آخرین خبرتصاویر مسابقه فوتبال با 51 اخراجی؛ در گینس ثبت شد
22بازدید
۲۰

'درباره الی' خيلی طولانی بهتر از يک 'درباره الی' با پايان تلخ است

صدیقه بهمن پور

'درباره الی' خيلی طولانی بهتر از يک 'درباره الی' با پايان تلخ است
وقتی در يکی از سالن های سينما آزادی نشسته ای و 'درباره الی' را تماشا می کنی انگار حالا حالاها توان داری که همانطور که نشسته ای، همانجا بنشينی و فيلم را ببينی. در اين کار مجموعه ای از قوی ترين بازيگران سينمای ايران گرد هم آمده اند تا با بازی های بسيار طبيعی در فضای گرم و صميمی فيلم، ما را نزديک به دو ساعت با خود همراه کنند.

کارگردانی اصغر فرهادی آنقدر درجه يک و عالی بود که اگر هم ضعفی در فيلمنامه وجود داشت با به تصوير کشيدن زيبای صحنه ها اجازه نمايان شدن پيدا نکرده بود. سرعت تغيير صحنه ها، تعداد زياد نماها، و پر بودن هر صحنه از اکشن ها ، ری اکشن ها، توی هم و طبيعی حرف زدن بازيگرها در مجموع ريتمی به فيلم داده که مخاطب فرصت فکر کردن روی نکات ريز را پيدا نمی کند.

اين را در مقايسه با بعضی فيلم هایی می گويم که برای مثال همه کاراکتر ها ساکت هستند تا يک نفر ديالوگش را بگويد و تمام شود و بعد نفر بعدی ديالوگ معمولاً طولانی اش را شروع کند و در حين صحبت هر يک از کاراکترها، ساير افرادی که در صحنه حضور دارند يک گوشه ايستاده يا نشسته اند تا ديالوگ بقيه گفته شود. و اين برای مخاطبی که در عصر سرعت زندگی می کند یک اتلاف وقت واقعی به شمار می رود. اما فرهادی معلوم است که برای نما به نمای فیلمش زمان گذاشته است.

در هر سکانس هر تعداد بازيگری که حضور دارند زنده اند. يا ديالوگ دارند و يا ری اکشن های معنا دار از خود نشان می دهند. در واقع هر آنچه سر صحنه است حقيقتاً جزء جدايی ناپذیری از ميزانسن است. تا قبل از ورود صابر ابر (به رغم بازی بی نظيرش) اين فيلم ازآن فيلم هايی است که آدم دوست دارد تمام نشود، و وقتی فيلم تمام می شود واقعاً از ته دل دوست داری از صميم قلب به خاطر اين اثر از همه عوامل فيلم تشکّر کنی.

اولين حرفی که درباره فيلم می توان زد اين است که فيلم يک داستان ساده در ژانر حادثه ای- اجتماعی بود. يکی از آن قصه های تکراری هاليوود که در آن چند زوج جوان، سرمست و خوشحال راه می افتند تا به يک سفر بروند وبنا به دلايلی به خانه ای متروک يا نقطه ای دوردست کشيده می شوند و در آنجا عموماً ما منتظر يک سری وقايع ترسناک هستيم. در فيلم فرهادی امّا خبری از ترس نبود، به جای آن بيشتر نگرانی های بعد از وقوع حادثه بود که گريبان گير تماشاگر و خود بازيگران بود.

درباره الی حتّی تمرکزش بر روی مسائلی چون روابط بين انسان ها و يا مسائل و مشکلات زنان هم نبود. هر چند با دقت در فيلم می توان نکاتی را در اين خصوص پيدا کرده و آنها را بررسی کرد. درباره الی حتّی داستان سپيده هم نبود که نقشی محوری در فيلم بازی می کرد . سپيده ای که در انتهای فيلم مثل چرخ های ماشين در گل مانده بود و شايد ابتدای يک الی ديگر بود، امّا درباره الی فقط و فقط درباره الی بود.

شايد تمام ماجرای الی (ترانه عليدوستی) را بتوان خلاصه کرد در اين جمله احمد (شهاب حسينی) به نقل از همسر آلمانی اش که يک روز صبح به او گفته بود: "احمد! يک پايان تلخ بهتر از يک تلخی بی پايان است." و تنها در اين جمله گذراست که اشاره ای کوتاه به شخصيت الی می شود. شخصيتی که تا پايان فيلم برای ما و همسفرانش ناشناخته باقی می ماند و نامزدش (صابر ابر) که تنها کسی است که می تواند در شناخت الی به ما کمک کند به ما پشت می کند و می رود.

اسم مبهم الی خود بيانگر ناشناخته بودن و ناشناخته ماندن او و افرادی مانند اوست. افرادی که هيچ وقت به خود زحمت نمی دهيم آنها را بشناسيم، و با اينکه هيچ وقت آنها را نشناخته ايم از لکّه دار کردن آبروی آنها هم ابايی نداريم.

انگار در پايان فيلم نويسنده و کارگردان به ما می گويد که ما درباره الی هيچ نمی دانيم و فقط اگر زيرک باشيم در می يابيم که پايان تلخ الی تنها چاره او برای پايان دادن به يک تلخی بی پايان بوده است. و خود اين پايان تلخ هنوز درباره الی خيلی روشن نيست. چون ما هنوز هم نمی دانيم که الی بعد از بادبادک بازی کودکانه اش به خاطر آرش رفت يا به تصميم خودش.؟!

يکی ديگر از مفاهيمی که منتقدان کمابيش به آن اشاره کرده اند مسأله راست و دروغ بود. اين در حاليست که در اين فيلم همه چيز از يک دروغ شروع نشد بلکه همه چيز از نگفتن آغاز شد. اينکه سپيده از ابتدا به هيچ کس چيزی درباره الی نگفت. و اينکه در پايان وقتی سپيده می خواست در باره الی چيزی بگويد نامزد الی به سپيده اجازه حرف زدن نداد. يعنی با اينکه هيچ دروغی در مورد مسائل مهم و حياتی گفته نشد امّا سکوت در زمانی که بايد حرفی در دفاع از آبروی الی گفته می شد همه چيز را خراب کرد.

روی هم رفته درباره الی فيلمی بود که از نظر تکنيکی و هنری کم و کاستی که به چشم بيايد نداشت. ساخت فيلم آنقدر زيبا و طبيعی بود که فکر می کردی خودت در کنار مسافران فيلم حاضری. کنار جاده روی زير اندازشان نشسته ای و در گوشه ای از سفره ای که جا برای الی تنگ است تو هم حضور داری.
با اینحال توقع من از چنين فيلم خوش ساختی اين بود که در پايان فيلم بيشتر نصيبم شود.

اينکه مجبور نباشم در ذهنم دنبال پيام هايی باشم که می توانم از اين فيلم دريافت کرده باشم. من با حرف همسر آلمانی احمد به شدّت مخالفم. حرفی که الی به آن فکر کرد و با مفهوم آن موافقت کرد و يک پايان تلخ را به يک تلخی بی پايان ترجيح داد. به نظر من يک پايان تلخ يک پايان است، ولی در يک زندگی تلخ هميشه می توان اميدوار بود که روزی اوضاع بهتر شود.

ما در ايران هنوز تعداد اندکی کارگردان و فيلمساز داريم که فيلم هايی نظير درباره الی توليد کنند. فيلم هايی که با تماشايش اميدوار شویم که با تلاش و پشتکار می توان از هاليوود سبقت گرفت. فيلم هايی که حاضر باشی چندين بار بليط سه هزار تومانی بخری و فيلم را در سينما تماشا کنی و در دلت بگويی نوش جان گروه فيلمسازی.

شک نکنيم که فيلمساز خوب کسی است که فيلمش بيشتر بفروشد. يک فيلم خوب بايد برای گيشه ساخته شود. و فيلمی که خوب است و خوب می فروشد در قبال اعتماد مخاطبش مسؤول است. پس به نظر من اين يک الزام است که فيلمسازانی که مردم به آنها اعتماد کرده و از آنها توقع فيلم خوب را دارند، وضعيت زندگی و نياز های روحی مخاطب را در نظر داشته باشند و گاهی نه فقط برای دل خود بلکه به خاطر خوشحال کردن مخاطبانشان تغييراتی در فيلم هايشان بدهند.

شرايط روحی ايرانيان ( که مخاطبين اصلی درباره الی هستند) پذيرای يک پايان تلخ نيست. ايرانی امروز نياز به انگيزه و اميد دارد. پايان تلخ الی، پايان تلخ فيلمی بود که می توانست بيشتر از اينها به مخاطبانش انگيزه و اميد بدهد. درباره الی آنقدر خوش ساخت و زيبا بود که دوست داشتی همينطور ادامه پيدا کند، اما هيچ وقت دلت نمی خواست که پايان بسيار تلخش را ببينی. کاش در پايان فيلم الی بر می گشت! کاش سفر هر چه قدر هم که کوفت بچه ها شد امّا برايشان درس عبرتی می شد تا يک خاطره تلخ و فراموش نشدنی!
Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

علیا شریفی سلطانی۱۳۹۹/۰۳/۲۲ ۱۳:۲۸

الی زنده ، هیچوقت نمی توانست به اندازه ی الی مرده ، مخاطب را درگیر نکات ظریف کار کند . نکاتی که مخاطب برای فهمیدن علت مرگ الی ، با آنها دست و پنجه نرم کرد نه برای پیدا کردن توجیهی برای زنده بودنش . اما ، اگر الی زنده می ماند ، تنها یک حس سرشار از بی تفاوتی از فیلمی که بازیگرانش برای دختری زنده این چنان اعصاب خود را بهم می ریزند و اعصاب مخاطب را در ذهن هامان نقش می بست ، نه حس غمی عمیق حتی سال ها بعد از تماشای فیلم . ما واقعیت می خواهیم نه امید واهی ، چون همین امید های واهی هستند که ما را از حقیقت ما گرفته اند به سرزمین رویاهای دست نیافتنی ای برده اند که انتهایشان جز شکست، نرسیدن و ناامیدی هیچ نیست...
باید یاد گرفت که با حقیقت خودمان ، کنار بیاییم و از میانش ، دلخوشی های کوچک و بزرگ پیدا کنیم ، نه جست جوی خوشبختی در میان امید های فانی و صدالبته واهی ...
از طرفی زنده ماندن الی با هیچ کدام از سرنخ های پانتومیم و پلان های ظریف کار جور در نمی آید ، انتظار که نداشتید تمام آن سکانس های شاهکار پانتومیم و نکات ریز ، حذف می شدند تا فقط بتوانیم دعوای الی و علیرضا را در انتها ببینیم و بعد سکانس تکراری و کلیشه ای احمد و الی که پشت به دوربین و رو به دریا ، افق های آینده را ترسیم می کنند و در آخر هیچی پوچی . نه تاواتی برای بی اخلاقی و قضاوت کورکورانه و نه درس عبرتی برای مخاطب .
در واقع ، کاملا موافقم که این ، مرگ الی بود که درباره ی الی را درباره ی الی کرد .
راجع به تلخی بی پایان هم بگویم که به شرطی حرف شما درست باشد که بتوان امیدی به روزهای بهتر داشت اما اگر مثل الی مطمئن باشی ، در میان ظلمات روحت هیچ آفتابی طلوع نخواهد کرد ، دیگر ترجیح دادن هر روز مردن به یکبار مردن ، عاقلانه است ؟؟
مگر اینکه آنقدر قوی باشی که بتوانی آفتاب را در زندگیت بتاباتی که البته نشدنی هم نیست .
ما هنوز نمی دانیم الی خودکشی کرده پس نمی توانیم او را به عمل به این جمله محکوم کنیم .
من نمی گویم تا تقی به توقی خورد ، برای خود یک پایان تلخ رقم بزنیم اما نباید به تلخی های بی پایان زندگیمان که با تلاش می توان محوشان کرد ، خو بگیریم .

ناشناس۱۳۹۶/۰۵/۲۷ ۲۲:۰۳

واقعا برای کسایی مثل شما متاسفم . شما باید همون فیلم های چیپ و به درد نخور امروزی که همیشه پایان خوش و خرم دارن ببینی . در ضمن ، اگر الی پیدا میشد پایان خیلی خیلی تلخ تر از این میشد .
درضمن ، معلوم نیست اون جسد جسد الی باشه . ابرو های الی در اول فیلم قهوه ای روشن بود ، ولی جسد ابرو های مشکی داشت و چونه اش از چونه ترانه علیدوستی دراز تر بود. این روهم در نظر داشته باشید که نامزدش هیچ واکنشی نشون نداد . تقریبا همه انسان ها با دیدن جسد فرد آشناشون صورتشون رو به اون نزدیک میکنن ، ولی نامزد الی این کار رو نکرد . مطمئنن اصغر فرهادی به همچین چیزی بی توجهی نمیکنه .صحنه بعدی که نازد الی رو توی ماشینش نشون میده ، اصلا ناراحت نیست ، در واقع به نظر میرسه رها شده. انگار خیالش راحت شده که اون جسد ، جسد الی نیست

https://www.sabteasnaf.com۱۳۹۶/۰۵/۱۷ ۱۶:۰۵

ثبت اصناف: قویترین وب سایت ثبت و جستجوی واحدهای صنفی کشور، یک بار به رایگان آگهی دهید و یک عمر دیده شوید.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۸ ۰۷:۱۶

سلام
به نظر من اگه فیلم اونطوری تموم نمی شد انقدر تاثیر گذار نبود من که تا چند روز دپرس بودم و حالا هم که تا یادم می افته غمگین می شم
اون که یه فیلم بود ولی تصور کردن اینکه من و تو خواسته یا نا خواسته تو اون مسیر قرار بگیریم و تو اون حال و هوا دست به کار ها نگفته ها و... مثل یا چیزی شبیه به اونا هم بزنیم دور از انتظار نبوده و نیست
واقعا شاهکار هنری بود
من که بخاطر گلشیفته رفته بودم ولی در پایان فیلم کارگردانش رو پسندیدم
به تصوریر کشیدن واقعیت کار هر کسی نیست
غیر واقعیاتن که از وهم و خیال و اکشن و...... سر در می یارن

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۷ ۱۵:۰۹

با سلام.تحلیل جالبی بود اما بیشتر به اظهار نظر شباهت داشت، چون هیچ آدمی نمی داند که چه اتفاقی قرار است برایش پیش بیاید و گاهی این ندانستن تلنگریست به ذهن انسان که بیشتر به اطرافش دقت کند.مثلاً همین شکی که در پایان فیلم به مخاطب وارد شدتاثیرگذاربود.طوزی که بعد از چندین روز تمام سکانس ها و دیالوگ ها در ذهنم رژه می رود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۵ ۱۱:۳۸

درباره الي يه زندگي واقعي بود از صندوق صدقات فيلم تا سرد خونه من با نظر همه مخالفم الي هر جور تموم مي شد بازهم درباره الي بود مي تونست الي زنده بمونه مي تونست بميره اين مشخصه اصغر فرهاديه مثل 4 شنبه سوري مژده فهميده بود ولي مي شد كه نفهمه الي مرد چون اگه مي موند از بيابرويي ميمرد از خجالت ميمرد از نارفيقي در حق صابر ابر ميمرد هر دو اينا زندگي هستند و حق با هر كدوم از دوستان مي تونه باشه

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۴ ۱۳:۳۹

من با نظر نویسنده مبنی بر نیاز به امید در جامعه ایران موافقم و اینکه کلا سینمای جدی ما و حتی موسیقی های رپ ما غمگین هستند. حتی سریالهای با پایان خوش تلویزیون سر تا سر غم هستند تا در انتها پایانی خوش داشته باشند، ولی خوب از یک فیلم هنرمندانه مانند "درباره الی " نمی توان انتظار داشت هر کاری بکند تا آخر فیلم تلخ نباشد. رویه تلخی باید از هنر و جامعه حذف گردد.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۴ ۰۹:۲۰

حیفه وقته که ادم برای دیدن این فیلم هدر بده واقعا حیفه وقت و زمان و پول که کسی بخواد برای دیدن این فیلم بی محتوا صرف کنه . استرس های زندگی توی این زمان کمه که وقتی به سینما هم می ری چنین فیلمی رو بینی.واقعا متاسفم

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۳ ۱۵:۲۷

شاید برگشتن الی ، در س عبرتی برای بازیگران فیلم می شد . اما حالا که داستان اینگونه نشد . درس عبرتی شد برای همه ما...
کاش فیلم بزرگ درباره الی بیش از اخراجی ها فروخته میشد. تا به ما انگ کج سلیقه گی نمی چسبید.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۲ ۰۹:۵۸

دوست عزيز اولش خوب شروع كردي و من از خواندن اين نقدر لذت بردم ، اما دست آخر نقدت خيلي شخصي شد .. اين كه شما دوست نداري پايان فيلم تلخ باشد به اين معني نيست كه مي شد پايان بهتري براي فيلم متصور شد ... پايان داستان الي همين است كه ديديم ...گاهي اوقات بهتر است كه به يك پايان هر چند تلخ تن دهيم تا اينكه هر روز و هر روز در تلخي و سياهي دست و پا بزنيم و روزي هزار بار بميرم و اميدوار باشيم ... متاسفانه ما عادت كرده ايم اخر تمام قصه ها را به يك دمبل و ديمبل ختم كنيم كه مخاطب راضي باشد ، اما حقيقت زندگي به انچه كه بر " الي " گذشت خيلي شبيه تر است ...

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۱ ۲۳:۱۵

با سلام.من کلا با جملات آخر مشکل دارم. مطمئنا اگر الی در آخر فیلم زنده میشد. تمامی استرس ها و نگرانی وخوشحالی هایی که ما در طول فیلم به همراه کاراکتر های فیلم تجربه کردیم به باد فنا می رفت وبار دیگر شاهد و همه چیز به خوبی وخوشی تمام شد بودیم.با نظر من آخر نسبتا تلخ فیلم 50 درصد در باره الی شدن درباره الی بود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۱ ۱۴:۰۱

دربارۀ الی تلخی بی پایان پایان تلخ بود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۲۱ ۰۲:۰۵

دوست من ایرانی امروز با یک ÷ایان خوش *امیدوار* و *انگیزه مند* نمی شود .... اما با احترام به اندیشه هایش ... شاید :)

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۹ ۱۷:۰۴

خوش بحال شما ! که پول داری چند بار این فیلم خوب را ببینی

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۸ ۱۸:۱۲

نقدتان خوب بود جز پایان بندیش . موفق باشید

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۷ ۱۹:۴۵

گفتيد: «فيلمساز خوب کسی است که فيلمش بيشتر بفروشد» ؟؟!!
پس مسعود ده‌نمكي بايد فيلمسازي خوب كه نه، فيلمسازي بسيار خوب و يا بسيار عالي باشد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! و حال آنكه ...؟؟!!

بنابراين نمي‌توان اين حرف شما را پذيرفت، همين.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۶ ۱۲:۵۸

به نظر من کشتن بازیگر های مجازی و غیر واقعی فیلم بهتر از کشته شدن واقعی انسانهاست.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۵ ۰۸:۳۵

متن زیبایی بود ولی من با پاراگراف آخر موافق نیستم . چه لزومی دارد همه ی فیلم ها بر وفق مراد ما تمام شود ؟ این چه توقعی است که همه چیز به کاممان باشد ؟ اعتقاد دارم اگر در پایان فیلم ، الی ، پیدا می شد ، فیلم زیبا نبود . چرا در فیلمهایمان مثلا آدمی که در کماست ، باید برگردد ، نه ، مگر همه ی آن هایی که ضربه ی مغزی می شوند ، بهبود حاصل می کنند ؟ اجازه بدهید پایان تلخ هم داشته باشیم . اجازه بدهید باور کنیم زندگی آن چیزی نیست که ما می خواهیم ، زندگی آن چیزی است که باید باشد . البته این به معنای جبرگرایی نیست . می خواهم بگویم با قانون طبیعت ستیز نکنیم ، قانون طبیعت احساس بردار نیست .

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۴ ۱۸:۳۳

با عرض سلام خدمت نويسنده محترم اين مطلب، خانم بهمن پور
تحليل خوبي از فيلم ارائه كرديد اما پاراگراف آخر باعث شد كمي رنگ زرد در صفحه مانيتور كامپيوترم ببينم.
اگر الي بر مي گشت ديگر اين فيلم، درباره ي الي . . . به كارگرداني اصغر فرهادي نبود.
با سپاس دوباره
احسان

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۳ ۲۳:۵۹

این منتقد عزیز انگار خیلی فیلم هندی دوست دارد... ایشان می توانست به جای تماشای "درباره الی" از میان اقیانوس فیلم های هندی که در آرشیو صدا و سیما وجود دارد، یکی را انتخاب کند و از پایان خوشش لذت ببرد...


ضمنا خوب بود قبل از نوشتن جملات آخر، به این مسئله فکر می کرد که:

اولا "درباره الی" با پایان خوش، اصولا نیاز به فیلمنامه و داستانی به کلی متفاوت داشت (یعنی حتی پیدا شدن "الی" هم، با وضعیتی که در غیاب او ایجاد شده بود، پایان تلخ تری برای او بود).

ثانیا در یک نگاه عامیانه تر، یک پایان خوش برای "درباره الی"، تنها و تنها درس عبرتی برای شخصیت های داستان بود، نه برای مردم که پندگیرندگان اصلی بودند!

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.