افغانستانیها برای ترک ایران صف کشیدند!

گُله به گُله روی زمین اردوگاه درازکش منتظرند؛ غرق در سکوت. اینجا گردنه وحشت است؛ گردنه تنباکویی در شرق تهران؛ اردوگاه مهاجران؛ جایی که پس از اتفاقات اخیر روزانه چند هزار نفر افغانستانی را روانه کشورشان میکنند؛ بی هیچ زور و اجباری؛ کاملاً اختیاری.
به گزارش تسنیم، توی گرگ و میش هوا، همه شان شبیه همند؛ گُله به گُله روی زمین اردوگاه درازکش ولو شدهاند؛ بار و بنه را جمع کردند و همه زندگی شان را زیر سر گذاشته و کنار هم خوابیدهاند؛ زن و بچه دارهاشون هم کمی دورتر گرد هم چمباتمه زدهاند؛ از در ورودی تا کوههای پشت اردوگاه پر است از چشم بادامیها؛ حتی روی کوه و تخته سنگهای دور دست هم نشستهاند؛ منتظر؛ غرق در سکوت... اینجا گردنه وحشت است؛ گردنه تنباکویی؛ اردوگاه مهاجران افغانستانی؛ مرکز بازگشت امام رضا(ع). جایی که به دنبال اتفاقات اخیر روزانه چند هزار نفر از افغانها را روانه کشورشان میکنند؛ بیهیچ زور و اجباری؛ این بار کاملاً اختیاری...
صدای دو رگهاش را صاف میکند و با همان دستی که فرمان را نگه داشته، به نقطهای در منتهای افق اشاره میکند و میگوید «همانجاست»؛ سیگارش را از لای لبهایش برنمیدارد؛ از توی آینه، عقب را میپاید؛ «گفته باشم توی گردنه تنباکویی ورود ایرانی ممنوعهها؛ فقط تا جلوی در اردوگاه میتونید برید. نگید نگفتیا!».
چند کیلومتری جلوتر میرود و مشیریه و کوه سنگی را هم که رد میکند، راهنما میزند و میپیچد توی لاین کند رو اتوبان؛ چند صد متر جلوتر میزند روی ترمز؛ «همین جاست»؛ نگاهی به دوربینمان میکند و میگوید «با این که نمیتونید برید توی اردوگاه؛ اینو بذار توی کولهات و خیلی عادی سرتون رو بندازید پایین برید تو؛ اگه بهتون گیر ندادن که شانس آورید؛ اگر هم گیر دادن بگید کارگرتون رو میخواید ببینید، شانس بیارید شاید اجازه بدن برای چند دقیقه برید داخل و خودتون ببینید این روزا چه محشریه»
سر تکان میدهم و لبه کلاه را تا جایی که میشود پایین میکشم و پیاده میشویم. جلوی در اردوگاه چند زن کولی سر میرسند و شروع میکنند به دعا کردن؛ یکی کاسه فلزی غُرش را جلویم میگیرد «انشالله سفرت بیخطر باشه جَوون؛ صدقه قبل سفر یادت نره»؛ آن یکی تنه ریزی میزند و با لحنی نصیحت وار میگوید: «کمک کن تا خدا به جیب و زندگیت برکت بده، این رسم جَوون مردیه ...» ول کن نیستند؛ مدام زیر گوشمان دعا میکنند و همینطور پشت سرمان راه افتادهاند؛ نگاهشان نمیکنم و دست آخر خودشان هم میفهمند از ما آبی برایشان گرم نمیشود؛ فرصت را از دست نمیدهند و میروند سراغ چند پسر جوان افغانستانی که کوله به دست از ماشین پیاده میشوند؛ جلوی در آهنی اردوگاه، دستفروشها بساط کردهاند؛ از ساعت مچی تا اسباب بازیهای بند انگشتی؛ داد میزنند «بدون سوغات پیش زن و بچهات برنگردی.»

سرمان را بالا نمیآوریم و لابه لای هفت هشت افغانستانی هزاره و پشتو که دسته جمعی در حال ورود به اردوگاه هستند، بدون اینکه کسی چیزی بپرسد پا به گردنه تنباکویی میگذاریم؛ باورش سخت است؛ هر دو شوکه دور و برمان را نگاه میکنیم؛ زمین محوطه اردوگاه از افعانستانیها فرش شده؛ باورش سخت است که این همه افغانستانی، داوطلبانه میخواهند ایران را ترک کنند و برگردند کشورشان؛ افغانستان. توی گرگ و میش هوا، همه شان شبیه همند؛ گُله به گُله روی زمین خاکی اردوگاه درازکش ولو شدهاند؛ بار و بنه را جمع کردند و همه زندگیشان را زیر سر گذاشته و کنار هم خوابیدهاند؛ زن و بچه دارهاشون هم کمی دورتر گرد هم چمباتمه زدهاند.
بعد از بالارفتن «دالار» کار در ایران نمیصرفد/ هر یک میلیون تومان، 15 هزار افغانی بود حالا 7 هزار
سر و ریختمان وصله ناجور است و همه زل زل نگاهمان میکنند؛ از بوفه کنار حیاط چای میگیریم؛ با چاشنی یکی از ساقه طلاییهایی که تا سقف چیده شده؛ پشت بوفه کنار یکی از جوانترها که چهارزانو روی نیمکت نشسته مینشینیم؛ بفرما میزنم و با دست به چای و بیسکویت اشاره میکنم؛ هر دو دستش را تا روی پیشونی بالا میآورد و به نشانه احترام نیمخیز میشود؛ نه فقط خوش برخورد، که خوش سر و زبان هم هست به خصوص با آن لهجه غلیظش؛ خودش میخندد و میگوید «هر کی از قیافهام نفهمد اهل کابلم از لهجهام حتماً متوجه میشه»؛ اسمش فرشاد و نهایتاً 30 ساله است؛ سفره دلش باز میشود؛ با اینکه فقط چند سال است ایران آمده ولی به قول خودش از همین حالا دلش برای ایران تنگ شده است.
- خب تو که دلت تنگ میشه پس برای چی داری برمیگردی؟
موندن اینجا دیگه فایده نداره؛ حقوقم را که میفرستم افغانستان، دیگه حتی کفاف 15 روز زندگی زن و بچهام را هم نمیدهد؛ از اول اینجوری نبودها؛ بعد از تحریمها اینطور شد؛ دالار که بالا رفت، اوضاع هم خراب شد.
- اینجا چی کار میکردی؟
جوشکار بودم. هم ساختمانی هم کانکسسازی؛ توی شهرک آهن هم کار کردم.
- درآمدت چقدر بود؟
2 میلیون و 200 هزار تومن.
- خب مگه بد بود؟
اوایل نه ولی همین الآن حقوقم با پول بنگاه، میشه 13 هزار افغان؛ یعنی کمتر از نیمِ قبل؛ قبلاً 2 میلیون تومن میشد 30 هزار افغان؛ اون پول برای زن و بچههام کافی بود ولی حالا با 13 هزار افغان چه میشود کرد؟ هیچی فقط دو گونی آرد و یک حلب روغن؛ تمام. تا قبل از این تحریمها و حتی تا یک سال پیش، هر یک میلیون تومان، 15 هزار افغانی بود اما کم کم شد 13 هزار، بعد 12 هزار، بعدش 10 هزار، 9 هزار و حالا 8 هزار هم نیست؛ تازه پول بنگاهی هم که کسر شود میشود کمتر از 7 هزار. خب نمیصرفد برادر اینجا بمانیم.

- اونجا کار هست؟
آره هست ولی نه به اندازه اینجا؛ مثلاً 3 ماه کار میکنی، 2 ماه بیکاری. همه اینهایی که میبینی برای همین میرن و گرنه کجا از اینجا بهتر؟
- چرا؟ به هر حال اینجا غربته؛ شما هم غریب.
غربته ولی خداییش این همه وقت هیچ کس به من نگفت از اینجا بلند شو برو آنجا بشین؛ من با پای خودم آمدم و حالا هم با پای خودم دارم برمیگردم. به خدا صاحبکارم وقتی فهمید دارم برمیگردم گریه کرد؛ آنقدر مهمان نواز بود. هیچ وقت احساس غربت نکردم؛ واقعاً دلم تنگ میشه برای اینجا. ایران خیلی خوب بود؛ همین که انتحاری نیست؛ امنیت هست خیلی خوبه ولی دیگه برای ما نه. همین امنیت ایران به همه چی میارزه؛ آنجا از 9 شب به بعد اگه بخوای از یک محل به محل دیگر بروی، 10 جا لختت میکنن. ولی خب چاره چیه؟
هوا تقریباً روشن شده و تیغ تیز آفتاب، یکی یکی افغانستانیهایی که درازکش روی زمین ول شدهاند را بلند میکند؛ حالا به جز یکی دو نفری که بپای وسایل گروههای 12 ــ 10 نفر از همشهریانشان شدهاند، بقیه یا جلوی سرویسهای بهداشتی صف کشیدهاند یا با هم گپ میزنند.

روایت دردناک یک افغانستانی از قاچاق انسان به ایران/ 18 روز پیاده آمدیم؛ 15 ــ 10 نفر هلاک شدند
خالد 10 سالی هست که میهمان ایرانیها است؛ مردی میانسال با موهایی جوگندمی و درس خوانده که حسابی لفظ قلم حرف میزند؛ این سالهای آخر در برغان کار میکرده؛ جایی که خودش میگوید از سرسبزی و زیبایی شبیه شمال است؛ نه شمال ما؛ شمال کابل؛ تفرجگاهی که سالهای دورتر آخر هفتهها با همسر و بچهها راهی آنجا میشده برای پیکنیک؛ میانسالی و لفظ قلم حرف زدنش نشان میدهد. میگوید آخرین بار یکسال و نیم پیش برای چندمین بار قاچاقی آمده ایران. با اینکه یک گوشه نشسته و خیلی با دیگران گرم نمیگیرد، حسابی با ما میجوشد و میگوید: «اون موقع یک میلیون و دو صد هزار تومان دادم قاچاقبر آمدم ایران؛ حالا هم با دو صد هزار تومان برمیگردم افغانستان. این یعنی ما آوارهایم؛ 40 سال است خانمان نداریم.»
- مگه سازمان ملل رایگان شما را برنمیگرداند؟
نه؛ سازمان ملل کجا بود؛ همه این اتوبوسها برای ایران است؛ 50 هزار تومن میدیم تا سنگ سفید؛ از آنجا هم 30 هزار تومان برای رد شدن از زنجیر (مرز)؛ 70 هزار تومان هم باید بدیم شهرداری...؛ سازمان ملل فقط آنجا که از زنجیر رد میشویم میگوید شکایتی از ایران ندارید؟ خب مگر دیوانهایم؛ شکایتمان برای چیست؟ با پای خودمان رفتیم و حالا هم با پای خودمان آمدیم؛ نان آنجا را خوردیم، آب و نمک آنجا را خوردیم، حالا شاکی هم باشیم؟ وگرنه اونی که عقل داشته باشد چرا شکایت کند؟
- خب اینجا بفهمن قاچاقی اومدی، اذیت نمیشی؟
نه کاری ندارن؛ حتی خوش آمد هم برایمان میگویند.
- آنجا چطور؟
آنجا که اصلاً کسی کاری به کار کسی ندارد؛ الأن افغانستان شده دیگ بی سرپوش؛ یعنی همه چیز در آنجا هست؛ از آمریکایی و اروپایی تا طالبان و داعش؛ کسی به کسی کار ندارد.

- با قاچاقچی سخت نبود؟
سخت؟ قاچاقی از مرزی آمدیم که اصلاً اسم مرزش مشکله. از افغانستان آمدیم پاکستان و از آنجا ایران؛ توی پاکستان لختمان کردن؛ پول و ساعت، انگشتر و هر چیزی که داشتیم از ما گرفتند. توی ایران هم هجده روز با پای (پیاده) آمدیم.کتونیام تیکه پاره شد؛ تا بم (پیاده آمدیم)؛ 400 نفر؛ باورت میشود؟
نگاهش میکنم و هیچ حرفی ندارم؛ او اما نگاهم میکند؛ بر و بر. انگار دارد از جهنمی میگوید که به چشم دیده و من هرگز حتی قادر به تصورش هم نیستم.
روزها را داخل چالههایی که خودمان میکندیم میخوابیدیم و شبها را به پا میآمدیم. یک سره به دو؛ خالد (قاچاقچی) با موتَر میآمد و ما 400 نفر دنبالش به دو. بعد از 18 روز، تازه از بم سوار اتوبوس شدیم؛ توی اتوبوس که نه؛ توی جا ساکهای زیر اتوبوس؛ سیاه و روغنی شده بودیم؛ وقتی رسیدیم تهران آنقدر بو میدادیم که هیچ کس از کنارمان رد هم نمیشد؛ 20 روز حمام نرفته بودیم.
- چقدر پول قاچاق بر دادی؟
من یک میلیون و دو صد؛ البته بعضیها تا یک میلیون و هفت صد هم داده بودند.
حرف را عوض میکنم و از بچههایش میپرسم؛ اخمهایش باز میشود و شروع میکند به تعریف از 5 بچه قد و نیم قدش؛ از دلتنگی و خوشحالیاش برای دوباره دیدنشان. میگوید: هر وقت راه بیفتیم، 2 شب توی راهیم تا هرات؛ شب هم که سوار شوم شام پیش زن و بچههایم هستم.
خوش اخلاق شده و جسارت به خرج میدهم و با لبخندی شیطنت آمیز میگویم: «یک همسر داری؟»؛ قاه قاه میزند زیر خنده؛ آنقدر که دندانهای سیاه و کرم خوردهاش هم پیدا میشود؛ آره فقط یکی دارم؛ الآن مثل قدیم نیست؛ یکی دارم و 5 تا بچه؛ کلان کلانش 18 سالشه و خرد خردش 3 سال.

خالد هم فقط به خاطر بالا رفتن دلار و به قول خودشان «دالار» بار و بنه را جمع کرده و راهی افغانستان شده؛ میگوید «پول اینجا دیگه به ما نمیشه؛ پسر عمهام از زمان شاه اومد ایران؛ با همه اهل و فامیل؛ خب اینجا موندن برای اونا میشه؛ چون همه فامیلشان اینجان ولی برای من که زن و 5 بچهام کابلن، نمیشه؛ اگر اونها رو هم میآوردم مصارف ما میرفت بالا؛ حالا اگر یک دانه داشتم دو دانه داشتم میشد ولی با 5 بچه خرد و کلان نمیشه. تازه بخواهم اونها رو هم بیارم، زمینی نمیشه؛ باید هوایی بیارمشان؛ زمینی آدم بزرگ تلف میشه چه برسد به زن و بچه خرد. میدانی چقدر میشود؟»
- تلف برای چی؟
آخرین باری که با قاچاقبر آمدم، حدود 15 ــ 10 نفر از ما هلاک شدن؛ همهشان را سنگ نشان کردیم؛ یک پتو پیچیدیم دورشان و خاکشان کردیم؛ دو سه تخته سنگ هم گذاشتیم بالای قبرشان؛ همین. هیچ کاری نشد بکنیم؛ حتی برادر یکی هم همانجا در مسیر تلف شد ولی کاری از دست برادرش هم برنیامد. همه به فکر جان خودمان بودیم؛ مثل روز محشر.
دوباره بد اخلاق میشود؛ آنقدر که فکر میکنم این سوالها و یادآوری آن خاطرهها، عذابش میدهد؛ دستش را فشار میدهم و او هم هر دو دستش را دور دستم میپیچد و گرم خداحافظی میکند؛ مثل دو همشهری ...
صف طولانی افغانستانیها برای ترک ایران/ خروج روزانه 1500 افغانستانی از ایران تنها از گردنه تنباکویی
حالا توی سوله گردنه تنباکویی چند گروه صف کشیدهاند و مابقی منتظر خواندن شماره گروه؛ نوید میگوید این آخرین مرحله است؛ مرحله بایومتریک؛ همان انگشت نگاری خودمان؛ از همان کلاههای پشمی احمد شاه مسعودی روی سرش گذاشته؛ روی وسائل تلنبار شده لم داده. میگوید: از 2 ظهر دیروز آمدم اردوگاه ولی هنوز نوبت ما نشده؛ اگر خدا بخواهد امروز برمیگردیم.
- از دیروز تا حالا اینجا چی کار میکردی؟
تخمه میخوردم و سیگار میکشیدم. (خودش میگوید و خودش هم میخندد؛ من هم نگاهش میکنم؛ جدی؛ خودش را زود جمع و جور میکند) اینجا باید با 43 نفر دیگه لیست بنویسی؛ برای اتوبوسها؛ همه پولها رو جمع کنید و لیست اسامی را تحویل دهید و بشوید یک گروه؛ تا الان 30 تا گروه 44 نفره اسم نوشتن؛ بعدش هم باید منتظر بمونیم تا گروه گروه برای بایومتریک صدایمان بزنند؛ دست آخر هم که سوار اتوبوس میشویم و میزنیم به جاده.
- مسیر برگشت راحته؟
راحته؛ البته فقط تا مرز؛ از «اسلام کلا» که رد میشی، دست طالبان است؛ از هِرات به بعد دیگه دزدی دزدی است؛ آنجا خطر دارد. مخصوصاً برای ما مردم.
- چرا؟
آنجا هم درست مثل همینجا طالبان بایومتریک دارد؛ آنجا معلوم میشود که کدام مردم خارج بودن؛ همه توی بایومتریک معلوم میشه؛ اونوقت ما که خارج از افغانستان بودیم کارمان تمام است؛ برای همین بعد از مرز با هواپیما میرویم؛ 5 صد تومان تا کابل یا با کامیار یا آریانا (اسم خطوط هواپیمایی افغانستان)؛ فیکس 95 دقیقه. از میدان هوایی هم تا محل ما 15 دقیقه.
- یعنی طالبان تا این حد پیشرفته است؟
خب آره. میدانی برادر، افغانستان اگر امنیت داشت هیچ موقع افغانستانی آواره نمیشد؛ 40 سال است جنگ است.
- آنجا خانه داری؟
آره؛ خانه داریم؛ مال خداست؛ زمین هم داریم. باغ است؛ گیلاس، سیب و آلو.
- پس درآمدت خوبه.
آنجا رسم نداریم محصول بفروشیم؛ محلمان بزرگ است؛ یک بخشی از محصول را باغبان برمیدارد و بقیه را بین محلیها میدهیم.
- اروپا نرفتی؟
یکبار با صاحب کارم تا مرز رفتم؛ تا ارومیه و نزدیک ترکیه؛ مرز بسته بود ولی قاچاق بر 4 صد دالار میگرفت تا بعد از مرز؛ ترسیدم نرفتم؛ قاچاق برهای اصلی تا از مرز ردت نکنند پول نمیگیرند؛ حتی اگر 10 بار هم رد مرز شوی؛ وقتی از مرز رد شدی میگوید به رابطت زنگ بزن تا پول را کارت به کارت کند ولی یک قِسم هم هستن که شبانه همشهریها را سوار میکنن و توی صندوق عقب میبرند لب مرز، در بیابانهای کنار ارومیه ول میکنند و میگویند اینجا استانبوله و این هم بحر ترکیه؛ خب اونها هم که تا حال استانبول ندیدهاند؛ باور میکنند و پول را هم میدهند؛ بعدش تازه میفهمند که اصلاً از زنجیر (مرز) رد نشدهاند. نامرد زیاد است. بدبختی ما هم میشود لقمه چرب این نامردها. حالا شانس افغانستانی جماعت، ترکیه هم اوضاعش بد شده؛ روز به روز هم بدتر میشود.

از روی تپه ساکها و بقچهها جوانکی را نشانم میدهد. «میبینیش؛ همین پسرک 4 طفل داره؛ دو قلو دو قلو»؛ دراز به دراز خوابیده؛ مرا که میبیند مینشیند؛ سر صحبت باز میشود؛ او هم ناراحت است؛ نه از برگشت؛ از آینده بچههایش؛ میگوید: «میدانی برادر، مدرسه آنجا مثل ایران نیست؛ هر 12 کلاس آنجا مثل 6 کلاس اینجاست؛ خوب درس نمیدهند؛ پسرخاله من ایران درس خواند و خودم آنجا؛ ولی در مقابل او انگار من سواد ندارم؛ برای همین من نگرانم؛آنجا درس خواندن اهمیت ندارد؛ وقتی جایی امنیت نداشته باشد، درس چه معنی دارد؟ توی مدرسه انتحاری میشه؛ توی پنتون کابل چند بار انتحاری شد. میدونی چقدر جوان هلاک شد؟ آن موقع طالبان کم بود، حالا داعش هم اضافه شده».
دستش را رو به سمت جمعیت افغانهای اردوگاه بلند میکند و میگوید: میبینی؟ همین قدر که میروند آنور، «دو همین قدر» میآیند اینور؛ ندیدهاند؛ فکر میکنند نان بربری و سنگک را توی کشاله دیوار برایشان گذاشتهاند؛ فقط اسم ایران را شنیدهاند؛ نمیدانند اینجا چه خبر است؛ همه جای دنیا همین است؛ مفت مفت مگر پول میدهند؟ داداش و بابای انسان پول مفت به آدم نمیدهند، چه برسد به بقیه»
به گزارش تسنیم، این روزها گردنه تنباکویی حسابی شلوغ است؛ افزایش قیمت دلار و افت «ریال» در برابر ارزهای خارجی باعث شده تا خیلی از افغانستانیها به صرافت ترک ایران و بازگشت به کشورشان بیفتند؛ بعضیهایشان آنقدر با اینجا خو گرفتهاند که شاید ترک ایران برایشان سختتر از روزی باشد که کشورشان را ترک کردهاند. به هر حال شرایط اقتصادی امروز باعث شده خوب یا بد، بخشی از نیروی کار که عمدتاً هم جزو نیروهای کار ارزان قیمت کشور بودند به یکباره از چرخه تولید، خدمات و صنعت خارج شوند؛ نیروی کاری که در این سالها همواره سختترین و شاید طاقتفرساترین کارها در کشور را عهددار بودند و در آینده نه چندان دور قطعاً غیبت آنها و خالی بودن جایگاهشان به شدت در اقتصاد کشور احساس میشود. زنگ خطری که شاید لازم باشد تا جدیتر درباره آن اندیشید.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
شکر خدا کند هرچه زودتر یروند
سلام بر شما دوستان عزیز اگر برادر افغانی نباشه چند کاگر ایرانی که دارم پوست ساحب کار می کنده یک روز کولرم خراب شود تبک4 روم بود چندتا افغانی نزدیک خانه ام زیدگی میکرد امسایه بود رفتم دریش زدم بهش گفتم برادر کومکم بکن کولرم خراب شود تابیارم پاین گفت چاشم ولی بچها رفتند سرکار تنها استم خدم میام شما برو یک کسی دیگه بیار من رفتم سر فلکه یک کاگر ایرانی اوردم کار گر ایرانی که رسید فهمید که این مجبوراست بامن گفت اقا من 50000تومن میخوام من بهش دادم با افغانی که هرچی کردم پول نگریفت گفت نا پول نمیخوام یک کولر اوردم من موفت خور نیستم بادیش گفت من شما بهم امسایه استم وختی که مهاایرانی میرم مسافیرت نیگابان افغانی می گیرم اگر ایرانی بگیرم به خداوختی که مهامیرسم خانه ام راتخلیه می کند
بلی شما راست میگی ولی افغانی که کارسخت میکرد من نمی توانم
ای کاش هر چی مرد وزن غیر ایرانی بود از کشورمون میرفتن من که به جز هم وطنان خودم از هیچ قوم و نژادی خوشم نمیاد مهمون باشن ولی برن قاطی ما نشن
معلوم شد کاربران تابناک اغلب افغانی هستن.
تابناک عزیز توهین را هم جدیدا نادیده می گیری؟
مگه ایرانیها دلشون برای ایران میسوزه؟
باید بهشان حق داد.
از اینکه تعداد افغانستانی ها در کشور کم تر بشه اصولا باید خوشحال بشیم ولی جنبه منفی قضیه اینه که کاری که اینها می کردن، کم تر کارگر و جوون ایرانی انجام می ده.
توی صنف کاری ما بیشتر همکاران افغان به کشورهای اروپایی مهاجرت کردند و در حوزه کاری ما فعلا یک مقدار بحران نیروی کار وجود دارد اما چون جزو مشاغل سخت و زیان اور است از طرف جوانان جویای کار ایرانی هیچ گونه استقبالی صورت نمیگیرد و اگر همینطور ادامه پبدا کند بحران جدی تر خواهد شد چون که بیشتر محصولات نهایی صادر و وارد بازارهای جهانی میشود
خوببود
حضور بی نظم و غیر قانونی افغان ها در ایران باعث مشکلات زیادی برای ایران بود اکر بصورت قانونی حضور داشتند و دولت و حکومت از تعدادشان اگاه بود بله مشکلی نبود ولی حالا که بصورت غیر قانونی هستند بصورت غیر مستقیم به کل مردم ایران فشار وارد می کنند مثل این میماند که یک خانواده 7 نفره داشته باشی و با زحمت برای اعضای خانواده غذا تهیه بکنی و در این هنگام یک نفر همسایه مخفیانه در حیاط خانه زندگی کند و به اندازه 2 نفر از غذای شما بردارد و به خانه خودش بفرستد در این صورت باید غذای 5 نفر بین 7 نفر تقسیم شود!
کسی غذای شما را برنمیدارد هرکسی غذای خودش را و دسترنج خودش را میخورد و شرایط قحطی و محدودیت غذایی هم وجود ندارد چون کشورهایی که محصولات غذایی کمتری هم تولید میکنند مابقی نیازشان را وارد میکنند که البته ایران بیشتر مواد غذایی را تولید میکند اما خوب در حالت کلی خود افغانستانیها هم خیلی مایل نیستند در ایران زندگی کنند اما مجبورند بله مجبورند و باز هم مجبورند
اينم از معجزات دولت اقاي روحانيه كه كي فكرشو مي كرد
ما فقط یاد گرفتیم به همسایه هامون توهین کنیم اقا قیمت کالا توی عربستان از 70 سال گذشته تا حالا تغییر نکرده
خدارو شکر برید به همون جایی که اودید که جز بدبختی برا ایران دستاوردی ندارید ونگران نباشید اون موقع که شماها نمیدانستید چاه چی هستش ویا دیوارچینی چیه ویا نگهبان درایران این کارها انجام میشده شما فقط بار سنگین هستید برای ایران خواهشا زودتر برید
هر روز بدتر از دیروز .
بابا بهتر که میخوان برن برن مملکت خودشان اباد کنند کلی امکانات رایگان در اختیارشان قرار دادن که سطح توقعاتشان بالا رفته .
به نظر من مهاجرین ایران هم بهتر است به شهر ها وروستاهای خود برگردند چون انجا خیلی ارزانتر است واگر روستایی کار می خواهد درشهر نزدیک روستایش کار کند که شبها ویا هفته ای یکبا ر به سراغ خانواده اش برود اکثر کسانی که به شهرهای بزرگ برای کارگری امده اند اگر در روستاهایشان می ماندند حداقل معتاد نمی شدند مسوولین هم بهتر است کار وساختمان سازی را به شهرها هدایت کنند بس است دیگر این همه ادم را دریک شهر جمع کردن قصد دیوانگی مردم را که ندارید
اگر جوان ایرانی به قول بعضی مفتخور و تنبل و بی عاره! از خارج که نیامده! همان پدر و برادر و پسر و دختر خودمان است. پس باید خودمان و بچه هایمان را برای کار سخت آماده کنیم وگرنه ول معطلیم.
ببینید ای مردم مملکت چه قدر خار و زلیل شده کجاست ان خاک پر گهر چه به روزش اوردید چرا مسؤولین کاری نمی کنند.
کدام امنیت دارن جون ملت رو ذره ذره میگیرن شما از امنیت حرف میزنی
چند وقت دیگه ایرانی ها باید برن افغانستان برای کار
غلط نکنم باز هم کاسه ای زیر نیم کاسه است ورود و خروج سکه و دلار در قبای مهاجرت افغانستانیها باور کنید بعدا به حرف بنده خواهید رسید. اگرنه در روستاهای و زمینهای کشاورزی اطراف ما شصت هفتاددرصد ساکنین افغانی هستند اما هیچکدام حرفی از بازگشت نمی زنند.
درهيچ جاي دنيا چند مليون اتباع غير مجاز براحتي كارو تردد نميكنن. اونهايي كه ميگن ايرانيها كار نميكنن مگه چند دهه قبل كه افغانيها در ايران نبودند كارهاي ساختماني و ... در ايران انجام نميشد؟!
خدایا شکرت که امنیت داریم شیعه صاحب داره ایران باتمام مشکلات اقتصادی ایران ن هست مسلمان ها ایران صاحب داره اقاجان عزیززهرا عج کجایی بیا عزیز زهرا منتظریم بی صبرانه
خدا را شکر
نگران کاهش ارزش پول نباشید خوشحال باشید که از سوریه خبرهای پیروزی میرسه !! حماس هم از قبل قویتر شده ! شمارش معکوس برای پایان 25 سال نابودی اسرائیل هم شروع شده دیگه چه میخواهیم!!
اینطور که از نظرات پیداست ، کسانی از بازگشت افاغنه ناراحتند که دیگر نمیتوانند آن ها را استثمار کنند و جوان ایرانی را مسخره میکنند که کار آن ها را انجام نمیدهند (مثلا جوشکاری کانکس در در مطلب آمده را جوان ایرانی انجام نمیده؟) اگر مزد واقعی را به کاگر ایرانی بدهند کار میکند ولی کارفرمای ایرانی خواهان استثمار افاغنه است که تا جای ممکن کار ارزان تمام شود و سود نجومی بگیرد ان هم در مورد کاراهای سوداگرانه ای مانند ساختمان سازی که نه مالیات بر فروش درست حسابی دارد و نه مالیات بر دارائی. اگر مزد مناسب داده شود هر کسی کار میکند ولی استثمار را فقط مهاجرین غیرقانونی قبول میکنند.
خداروشکردارن می رن از مشکل اب وبرق موادغذایی وموادمخدروفرهنگیشون توایران خیلی خیلی متضررشدیم
قبل ازسال 1330تا سال1350 کارگران ایرانی بوفور همانند افعانیهای فعلی جهت یافتن کار به کویت میرفتند برخی برای خانواده خود پول میفرستادند برخی هم توانایی پس انداز نداشتند برخی هاماندند در کویت وتشکیل خانواده دادند، نتیجه اینکه همانهاییکه رفته بودند کارهای سخت آنجارا انجام میدادند همانند کارگران افغانی فعلی در ایران، گارگران توانمند ایرانی هم اکنون در ایران حضور دارند و جمعیت آنها چند برابر هم شده است اما چرا کارآیی ندارند؟ دلیل آن عدم وجود قانون کار مفید که نه توقع کارگر را بالاببرد و نه کارفرمان را به سرپیچی اودارد
درآمد ماهانه یک کارگر مجرب افغانی (2200 تومان) کفاف زندگی در افغانستان را هم نمیدهد. تو خود مفصل بخوان ازین مجمل.
سلام بر ایجاد اشتغال که با رفتن آنها مهیا میشود .خداحافظ بیکاری و بدبختی . بازم بگید ترامپ برای ایران بد بوده
این حرکت البنه به نفع کشور میباشد!!!!!
گُله به گُله !!!! اینجا خبر گزاری هست ؟؟ این روش نگارش هست از واژه گروه نمیشد استفاده کرد ؟؟ چرا انقدر بی احترامی !!!!
ضور مهاجرین افغانستانی در ایران برای هر دو ملت زیانبار است. اگر دولت ایران میخواهد کمک کند در داخل افغانستان اشتغالزایی کند. خسارتهایی که مردم ایران از بابت حضور اتباع افغان متحمل شده اند غیر قابل بیان است و دیگر قابل تحمل نی
براخودش نمیتونه بره اونجا اشتغالزایی کنه افغانی ها باید برن بیرون مثل قانونی که استرالیا گذاشت برا مهاجران
هرچند حضور تعداد زیادی مهاجر برا هرکشوری بالاخره تبعاتی هم
داره ولی خسارتهای غیر قابل بیان یکم اغراقه چون اونا هرچند بظاهر موقعیت شغلی جوونای مارو گرفته ولی حضورشون براما اشتغال آفرین هم هست ببینید هر صدهزار افغان باعث رونق کار چند فروشگاه،راننده،آموزشگاه،،پزشک و دیگر فرصتهای شغلی میشه ؟ که خودشون به کارای یدی مشغولن ولی باعث اشتغال جوونای پشت میز نشین ما میشن
انشاالله که رئیس جمهوری مثل دکتر روحانی در افغانستان روی کار بیاید و مشکلات شما اعم از ربنای شجریان و ... را حل کند. خدا پشت و پناهتان.
این گزارش کاملا سقوط ارزش پول ملی رو نشون میده. دوستان یک کشور بیابید بریم برای کار
من ايراني كجا فرار كنم؟
برو
عراق
قطعا دولت افغانستان به هموطنان خود بابت غیر امنیتی بودن ایران هشدار داده است.
افغانستانیها برای ترک ایران صف کشیدندو اکنون منتظر بایستی بمانیم و ببینیم آیا جوانان ما نیز برای کار کردن آمادگی خود را برای کارهایی که برادران افغان انجام پذیرفته بودند . هستند یاخیر
خوب عمری بود میگفتن اگر افغانی ها برن کار برای جوانان ما هست الان بسم الله بیان کار افغانی ها رو انجام بدن
خبر خوبی بود . تا حدودی مشکل بیکاری و فسق و فجور کم میشه .
تنهادستاوردروحانی همین خروج داوطلبانه افغانی هابود !!!!!!
این مملکت به درد افغانی ها هم نمی خورد!
خروج کارگران افغان یعنی گرانی بیشترخدمات نظیر ساخت وساز کشاورزی وغیره ودرپی آن گرانی مسکن ،محصولات کشاورزی وهرکاری که نیازبکارگردارد ونتیجه آن گرانی بیشتر وتولید کمتر وسرمایه گذاری کمتردرکارهای تولیدی بدلیل گران تمام شدن نتیجه کارونبودبازارفروش یعنی بلاخره حاصل آن سرمایه گذاری درکارهای غیرتولیدی مثل ارزوطلا وربابجای کارهای اشتغال زا که هرچندبخشی ازآن توسط کارگران کم توقع افغان اجرامیشد ولی بخش زیادتر آن توسط کارگران ایرانی اداره میشد واکنون بدلیل گران تمام شدن تعطیل خواهدشد .درهرحال رفتن آن کارگران موازی اشتغال بیشترنخواهدبودچه بساگرانی وبیکاری بیشترپیامدآنست.
داداش ببین را داره مارم ببری افغانستان
دو میلیون و دویست تومن ما شده 13000 اونها!!!!!! حواستون به ارقام هست دیگه!!!!!
10 میلیون ریال ایران معادل 7 هزار افغانی افغانستان !!!
من دیگه حرفی ندارم
انشاله فرزندان مسولینی که در آمریکا تشریف دارن خواهند آمد جای اینارو خواهند گرفت
ایرانی ها به دنبال پولدار شدن سریع با کمترین کار هستن و تنبل
همه شبیه تو نیستند
ارزش پاسپورت افغانی از ایرانی بالاتره تره تره .....
یه زمانی کره ای ها میومدن ایران کار کنن، بعد بر عکس شد
یه زمانی ترکیه ای ها میومدن، بعد برعکس شد
یه زمانی افغانی ها میومدن، اونم برعکس میشه
به حول و قوه الهی داریم یه ته صف میرسیم
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.