آخرین خبرضرب‌الاجل ۳۶ ساعته قطر برای دریافت پاسخ ایران و آمریکا
2بازدید

راز ۲۶ ساله ۳ کودک در پارک فیروزآبادی

هیچ کس نمی‌داند در پارک کوچک روبه‌روی بیمارستان فیروزآبادی چه حادثه تلخی در حال رقم خوردن است. گرمای هشتمین روز مردادماه سال 1367 نفس کشیدن را سخت کرده است اما پسرکی حدود چهار ساله همراه با خواهر دو ساله و برادر 5 ماهه‌اش لحظات را می‌شمارند

دو کودک روی صندلی پارک نشسته‌اند. آرام و بی‌صدا، گویی همیشه تنها بودند تنها و غریب بدون حتی یک سایه بالای سرشان. هیچ‌کس از آنها سؤالی نمی‌پرسد و هر کس شتابان به سوی زندگی خود می‌رود. سکوت و ابهام فضای پارک را پرکرده است.

ایران در ادامه شرح ماجرا نوشت:
دخترک دو ساله به نظر می‌رسد. باید عروسکی در دست داشته باشد تا در بازی کودکانه برایش لالایی بخواند، اما در آن غربت پارک او نه تنها اسباب‌بازی ندارد بلکه باید برای برادر  5 ماهه‌اش که خسته و گرسنه به خواب رفته، مادری کند.

هیچ کس نمی‌داند در پارک کوچک روبه‌روی بیمارستان فیروزآبادی چه حادثه تلخی در حال رقم خوردن است. گرمای هشتمین روز مردادماه سال 1367 نفس کشیدن را سخت کرده است اما پسرکی حدود چهار ساله همراه با خواهر دو ساله و برادر 5 ماهه‌اش لحظات را می‌شمارند تا پدر و مادرشان بازگردند غافل از اینکه دعوای آنها بالا گرفته، آنقدر بالا که جگر گوشه‌هایشان را در پارک بیمارستان فیروزآبادی رها کرده و رفته‌اند.
پسر کوچک‌تر از آن است که بداند بازگشتی نخواهد بود.

آری هشتم مرداد سال 67 سرنوشت سه کودک به‌ غم، غربت و تنهایی گره خورد. آن سوتر اما در برگ دیگر از سرنوشت، زنی بی‌تاب با چشمانی که اشک در آن حلقه زده، از 26 سال تنهایی می‌گوید. تنش می‌لرزد اما بغضش را فرو می‌خورد و می‌گوید: این روزها پوستم کمی نازک‌تر از قبل شده، طاقتم کم شده و بی‌حوصله‌ترم، دیگر طاقت صبر و انتظار ندارم. با هر تلنگری می‌شکنم گویی روحم هزار تکه شده و هر تکه از آن سوار بر باد به دنبال عزیزانم می‌گردد.

اشک‌های روی گونه‌هایش را پاک می‌کند، لبخند می‌زند. بعضی‌ وقت‌ها مجبوری با بغض بخندی تا دیگران نیز مانند تو دلگیر نشوند. خیلی وقت‌ها مجبوری چیزهایی را ببینی ولی ندیده‌شان بگیری و تنها در برابر شکستن دلت سکوت کنی.

او از سال‌های غربت در شیرخوارگاه می‌گوید. از روزها و لحظاتی که در انتظار پدر و مادر اشک می‌ریخت، اما لبخندی می‌زند و می‌گوید گذشته‌ها گذشته، امروز آمده‌ام تا هویتم را بیابم. در تاریک و روشن خاطراتش به دنبال نشانی از پدر و مادرش می‌گردد اما روز تنهایی، او کوچکتر از آن بود که چیزی به یاد داشته باشد. نام واقعی‌اش را هم نمی‌داند که نشانی باشد برای مادرش. آن روزها مسئولان شیرخوارگاه خودشان برای او و برادرانش اسم انتخاب کردند.
مکث می‌کند. اشک‌هایش را پاک می‌کند گویی چیزی به یاد آورده.

برادر بزرگش زخمی بر تن دارد، آثار سوختگی با آب‌جوش شاید نشانی باشد اما مطمئن نیست که سوختگی در خانه پدری اتفاق افتاده یا یادگار سال‌های تنهایی در شیرخوارگاه است.

تنها نشان آنها موهای خرمایی و چشمان قهوه‌ای روشن است. کودکانی که سال 67 در پارک روبه‌روی بیمارستان فیروزآبادی رها شدند، امروز مردان و زنی جوان هستند که در شرایط مناسب اجتماعی قرار دارند اما همچنان در آرزوی یافتن پدر و مادرشان هستند. رسیدن به پدر و مادر نه برای پرسیدن دلیل رها شدن بلکه برای بوسیدن دستان پدر و مادری که حتماً سختی روزگار آنها را وادار کرده از جگر گوشه‌هایشان بگذرند.در نامه‌ها و فرم‌های بهزیستی آنها نوشته شد احتمالاً نام پدر آنها علی است اما این تنها یک احتمال است.

کسانی که از پدر و مادر این خواهر و برادرها اطلاع دارند یا اقوام آنها را می‌شناسند می‌توانند با شماره‌ تلفن‌های 1-88500100 گروه جویندگان عاطفه تماس بگیرند.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۵:۱۲

هیچ کس نمیدونه چه اتفاقی افتاده بنابراین هموطنان عزیز پیش داوری نکنند شاید در همان زمان هردو پدر و مادر ایشان فوت کرده اند و هزاران دلیل دیگر که منو شما نمیدانیم ان شا ا... حقیقت برای این عزیزان اشکار شود

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۵:۰۸

??? !!!...

ایدین۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۳:۱۲

فکرکنم به داغش پیوسته اند چون عملشون کمتر از کار داعشیها نبوده(طنز)

ابوذر۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۲:۵۴

این پدر و مادر لیاقت شما رو نداشته و ندارن من دو تا فرشته دارم باور کنید صبح که میخام برم سرکار ازشون که جدا میشم خیلی برام سخته عصر با عجله از سر کار میام همین که می بینمشون تمام خستگی از تنم در میاد..

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۲:۴۲

محبت و مهر و عاطفه ی پدر و مادر شما 26 سال قبل گم شده،بعید میدونم پس از اینهمه سال اثری ازش باقی مونده باشه.خدا به خودتون سلامتی همدلی و بزرگواری عطا کنه که بتونید اونارو ببخشید.همه ما شبانه روز تلاش می کنیم تا بچه هامون در رفاه باشند دل بریدن از فرزند یعنی دل بریدن از خدا.

نازگل۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۲:۰۱

دوست عزیز من میدونم مادرم کجاست شما درست میگید چه دلیلی داره آدم دنبالشون بگرده اون موقع که بهش احتیاج داشتم من رو رها کرد و رفت البته میومد سرمیزد یکی دو بار هم منو برد پیش خودش ولی هیچ وقت یادم نمیره یه کم شیطونی کردم قرص ریخت جلوم گفت بخور بمیر از دستت راحت بشم. الان جاش رو دقیقا میدونم کجاست اتفاقا یکی دوبار هم که به اون شهری که توش بود سفر کردیم رفتم و از دور دیدمش من الان مادر دو تا بچه ام فکر میکنم بمیرم نمیتونم از بچه هام بگذرم ولی اون خیلی راحت از من گذشت چه جوری تونست. هیچ احساسی بهش ندارم. الان دیگه ازش متنفر هم نیستم. خد ارو شکر میکنم من رو رها کرد البته خوش شانس بودم زمانی که اون من رو نخواست یکی از دوستانش من رو گرفت و خانواده اش من رو به فرزندی قبول کردن و خودش هم الان خواهرمه خواهری که حاضرم همه زندگیم رو فدای یه موی سرش کنم و برادرانی دارم که درسته از خونم نیستند ولی عاشقانه دوستم دارند و دوستشون دارم. اگر زندگیتون روال عادی داره بیخودی قضیه رو هم نزنید. بگذارید دیدار به قیامت باشه. من خبری از پدرم ندارم حتی برام اهمیت نداره که از زنی که منو زاییده بپرسم پدرم کیه مهم اینه که الان خانواده ای دارم که در کنارشون خوشبختم.

فرید۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۵۹

اون پدر و مادر لایق این بچه ها نبودند.
بهتره که فراموسش بشند.

بهروز۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۴۵

بازم خدارو شکر بهزیستی پیداشون کرده. ولی چون روبروی بیمارستان بودن احتمالاً تصادفی چیزی شده و پدر مادره بلایی سرشون اومده. ولی در کل پدر و مادر آدم کسایی هستند که به آدم عشق بورزن و اونو پرورش بدن چه واقعی(ژنتیکی) باشن چه نباشن.

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۲۴

واسه چی میخوان دست همچین پدر مادری رو ببوسن. اونا که تو این سالها حتی یه بارم سر به پرورشگاههای تهران نزدن و معلومه از کارشونم پشیمون نیستن

حسن۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۲۳

در مورد پدر ومادرشان زود قضاوت نکنید شاید اتفاقی برایشان افتاده!

ali۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۲۱

تابناک عزیز از اینکه این تراژدی را منعکس کرده اید . جای تشکر دارد چرا که موجب رقت قلب میگردد .

شاید دیگر از کنار این افراد بی تفاوت عبور نکنیم.

و شاید با مواجه شدن با پدر و مادری تا این حد گرفتار که حاضر میشوند جگر گوشه خود را رها کنند دست یاری بسویشان دراز کنیم .


نباید این پدر و مادر را سرزنش کرد . شاید به چنان ستوهی رسیده اند که این کار بهترین گزینه آنها به امید زندگی بهتر برای آنها بوده است .

دست ملاطفت مسئولین همان گونه که تا کنون بر سر آنها بوده است میبایست با فراهم نمودن یک فرصت شغلی تداوم یابد تا با این بحران هویت کنار آیند.

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۰۵

پدر مادرتون كه همزمان شمارو فراموش كردند!!! ولي شما بچه هاتونو فراموش نكنين
ان شاءالله موفق باشيد

طاهر۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۰:۵۹

کسانی که در خلاف مسیر رودخانه شنا می کنند به سرچشمه رودخانه میرسند امیدوارم این افردا به درجه ای از نظر اقتصهادی اخلاقي رسیده باشند که اثرات نامبارک خانواده شان را از یاد ببرند

مجتبی۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۰:۵۴

سلام
چرا اینقدر زود قضاوت می کنیم .اصلا مگه ما حق قضاوت بدون دلیل و مدرک را داریم؟شاید برای آن پدر و مادر اتفاقی افتاده باشه و یا هزاران شاید دیگر....
بیایید زود قضاوت نکنیم.انشا ا... آرزوی این فرزندان براورده شود

مرتصی۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۰:۴۰

خدا کمکتون کنه تا به پدر مدرت برسی خدا هیچ بچه ای رو یتیم نکنه

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۴۶

خدا این بچه هارو یتیم نکرده. پدر و مادرشون ولشون کردن. پیدا شون کنن که چی؟ اونا اگه بچه هاشونو میخواستن که ولشون نمیکردن. الان که اونا دیگه خودشون بزرگن پدر و مادر میخوان چیکار

طاها۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۰:۲۷

سایه پدر و مادر که سرتون نبوده، انشاا... سایه شما روی سر بچه هاتون باشه، آرزوی پیدا کردن والدین شما را دارم.

sara۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۰:۰۴

دعواشون بالا گرفته اونوقت 3 تا بچه شونو ول کردن رفتن؟؟؟!! همچین میگی انگار 3 تا کتابو تو پارک جا گذاشتن

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۱:۲۳

هیشکی حتی کتاباشو تو پارک ول نمیکنه

مسئول کارهای بیخودی۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۹:۳۴

اقاخیلی درناکه اشکم دراومد به یاری خدا پدر مادرشون پیدا بشه امین..

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۹:۲۹

خدا لعنت کنه همچین پدر و مادری رو!

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۹:۱۲

اسم اون پارک پارک زکريا است. نه فيروز آبادي.

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۹:۰۹

متاسفیم..جهم زیر پای این پدر و مادر است نه بهشت...

سارا۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۸:۵۹

بیان برنامه ماه عسل.ایشششششششالا خانوادشونو سالم و سرحال پیدا کنن

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۵:۰۷

واقعانا!!!!!!!!!!!!!!!!

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۸:۵۹

عزیزان من دنبال این پدر و مادر نگردید و به زندگی عادی خود ادامه دهید. این پدر و مادرها لایق یافتن نیستند.مگه میشه یه مادر بتونه از بچه هاش بگذره. منم یه مادرم به جرات میگم اگه شوهرم معتاد بود یا فقیر بودم یا....از موی بچه هام هم دست نمی کشم.قربون تنهایی شما برم ولی ول کنید این انسانهای بی عاطفه رو...

ناشناس۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۸:۵۸

این پدر و مادر اگر به درد می خورندند، شما را رها نمی کردند

ظریف۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۴:۱۱

عزیزان زود قضاوت نکنید شاید برای پدر ومادرشون اتفاقی افتاده بوده!الله اعلم

امیر۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۰۸:۵۲

یا حق
نشانه ای از این بالاتر که یک پدر و مادر، سه فرزند که سن انها هم معلوم است را یکجا رها کرده اند.
ایشالا زودتر پدر و مادرشان را پیدا می کنند.

علی.م۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ۱۰:۵۹

بهزیستی باید در این جور مواقع از بچه هایی که با هم پیدا میکنه آزمایش DNA بگیره، شاید اصلا خواهر و برادر نباشند، هر احتمالی وجود داره.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.