردم مشخص و شعارهای انتخاباتی هم معلوم شود و در حوزه بین الملل باید شعار تنش زدایی باشد .
فرض میگیریم که حالا تمام تحلیل های سیاسی که عنوان شد درست هست . در مورد جریان موسوی و کروبی . احمدی نژاد و خاتمی و هاشمی .. . اتفاق افتاد در یک قرن معادل بیست رییس جمهور در یک قرن منتخب مردم خواهند شد لذا راه و ابزار کنترل قدرت چنین افرادی چیست .
تابناک جان در این تحلیل خبری از نظرات کاربران زیاد خبری نیست چرا . وای به روزی که همه رسانه ها داخلی شوند تکلیف چیست .
سردار يه كم مطالعه بد نيستا
يه دوتا كتاب خاطرات اونوري ها بخوني ضرر نمي كني. اونا خودشون هم مي گن بحث ظهور و هلال شيعي جديه اونوقت شما با اين همه ادعا ....!!!
روابط شما با شمخانی مهم تر از خدمت به کشور است؟
حرف عجیبی است یعنی موسوی علم غیب داشت وبرای جلوگیری از قانون شکنی احتمالی احمدی نژاد جلوقانون ایستادوقانون شکنی کردوپای روی امنیت ومنافع ملی ورای بیست وچهارمیلیون نفرگذاشت؟
مگر مهندس موسوی شاگرد کلاس اکابر و یا پیش دبستانی هستند که شما در ملاقات با ایشان شروط یک، دو، سه.... گذاشتید و خواستید که با درخواست هایتان موافقت کند.
آقای دکتر دهقان از لحاظ اخلاق، اعتدال، وجدان کاری، پاک دستی، شجاعت و مدیریت بی نظیر هستند، من از همین الان رایم را به ایشان می دهم به شرط حیات
سردار این رسمش نیست ؟؟!! زمانیکه آن بنده خدا در خدمتتون بود همه ازش تمجید میکردید حالا چی شده که اخ شده؟؟!!!
آنوقت آقای موسوی میشناخت آدمها را؛ آدم تیزهوشی بود. شاید بعضی وقتها تیزهوشی آدمها دردسر برایشان ایجاد میکند. خودش احمدینژاد را میشناخت.
"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"
ملت به احمدی نژاد ان استکبار ستیز و مرد عدالت محور و کسی که هم دشمنان داخلی و هم خارجی از دست او می نالند عشق ملت و بازگو کننده حرف ملت و مرد درستکار و مردم دوست ملت هم او را دوست دارد
بیشتر از یک ملیون جوان تحصیلکرده بیکار داریم ولی این آقایان سوگند خورده اند تا پایان عمر در قدرت بمانند.
داستان احمدي نژاد داستان همون اره است
سردار جان شما ديگه اجازه بديد يه عده جوان عاشق ايران اين بارها را بردارند
معما چون حل شود اسان گردد وقتی مردم میدانستند محمود کیه شما نمیدانستید الان میگید همه چیز معلوم بود
یعنی چی که ایشون کار آقای شمخانی رو نمیگیره؟ شما باید هر کجا مصلحت مملکت هست انجام وظیفه کنید مگه خاله بازیه؟
من که رفتم به این سردار رشید سپاه در انتخابات ریاست جمهوری 1400 رای بدهم با این اعتماد به نفس بالا. الحمداله برای همه تحلیل دارد.
چرا سایت شما پی دوم رادیان نسبت به دیگر سایتهای داخلی تاخیر فاز دارد؟؟
البته کتمان نمی کنم تحلیل جامع و روشنبینانه دکتر محمود احمدی نژاد در خصوص دلیل حمله آمریکا به بغداد هر زمان و هر مکان که خوانده شود سبب تغییرات شدید در مزاج و گوارش و حواس اینجانب شده است
حرفای تکون دهنده ای بود قشنگ بود و زیبا
سردرار بزرگوار احمدی نزاد خود ادم باشرف وسالمی هستن ونقد شما از ایشان جای تامل دارد وبجای دفاع از ایشان در صدد تخریب این اقا وبه تفکر اونهای که به این اقا رای دادن مکنید اما ایشان در دل مردم مستضعف جامعه قرار دارن
فحش به احمدی نژاد برایت رای نمیشود
تعطیلی سازمان های فضایی در دوره ی وزرات دفاع همین اقا اتفاق افتاد
کارنامه رو کنید، عوض اینکه حرفی از احمدی نژاد بزنید یا روحانی را خراب کنید
نه احمدی نژاد تنهاست و نه روحانی
والسلام
ول کن با این هوافضا تون ملت رو مسخره کردین
شاید به خواست ایشون نبوده.همانطور که می بینید خیلی با دولت اختلاف داره.
برادر شما ناراحت نباش امروز محمود احمدی نزاد فردا حسن روحانی
حرف دکتراحمدی نژاد منطبق با اعتقادات بسیاری از آمریکاییهای کاتولیک است
خاطرات یکروزنامه نگار آلمانی از زندگی در آمریکا:
البته ترس در آمریکا چیز جدیدی نیست. این کشور همیشه معتقد بوده که آخرالزمان به نحوی قریبالوقوع است.
نشریه ترجمان
خوبه دیگه انرزی از بین نمیره از شکلی به شکلدیگه دریگه در میاد خود شما خبرگزاری ها باعث ببدبختی این مملکت یه کسی میاد دیگه هزاتارتا قدرت میگره دیگه بسه بذارن افراد جوان باید خدا بگم چی نشی تابناک
این روزها همه میگن کی بود کی بود من نبودم
شـــــــوما چــــطور؟
چطور از این:
در خبرها آمده بود که حضرتعالی در اواخر دوران وزارت تصمیم داشتید نامزد ریاستجمهوری شوید.
من؟ حرف در دهان آدم میگذارند.(خنده)
تکذیب میکنید؟
من در 96 هیچوقت ارادهای برای این کار نداشتم.
برای 1400 چطور؟
بسته به زندهبودن دارد.
این تیتر درمیاد؟:
زنده باشم 1400 کاندیدا میشوم
!!!
کشف و شهود کردید؟!
متاسفم برای تو و روحانی
پیش بینی من درست بود زلزله ها با یکدیگر ارتباط مستقیم دارند پس بایستی در ۱۹ اردیبهشت ماه سال جاری بین ساعت ۱۵ تا ۱۶ روز منتظر یک زلزله در مرکز ملارد کرج در استان البرز باشیم.
چی شد ؟
آقا احمدی نژاد رای نداره درسته ؟؟؟؟؟؟؟
یکبار برای همیشه انتخابات با شرکت خاتمی ، روحانی ، موسوی ، با نظارت بین المللی
نه به احمدی نژاد رای داده ام و نه به روحانی و نه خاتمی
این کوبیدن احمدی نژاد از طرف اصلاح طلب و اصول گرا و چپ و راست بیشتر باعث محبوبیت دکتر شده .
خیلی جالبه از وقتی اوس محمود زمین خورده همه دارن با سنگ می زنند وقتی بالا بود همه مدحش میکردن فارغ از بحث سیاست برای این جامعه بیماری باید فکری کرد .
همه نه . همون موقع بودند عده ای که پی به ذات آن مرد برده بودند و مخالفت خود را اعلام کردند .
جامعه احساسی یعنی همین .
بوش پسر اوانجلیست یعنی مسیحی صهیونیست بود
اوانجلیستها با عقائد افراطی قائل هستند نباید بگذارند منجی آخرالزمان ظهور کند
و در محافلشان که بعدا کمی رسانه ای شد دلیل پنهانی جنگ افغانستان و عراق را جلوگیری از ظهور اعلام کردند
پس حرف محمود بی ربط نبود....
بدون تمایل به وضع فعلی احمدی نژاد
ادعای محمود عاری از حقیقت نبود نو انجیلی های حامی بوش اعتقاد سر سختی به این که در دوره ی آخرالزمان هستند داشتند و این که رسالت مقدمه سازی ظهور دوم مسیح را دارند و بزرگترین دشمن مسیح را آمدی کرایسن و مصداق او را امام دوازدهم شیعیان و مقر او را عراق معرفی می نمودند که فیلم های آن به طور گسترده در اینترنت وجود دارد
در یک گفتگوی تلفنی شگفت انگیز بین بوس و شیراک ، بوش دلیل حمله ی خود به عراق را انهدام یاکوک و ماکوک ( یاجوج و ماجوج) بیان نموده بود
تو رو خدا این حرفها رانزنید
ظهور منجی دست خداست واگر اراده خداوند پشت منجی باشد چه کسی می تونه جلویش را بگیره امریکا واسراییل چه غلطی هستند که بخواهند جلویش را بگیرند از طرفی مگر شماو احمدی نژاد منحرف می توانید در تعجیل موثر باشید چون ظهور مهدی جز اسرار غیب است وکلید اسرار طبق فرموده قران در دست خداست نه دست شما
:)
بین همه مصاحبه هایی که شماره اخر مثلث در سال۹۶ انجام داده .اقای دهقان بیشترین حقایق را گفته وای کاش حقیقت گویی ودوری از گفتار کلیشه ای بین مسولین رواج پیدا کنه
آن چیزی که در همه مباحث بی اهمیت تر از همه چیز است ، کشور است
منفی چرا زدید ایشون خیلی موشکافانه و واقعی مطالبشون رو گفتند
گفتگوی بسیار جالبی بود. حقیقتا هم امروز که حدود 9 سال از آن رویدادهای تلخ انتخابات 88 گذشته است، نابخردانه بودن عکس العمل آقایان موسوی و کروبی بیش از پیش آشکارتر میشود. این دو بزرگوار میتوانستند به قانون تمکین کنند، با یکدیگر یک اتحاد سیاسی نیرومند تشکیل دهند و با تشکیل یک حزب سیاسی (که قطعا پشتیبانی آقای خاتمی و مرحوم هاشمی رفسنجانی را نیز با خود داشت) و انتشار مجله و روزنامه و به راه اندازی سایت اینترنتی و... هواداران میلیونی خود را در یک جبهه واحد جمع کرده و از طریق دموکراتیک و قانونی که در قانون اساسی ما پیشبینی شده (همچون کشورهای اروپایی) فعالیت کرده و از طریق قانونی به خواسته خود و هواداران خود برسند. بخصوص اینکه تنها کمی بعد از پایان یافتن آن ماجراهای تلخ، دم خروس بیرون زده شد و عمق فساد و بیکفایتی دولت دهم بر همگان، حتی اصولگرایانی که حامی آقای احمدی نژاد بودند، آشکار شد. در آن وضعیت، آقایان موسوی و کروبی میتوانستند شاید زودتر از موعد، به شکل کاملا قانونی و با ایجاد اتحاد با نمایندگان مجلس، جناب احمدی نژاد را در تنگنای سیاسی قرار دهند و جای خود را به عنوان سیاستمداران اصلی در دولت بعدی مستحکم کنند. اما کاری که این دو نفر کردند، نه تنها به استحکام بیشتر آقای احمدی نژاد کمک کرده و او را در موضع مظلوم نمایی قرار داد، بلکه کلیت جریان اصلاح طلبی را نیز با مشکلات جدی مواجه کرد.
استاد چه کنیم ما پشیمان و ذلیل هستیم خداوند رحمتی که در حق شما کرد ان لطف را از ما دریغ کرد و اندکی از بصیرت شما را به ما نداد و الا ما هم می فهمیدیم احمدی نژاد خوب است و موسوی بد
ما میگوییم کجا باری روی زمین مانده که از ما برمیآید که آن بار را برداریم. منکه میدونم درج نمیکنی تایناک ولی سردار جان نسل شما که چهل ساله خدمت کردید کمرتون دیگه شاید درد بگیره اجازه بدید چهارتا جوون بینوا که نون ندارند بیان سر کار بار ها رو بردارن
چرا حرفهاش را اون زمان تحسین و تمجید میکردید ولی الان با تعجب بازگو میکنید.
ببین چون احمدی پول الان نداره دشمنش شدن خاتمی هم بخاطر اینکه پول نداشت دشمنش شد ولی اقایانی که هزارمیلیارد سرمایه دارن همیشه خوب هستند
دیدگاه خود را بنویسید
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.