تابناک مرور می کند
سالگرد یک نامه خصوصی و خاص/ دکتر علی شریعتی: تو را نمیدیدم سرم دور برمیداشت
۶۵ سال پیش، در چنین روزی، 29 شهریور دکتر شریعتی در نامهای خصوصی برای همسرش تعریف کرد که در مراسم ولیمه پسرش چقدر چای درست کردن برایش سخت بوده و جای خالی همسرش را حس کرده.

حورا نژادصداقت؛ تابناک- تصور کنید سال 1338 است. دکتر علی شریعتی جوانی است که تازه با یکی از همکلاسیهایش در دانشکده ادبیات مشهد ازدواج کرده و هنوز روزهای پر شور و هیجان ازدواج چندان سپری نشده که او برای ادامه تحصیل راهی پاریس میشود و یک سال از همسرش، پوران شریعترضوی، دور میشود. آن وقتها راه ارتباطی نامه نوشتن بود.
و علی شریعتیِ عاشق در نامههایش هم از خودش میگوید و هم از همسرش و هم از عشقی که باید آن را در این مسیر دورِ پاریس تا مشهد زنده نگه دارند. در چنین روزی 29 شهریور سال ۱۳۳۸ یعنی دقیقا ۶۵ سال پیش علی شریعتی که تا آن روز دو کتاب از او منتشر شده بود و کلی مقاله در روزنامه خراسان داشت و البته یک تجربه زندان رفتن، برای پوران عزیزش، در نامهای اینطور مینویسد:
«پوران عزیز من
الان ساعت ۹/۳۰ است که رفقای من خانه را ترک کردهاند و من تنها ماندهام تا به تو کاغذ بنویسیم. امروز یکشنبه تعطیل بود و جای تو خالی. ضیافت ولیمه پسرم با آبرومندی برگزار شد. گرچه آقای شکورزاده، چون دیروز به بروکسل رفت از آمدن عذر خواست ولی رفقای دیگر همه بودند.
همان طور که میدانی با این که میزبان بنده بودم ولی تنها کسی که کار نمیکرد من بودم، چون کاری از دست حقیر بر نمیآید. فقط یک بار رفتم چایی درست کنم که به قول شاگرد دکتر خودمان خراب کردم. قوری را پر کردم و گذاشتم روی گاز و آمدم توی اتاق مشغول چرت و پرت گفتن شدم. پس از مدتها دیدم آب از سر رفته و روی گاز ریخته و گاز آتشش خاموش شده ولی خودش همچنان باز است و قوری هم به سلامتی یخ کرده است.
خلاصه پس از مدتی دوباره گاز را راه انداختم و ایستادم تا جوش آمد. استکانها را شستم و قوری را برداشتم آوردم توی مجلس و دم کردم و همه کار بر وفق مراد بود که دیدم یادم رفته قند بخرم. حالا ساعت سه و نیم بعدازظهر است، آن هم یکشنبه. هرجا دویدم پیدا نکردم. بالاخره با آبنبات ترش سرش را بههم آوردیم. اما از سایر قسمتها خیالت راحت باشد، خوب از آب درآمد. آقای کفایی و امینیان کمک شایانی در آشپزی کردند و یک خورشت باقلی پرمایهای درست شد که آن سرش ناپیدا بود.
اما جای تو خالی بود. هر وقت به آشپزخانه میرفتم و تو را نمیدیدم سرم دور برمیداشت. رفتهرفته دارم بار سنگین دوری را زیاد حس میکنم و خیلی میترسم نتوانم آن را تحمل کنم و از این فرصت مغتنمی که در عمر یک بار بیشتر پیش نمیآید نتوانم برای ترقی و خوشبختی خودمان آنچنان که باید استفاده کنم. فردا صبح باید بروم به دانشکده ادبیات سوربن اسم بنویسم. پریروز در یک دانشگاه شبانه در رشته فلسفه تاریخ هم اسم نوشتهام تا شب و روزم گرفته باشد و از این ایام اندوخته کافی برگیرم. تا خدا چه خواهد و آینده چگونه بازی کند.»
بعد دکتر شریعتی کمی از پسرش و اتفاقهای روزمره زندگی مینویسد و سپس حرفی دلگرمکننده برای پذیرش سختیهای شرایطشان میگوید: «پوران عزیز من، امیدوارم تو با بزرگواری و محبتی که داری بتوانی این روزها را بگذرانی. خیلی طول نخواهد کشید ایامی که از هم جدا هستیم. به خاطر این که دیگر محرومیت کمتر بکشیم، توی آن محیط توسری کمتر بخوریم، با اشخاص پست و بیشخصیت کمتر معاشر باشیم و برای زندگی کردن کمتر بتوانیم با تملق و پستی و چاپلوسی نظر این و آن را جلب کنیم و بالاخره به خاطر آن که کمتر به آن شکل بیشرمانهای که خیلیها دارند، مجبور به زندگانی کردن شویم، این روزها را هرچندسخت و دردناک باشد، باید گذراند.»
نامه بعد از کلی سلام رساندن به این و آن با این عبارتها تمام میشود: «پسرم را پانصد بار ببوس. خدا حافظت عزیز من، امید من، پوران. ۲۹ شهریور ۳۸. علی تو.»

در سال ۱۳۹ بود که انتشارات کتاب آبان، کتاب با عنوان «برسد به دست پوران عزیزم....» را منتشر کرد که در آن بیست و نه نامه منتشرنشده دکتر علی شریعنی برای همسرش از پاریس برای اولین بار به دست ما رسید. در انتهای کتاب، عکس نامهها موجود است که دیدن دستخط دکتر شریعتی و نحوه نوشتار او جذاب است. این کتاب با کوشش سوسن شریعتی جمعآوری و مرتب شده و اگر شخصی علاقمند باشد به خواندن این 29 نامه، میتواند برود به سراغ کتاب «برسد به دست پوران عزیزم...».
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
روحت شاد خوب که این روزها را ندیدی .
نسل اینستا و تیک تاک والدین خود را هم نخواهد شد چه رسد به علی شریعتی
چرا به این نابغه گیر داده اید؟ ارزش او برای اهل فهم کافیست و تمام
بلاخره شریعتی چهره ای بوده که در تاریخ نامش چه خوب و بد از منظر بعضی ها خواهد ماند، پس تو چه میدانی شاید نام من و تو هم در تاریخ بماند کافی ست تلاش های زیبایی انجام دهیم...
من در جوانی تمام آثار شریعتی را دست کم 2 بار خواندم. پشیمان نیستم ولی اگر به جای آن فلسفه میخواندم یه شعر یا نقاشی می کردم خیلی بهتر بود
خودش به گفته هایش عمل نمیکرد
ایشان یکی از اصلی ترین ستون های انقلاب 57 بودند ولی چه فایده که نه حرفشان شنیده شد و نه حالی در مردم مانده که به گذشته برگردند و حال و هوای سیاسی مان به طور کلی عوض شده و ترک کرد و فارس به فکر منافع خیش اند
مرد بزرگی بود. روحش شاد و با انبیاء و اولیای خداوند محشور باد.
روزی 2 پاکت هما بیضی می کشید.
حرف و عمل شریعتی بکی نبود
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی دانم گوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ بازی گوش که یک ریز و پیاپی با دم گرمش بر گلویم سخت بفشارد و تاوان سکوتم را از این خفتگان بازبستاند
ذرود بر دکتر شریعتی خار چشم مزدوران امریکا و ارتجاع
ملتی که مفاخر خود را نشناسد یا اهمیت ندهد در اوح قهقرا ست
علی شریعتی یکی از مبارزین راه آزادی و مخالف خرافت دینی و آخوندهای بی سواد بود
حکومت آن زمان مار در استان میپروراند امثال این شریعتی و بازرگان و قطب زاده و ... را با هزینه دولت برای تحصیل به آمریکا و اروپا فرستاد غافل از اینکه از پشت به خودشان خنجر میزنند همین خشکه مقدس ها مردم وضعیت جامعه را به اینجا کشاندند ابراهیم یزدی را از نزدیک دیده ام تفکرات آنها را دقیقا میشناسم
متوهمی خطرناک
ایشون واسه مردم عامی. کتاب فاطمه فاطمه است رو مینوشت. بعد زن و بجه اش. جفتشون بی حجاب بودن !! روشنفکران تقلبی توده ای. عامل بدبختی ملت ایران شدن. و هنوزم میشوند
فقط صاف و شفاف بگویید که ایشون چطور به رحمت خدا رحمت و شما چطور از اسمش و مرگش سوء استفاده کردید!
جوان های امروز فکر نکنم اصلا ایشون رو بشناسن جز کسانی که کارشون در زمینه تاریخ و مسایل دینی و فلسفی است. آن هم به طور سطحی احتمالا.
بشناسن که چی بشه ما که شناختیم جزنکبت و بدبختی با مزخرفاتش برایمان نداشت
شریعتی مردی همیشه بزرگ. کسی که فضای اختناق را شکست
شریعتی باعث بسیاری از گرفتاریهای امروز کشور بود!
مگه مهمه؟
بله مهمه. اینها تاریخه.
پس اکسپلور اینستا با اون همه مزخرفات مهمه؟
وقتی از فرهنگ و ادب بویی نبرده ای
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
روحشون شاد.
موضع شریعتی معلوم نبود
چرا؟ همان موقع موضعش ترکیب سوسیالیسم و اسلام بود! الان هم که مطابق اعتراف ثابتی معلوم شده که حسینیه ارشاد را ساواک برایش هماهنگ کرده. بی دلیل نبود که مطهری باهاش مشکل داشت
شرایط خیلی سختی هم داشته
کاملا مشخصه
سختیش چای درست کردنه
........
چیز بیشتر بنویسم منتشر نمیشه....
علی شریعتی کیه؟
عامل بدبختی الان ایران
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن !
علی آقا هنوز هم همینطور است
به خاطر آن که کمتر به آن شکل بیشرمانهای که خیلیها دارند، مجبور به زندگانی کردن شویم، این روزها را هرچندسخت و دردناک باشد، باید گذراند.»
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.