رفتن به محتوای اصلی
آخرین خبراردوغان: توافق غزه اجرا نمی‌شود
15بازدید
۱

روایتی دیگر از ماجرای نجات سه نوزاد در بیمارستان جنگ‌زده؛ «ندای» زندگی در آوارهای مرگ

ندا سلیمی، پرستار بیمارستان خاتم الانبیا، نوزادان را از آتش کسانی نجات داد که شعار «آزادی» سر می دادند، اما نسخه‌شان برای رسیدن به آن آزادی، عبور از اجساد نوزادان بود.

روایتی دیگر از ماجرای نجات سه نوزاد در بیمارستان جنگ‌زده؛ «ندای» زندگی در آوارهای مرگ

روایتی دیگر از ماجرای نجات سه نوزاد در بیمارستان جنگ‌زده

جهان غوغاسالار سیاست، آن سوی مرزها قطعنامه صادر می‌کرد برای «حمایت از کودکان» اما دوربین‌ها که خاموش می‌شد، موشک‌ها حتی نوزادان را هم نشانه می‌گرفتند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک،  تناقض اینجاست: همان کسانی که وعده «فردای آزاد» را برای بچه‌های فردا می‌دادند، نمی‌خواستند این نوزادان آن فردا را ببینند. زیرا نوزادی که زنده می‌ماند، روزی بزرگ می‌شود و روایت را با اولین گریه خود فریاد می‌زند.
 
آیا جهان محتاج سیاستمدارانی است که نطق‌های آتشینشان با آتش واقعی بمب‌ها هماهنگ است یا به «پرستار»؟ آن‌ها برای وعده سبز خرمن فردا، امروز آتش به پا کرده‌اند. آتش سیاستی که برای رسیدن به یک نقشه کلان، جان یک نوزاد یک‌روزه را سکه خردی فرض می‌کند که در ترازوی قدرت وزنی ندارد.
 
سیاستمدار از «آینده» حرف می‌زند؛ و انسان بی‌ادعا، آن آینده را لحظه به لحظه می‌سازد. سیاستمدار پشت میز سبز، بر سر مرزها و ایدئولوژی‌ها جنگ راه می‌اندازد؛ اما  انسان بی ادعا، در راهروی بمباران‌شده، بر سرِ یک نفس اکسیژن برای یک کودک، حماسه به پا می‌کند.
 
ندایی از قلب سلیم
او ندا بود، اما صدایش از گلوی سیاستمداران جنگ‌افروز بلند نشد. صدایش از دل بیمارستانِ در حال فروریختن بلند شد، جایی که صدای خطر، موسیقیِ متن زندگی بود و گریه نوزاد، بهترین خبر پیروزی.
 
او در سیاست نمی‌گنجد. او در زیستنِ بی‌معنای جنگی می‌درخشد که سیاستمداران برایش معنا تراشیده‌اند.
 
تنها زیبایی جنگ، همین است: در دل زشت‌ترین پدیده تاریخ بشری، آدم‌هایی قد می‌کشند که با دستان خالی، گهواره را از آتش می‌ربایند. همین حماسه‌ها هستند که بعد از تمام شدن آتش، شعر می‌شوند، کتاب می‌شوند، فیلم می‌شوند، تا یادمان بماند که انسان حتی در جهنم هم می‌تواند «فرشته» باشد. وگرنه جنگ که هیچ ندارد جز خاکستر و نعره.
روایتی دیگر از ماجرای نجات سه نوزاد در بیمارستان جنگ‌زده
جهان اگر بخواهد واقعاً آزاد شود، نه به سیاستمدار وعده‌دهنده نیاز دارد، نه به ژنرال فاتح. جهان به «ندا سلیمی»ها نیاز دارد. پرستارانی که مرز نمی‌شناسند، انسان‌اند. می‌دانند چگونه آغوشی امن در برابر انفجارها بسازند. جهان با همین نیک‌نفسان زنده است.
 
او میتوانست فقط دارو بدهد، تب را اندازه بگیرد و برگه ترخیص صادر کند. بمباران هم که شد خود را نجات دهد. اما او انتخاب کرد که «مادر لحظه های صفر» باشد. لحظه هایی که یک ثانیه تأخیر یعنی مرگ، اما یک آغوش به موقع یعنی تمام یک عمر. او در آن بیمارستان، میان دیوارهایی که دود مرگ از ترک هایشان بیرون می زد، به هر نوزاد نگاه کرد و گفت: «تو می مانی، نه برای انتقام، نه برای سیاست، فقط برای اینکه زندگی حتی در آتش هم حق دارد ادامه پیدا کند.» و این همان جایی است که انسان معنای خود را پیدا می کند. 
 
او قهرمان «زندگی» است. بی آنکه اسلحه ای در دست داشته باشد، بی آنکه سرزمینی را فتح کند، فقط با دو دست خالی و قلبی که در میان انفجارها، برای سه زندگی  تپید.
از میان گزینه ها، کدام شایسته قهرمان شدنند؟ آن که آتش می افروزد علیه زندگی و جان را می گیرد، یا آن که زندگی از او جان می گیرد؟
مهدی محمدی کلاسر
 
 
Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۴۰۵/۰۲/۰۵ ۰۹:۴۷

این خانم عشق و زندگی را معنی کرد
درود خداوند بر این بانو و همه فرشتگان نظیر او
زنده باد زندگی

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.