گفتاری منتشرنشده از حاج عبدلله والی؛
باید درد را شناخت و برای خدا کار کرد وگرنه...
منی كه اصلاً نه درد را میشناسم، نه اصلاً غمی در زندگیم بوده، نه فهمیدم كه گرسنگی چیست، نبودها چیست، ندانم بازی كردن با افكار مردم چه ناهنجاریهایی را پیش میآورد و یك فرد بیدرد جامعه شدهام، چطور میتوانم مرهمی برای نیازمندان باشم؟/ نگذارید كه نفس منیت بر شما چیره شود. یكی از خطراتی كه شما جوانان را تهدید میكند منیتهاست.

مرحوم حاج عبدالله والی در سال 61 به فرمان امام خمینی(ره) برای یاری رساندن به محرومین به منطقه محروم بشاگرد در شرق استان هرمزگان رفت و كمیته امداد منطقه بشاگرد را در آنجا راهاندازی نمود.به گزارش «تابناک» او طی مدت حضور خود در بشاگرد، فعالیتهای گستردهای در جهت رفع محرومیت از این منطقه كه مردم آن از نظر معیشتی در فقر مطلق به سر میبردند انجام داد.
روحیه جهادی او باعث میشد تا فقط كار خود را محدود به فعالیت رسمی كمیته امداد نبیند و هرجا كه تكلیفی را بر دوش خود میدید به هر نحو ممكن كار را انجام دهد. مرحوم والی در راهسازی، بهداشت و درمان، خوراك و پوشاك، مدرسه و خوابگاه، مسجد و حسینیه، حوزه علمیه و فعالیتهای فرهنگی، سدسازی و آبخیزداری و همچنین اشتغالزایی و خودكفایی، خدمات زیادی انجام داد و سرانجام بعد از تحمل سختیهای گوناگون، در سال 84 دار فانی را وداع گفت.
متن زیر، گفتاری است منتشر نشده از این بنده صالح خدا درباره مزیتها و اثرات اردوهای جهادی که به بهانه دیدار امروز جهادگران با رهبر اتقلاب در khamenei.ir منتشر شده است:
عرصهای برای ظهور جوانها
یكی از عرصههایی كه میتوانیم بهتر به انرژی جوانها شكل بدهیم، تشكلات جهادی است. مردم در مناطق محروم از یكسری خوبیهایی مثل بیآلایش بودن و شاكر بودن برخوردار هستند. عزیزان جهادگر نیز از این ویژگیها استفاده كرده و آن روحیهی جهادی را آموزش میدهند. این كار خود به خود، در همین معاشرتی كه با هم دارند، در هنگام كار و در نشست و برخاست با روستاییان، انتقال فرهنگ انجام میشود.
با این كار میتوان جلوی این تصور غلط را گرفت كه چون پدرانشان در كپَر به دنیا آمدند، در كپر زندگی كردند و به رحمت خدا رفتند، پس آنها هم محكوم به همین قضیه هستند. با این تصورات غلط تلاش نمیكنند، حركت نمیكنند و سازندگی آغاز نمیشود. اما وقتی میبینند از تهران یك عده دانشجو، چند نفر كه تازه فارغالتحصیل شدهاند، همه امكانات شهری را زیر پا گذاشتهاند، به منطقهای محروم آمدهاند و با عشق و علاقه برای اینها كار میكنند، به خودشان میآیند و به جمع جهادگران میپیوندند. بنابراین این پیوند برای جبران آن نقیصههای قبلی است.
حالا شما میخواهید برای چند جبهه كار كنید؛ یك جبههی فرهنگی دارید، یك جبههی سازندگی دارید و یك جبهه در رابطه با اقتصاد. اینها همه جهاد است؛ جهاد تنها این نیست كه من فقط بجنگم.
حتماً شكست میخورید!
اگر شما میخواهید، یك گروه دانشجویی یا فارغالتحصیلی تشكیل دهید، باید برای رضای خدا باشد. این خیلی مهم است. یك موقع میخواهیم خودمان را مطرح كنیم، كه معلوم است شكست میخوریم؛ یك موقع نه، میخواهیم گروهی را برای رضای خدا، اولاً برای ایجاد حركت در خودمان و بعد جامعهی مورد نظرمان ایجاد كنیم. اگر با این نیت رفتیم، یقیناً خدا كمك میكند. یعنی ناگهان میبینید خدا بانیهایی فرستاد و كمك مالی هم پشتتان آمد.
همین امسال عدهای از دانشجوها آمده بودند. مؤسسهای 28 میلیون به اینها داد و چقدر زیبا كار شد. روز آخری كه میخواستند بروند، هر گروهی رفتند به آن روستایی كه كار میكردند تا با بشاگردیها خداحافظی كنند، همه گریه میكردند. دو طرف احساس میكردند كه چیزی را از دست میدهند. ببینید چقدر زیباست. الان خیلی از این دانشجوها با محصلهای بشاگرد، مكاتبهای ارتباط دارند.
همین كار سبب میشود كه یكسری اطلاعات بدهند و یكسری اطلاعات بگیرند. این موضوع وابستگی ایجاد میكند. یكی سعی میكند كه مثلاً هر تعطیلاتی كه میشود، برود بشاگرد و آن هم اگر آمد تهران یا مثلاً به شهرستانی مسافرت كرد، به آن یكی سر میزند. اینجا چه چیزی ایجاد میشود؟ «همبستگی، اتحاد، حركت». یعنی شكل دادن انرژیها و به ثمر رساندن انرژیهای نهفتهای كه ما تا حالا از آن استفاده نكردیم. «واعتصموا بحبل الله جمیعا» اینجا شكل میگیرد.
باید درد را بشناسید
من امیدوارم كه به كارتان محكم بچسبید، محكم! و بدانید كه این كار نه تنها جهاد فیسبیلالله برای نظام است، بلكه یك حركت فرهنگی برای آیندهسازان این مملكت است. شما روزی باید بروید و جای مسئولین را بگیرید. حالا اگر شما خودتان ساخته شدید و دردشناس شدید، میتوانید مرهمش را هم بسازید. ولی منی كه اصلاً نه درد را میشناسم، نه اصلاً غمی در زندگیم بوده، نه فهمیدم كه گرسنگی چیست، نبودها چیست، ندانم بازی كردن با افكار مردم چه ناهنجاریهایی را پیش میآورد و یك فرد بیدرد جامعه شدهام، چطور میتوانم مرهمی برای نیازمندان باشم؟
نگذارید كه نفس منیت بر شما چیره شود. یكی از خطراتی كه شما جوانان را تهدید میكند منیتهاست. من میگویم من، شما میگویید من، اختلاف پیدا میشود. این كار خیلی مضر است. یك شخص وارستهی دینی به خودتان اضافه كنید. یعنی در مجموعهی خودتان یك شخص متدین كاركشتهی فقهی و خصوصاً ولایتی اضافه كنید كه اگر خدای نكرده برای كسی به هر دلیلی تفكری پیش آمد كه بخواهد خدشه وارد كار كند، جلویش گرفته شود.
حتماً با ابزار حركت كنید. یكی از ابزارهای خوب همین است كه شما فرد وارسته و متدینی را كه فقط به عشق خدا با شما جوانها ارتباط برقرار میكند، در مجموعه داشته باشید. نه دنبال مادیات باشد، نه دنبال چیز دیگر. فقط به خودش تكلیف داده است؛ یعنی شما از او خواهش كردید و دعوتش كردید و این برای خودش تكلیف درست كرده است. همین تكلیف سبب میشود كه شما را از خیلی تفكراتی كه ممكن است پیش بیاید نجات بدهد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خداوند روح حاجی را با شهدا محشوربگرداند
خدايش رحمت كند مرحوم حاج عبدالله والي را از بچگي در محله و خيابان ما اين خانواده شريف و پاك زندگي ميكردنند و هنوز هم والده محترمشان همسايه ما هستند واليها نه براي امروز بلكه در طول مدت زندگيم كه 48 سال از خدا عمر ميگيرم اسطوره اي از پاكي و نجابت و جوانمردي بوده اند و رحمت به شير پاكشان از خداي خود ميخواهم ديگر برادرانشان را ( حاج محمود و حاج امير والي) را براي ما و كوچه و محله ما زنده نگهدارد .
نفس امام در پيروانش چه ها كه نكرد حاجي والي با يك پيام امام بيش از 20 سال را يك تنه در شرايطي كه براي سركشي به روستاهاي بسيار منطقه شب را در چادر به صيح ميرساند و در آن مشقتها كه سختترينش اين بود كه در منطقه دست تنها و غريب بود و با اين عظمتها ومقامات معنوي كه كسب كرده بود همچنان در غربت از دنيا رفت غربتي كه همين اهالي بشاگرد هم قدر اين مرد خدا را ندانستند و...
حاجي دست من را هم بگير كه از دلبستگيها به سوي هدف اصلي و واقعي حركت كنم.
من به مدت 3 سال درجوار برادران والی تدریس کردم خداوند حاج عبدالله والی رارحمت و اخوان ایشان که به حق انسانهای وارسته ای هستند محافظت نماید (حاج امیر-حاج محمود وآقاحمید)
من ايشون رو از نزديك نديدم ولي اخوي و ديگر دوستاني كه براي تبليغ بشاگرد مي رفتن آنقدر از حاج والي تعريف مي كردند كه ما نديده عاشقش شده بوديم نمي دونم چيه كه تا عكسش رو مي بينم يه حس و حال عجيبي بهم دست ميده /مردان خدا پرده پندار دريدند/ يعني همه جا غير خدا يار نديدن
خدا رحمتشون کند. مرد بزرگی بود
عزیزم ایشون سال 84 فوت شده اون آقا که شما با هاشون هم کلام بودید حاج امیر یا حاج محمود والی بوده است.
تا خود با پای خود به بشاگرد نروید؛عمق خدمت رسانی حاج عبدالله را هرگز درک نخواهید کرد.
چه برکتی دارد اسم حاج عبدالله که بعد از مرگش هم،اسمش و کارهایش روح انسانهای متعهد و با ایمان را جذب میکند...
شناخت ودرک حاج عبدالله والی بسیار مشکلتر از آن است که مینویسند من چند سال در جوارش کار کردم فهمیدم که هیچ نیستم روحش با مولایش محشور باد
انسان بسيار خوبي بود حرفش با عملش يكسان وبي سر وصدا فقط براي رضاي خداوند متعال كار ميكرد بنده از نزديك ان بزرگوار را ميشناختم خداوند رحمتش كند
اخلاص ایشان را در دوران دانشجویی در بشاگرد دیده ام. برای فهم عظمت امثال او کافیست دلبستگی خودمان را به دنیا با آزادگی او مقایسه کنیم. به راستی چند روز میتوانیم مثل او جهاد کنیم؟
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود * ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
روحش شاد
خدمت حاج عبدالله یعنی خدمتی کاملا" بی منت و بی ادعا ودراوج خلوص.خدا میداندایشان دربشاگردچه کرد وجه خدمات بزرگی به محرومین کرد.
حاج عبئالله والی انسان به معنای واقعی ولایتی بود. روحش شاد
حاج عبدالله مردي بود از جنس مردان غيور جبهه و جنگ،لقب "جهادگر تنهاي جبهه بشاگرد"بحق برازنده اوست. خداوند با مقربين درگاهش محشورش فرمايد.
خدا رحمت کند مرحوم حاج والی را بنده از نزدیک با منطقه بشاگرد آشنائی دارم و مردم ان دیار را خوب میشناسم در یک محرم انجا بودم مسجد و حسینه ای نبود که تمثال حاج والی در ان نصب نشده باشد حتی در منازل و کوچه و بازار از همه مهمتر در طاقچه دل مردم یاد شعر زیبای شیخ اجل سعدی (ره)
افتادم که فرمود سعدیا مرد نکونام نمیرد هر گز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
روحش شاد
من خدمات ايشون را در سال 79 و 80 در منطقه بشاگرد و جاسك ديدم انسان بي ادعا بود كه در چنين مناطق محرئمي خدمت ميكرد
راستي مسئولين ما كدومشون به اين مناطق سري زدن كه اين همه ادعا دارند؟
روحش شاد
من از سال گذشته مشغول انجام یک پروژه تحقیقاتی در بشاگرد هستم. همه مردم از خدمات ایشان تعریف می کنند و ایشان را دوست دارند. هنوز محرومیت در چهره بشاگرد وجود دارد. من فکر می کنم سال 61 که در منطقه نه راه وجود دارد نه آب و برق و تلفن- حضور ایشان در این منطقه محروم جهادی بزرگ بوده و اجری عظیم دارد. خداوند ایشان را رحمت کند
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
حاج عبدالله والی بنده ای خالص بود که به دور از همه هیاهو ها محرومترین نقطه کشور را برای خدمت انتخاب کرد و سرباز شایسته ای برای رهبر و مراد خود بود روحش شاد ...
طی 4 سال خدمت در مدیریت کشاورزی بندرجاسک (70-1374)که بخش بشاگرداز ازتوابع این شهرستان بود برای پیگیری وامور کشاورزی وپروزه های آب وخاک با ماموریت های 2 یا 3 روزه روی همرفته 2ماه من بشاگرد بودم وشب ها محل ماندن ما در ساختمان کمیته امداد امام بود که با مدیریت ایشان اداره می شد و در امور آموزش بچه های محل ،عمران وآبادی و.. بسیار فعال بودند اخلاق ورفتار وشخصیت آقای حاجی والی بسیار قابل تحسین بود من هرگز فراموش نمی کنم ویک برادرش هم که تحت معاونت ایشان کارهای اورا انجام می داد او نیز بسیار محترم وصادق بود خدا حاجی وال را رحمت کند وبه برادرش سلامتی عنایت فرماید
قابل توجه دوستی که در سال 87 به مدت 6 روز هم کلام ایشان بوده اند:آقای والی سال 84 مرحوم شده اند
کتاب زندگی حاج عبداله جلد یک تمام شده یک تبلیغ در خ فلسطین امروز پخش می کردن
این شعر روی سنگ قبر این عزیز نوشته شده:
حامی مظلوم بود، عشق بشاگردیان
گشت دگر نام او مشق بشاگردیان
به تعداد پايين بازديد اين مطلب توجه كرده ايد. اين نشان مي دهد كه امثال ايشون زياد براي مردم شناخته شده نيستند
حاج عبدالله والی به تمام معنا یک انسان ازخودگذشته و فداکار وعاشق خدمت خالصانه به محرومین بود. روحش شاد
حاج عبدالله اسطوره سازندگی......
من با ایشان در سال 87 به مدت 6 روز در منطقه بشاگرد هم کلام بودم. انسان وارسته و بی آلایشی بود. اهل ایمان بود و خدمت به خلق خدا.
روحش شاد، یادش گرامی
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.