آخرین خبربارش شدید باران و آب گرفتگی خیابان‌ها در کرج + عکس
4بازدید

عيدي نيكوكار ناشناس به داماد زنداني

پزشك بي‌نام و نشان، اين بار با اقدام خداپسندانه‌اش نه يك بيمار، كه به يك اسير دربند، زندگي بخشيد. او با حضور بي‌ادعا در اجراي احكام شوراي حل اختلاف كرج و پرداخت چند ميليون تومان بدهي باقيمانده، عصر دوشنبه شانزدهم اسفند برگ آزادي مرد بدهكار را گرفت و خانه دل نوعروس و چندين خانواده ديگر را گلباران كرد.

ایران: داماد جوان همانند روزها و شب‌هاي چند ماه گذشته كنج سلول تنهايي كز كرده و به ياد خاطرات خوش و شيرين زندگي مشترك و بي‌تجربگي‌اش اشك مي‌ريخت كه ناگهان يكي از هم‌بندي‌هايش نفس‌زنان خود را به او رساند و گفت: «پسر مگه نمي‌شنوي. از بلندگوي زندان تو را صدا مي‌زنند.»

دقايقي بعد مرد زنداني بي‌خبر از همه جا با عجله خود را به اتاق افسر نگهبان رساند. «من مرتضي ... هستم. مرا صدا زديد.»

افسر نگهبان لبخندزنان ورقه‌اي به دست او داد و گفت: «آقا داماد، آزادي! وسايلت را جمع كن خانواده‌ات بيرون زندان بي‌‌صبرانه منتظرت هستند.»

«مرتضي» كه با شنيدن اين حرف زبانش بند آمده بود، گفت: اشتباه نمي‌كنيد؟ من و خانواده‌ام كه پولي نداشتيم تا رضايت شاكي‌ها را جلب كنيم و ...

افسر نگهبان هم به مزاح گفت: مثل اينكه حسابي خوش گذشته كه نمي‌خواهي بروي. اين هم ورقه آزادي‌ات!ساعتي بعد مرد جوان كه

همچنان شوكه بود، پس از خداحافظي با هم‌بندي‌هايش با چشماني اشكبار از در زندان خارج شد و در اوج ناباوري خانواده‌اش را در آغوش گرفت.

حالا همه خوشحاليم كه در آستانه سال نو، حسرت نشستن كنار سفره هفت سين در نخستين سال شروع زندگي مشترك بر دل نوعروس و داماد نماند. آنها در كنار هم رو به پنجره‌اي نشسته و صداي پاي بهار را با همه وجود مي‌شنوند. چرا كه يك مرد نيكوكار بي‌هيچ ادعا يا نام و نشان با پرداخت چند ميليون تومان، موجي از شادي را به اتاق كوچك و خالي زوج جوان هديه كرد.

وقتي چند روز قبل نوعروس در راهروي دادگاه كنارم نشست تا از غصه‌هايش بگويد تصور نمي‌كرد خداي مهربان قرار است فرشته‌ نجات زندگي آنها را خيلي زود و از ميان نيكوكاران گمنام و ناشناس بفرستد.

آن روز غصه در چشم‌هاي دريايي زن جوان موج مي‌زد. در قلبش غوغايي برپا بود و اوج تنهايي در وجودش نمايان بود. چرا كه پرداخت 9 ميليون تومان پول نقد براي جلب رضايت شاكي‌ها برايشان امكان نداشت. پس شوهر بدهكارش بايد همچنان در زندان مي‌ماند.براي من همه چيز از عشق شروع شد. آنقدر مرتضي را دوست دارم كه تا پاي جان بر سر پيماني كه با هم بستيم، وفادار خواهم ماند. با اينكه نمي‌دانم چرا اين قدر زود در معرض آزمون زندگي قرار گرفتم اما مي‌دانم كه بايد صبر و ايستادگي نمايم و مطمئنم كه خداوند هم مأمورش را مي‌فرستد.

زن آنقدر نگران و آشفته بود كه سنگيني آرزوهاي پرپرشده‌اش مرا تا انتهاي زمستان برد.تنها حدود چهارماه از زندگي عاشقانه‌اش با «مرتضي» گذشته بود كه شوهرش با شكايت طلبكارها زنداني شد.

«در دوره نامزدي‌مان، شوهرم يك دستگاه آسياب پلاستيك خريد و كارگاه كوچكي راه انداخت تا چرخ زندگي خودمان و چند نفر ديگر را هم بچرخاند. اما افسوس كه شوهرم به خاطر كم تجربگي بدهي زيادي بالا آورد و به همين خاطر نامزدي‌مان 3 سال طول كشيد. اما بالاخره با پرداخت سفته به طلبكاران اوضاع آرام‌تر شد و پدرم پس از برگزاري جشن مختصري خانه كوچكي برايمان اجاره كرد. اما افسوس كه زندگي مشترك‌مان با دغدغه و دلواپسي‌هاي فراواني همراه بود. چرا كه در چشم به هم زدني موعد سفته‌ها رسيد و طلبكاران پول‌هايشان را مي‌خواستند. بالاخره يك روز وقتي «مرتضي» براي خريد از خانه بيرون رفت مأموران او را دستگير كردند.»

نوعروس در حالي كه بشدت اشك مي‌ريخت ادامه داد: «شوهرم 40 ميليون تومان بدهي داشت. به سراغ شاكي‌ها رفتيم و برادرانم با فروش وسايل كارگاه حدود 20 ميليون تومان پول نقد فراهم كردند. پول پيش خانه را هم به طلبكارها داديم و خانواده‌ام نيز بخشي از بدهي را پرداختند. با اين حال شاكي‌ها به جهيزيه‌ام نيز رحم نكردند اما هنوز «مرتضي» 9 ميليون تومان ديگر بدهي داشت پس بايد همچنان در زندان مي‌ماند.

در حالي كه همه زندگي‌مان يك شبه بر باد رفته بود با يك چمدان لباس و خاطرات 4 ماهه زندگي مشترك به خانه پدري برگشتم. به خانه‌اي كه تنها اميدم در روزهاي سخت تنهايي بود. در اين چند ماه شب‌ها و روزهايم با گريه و دعا همراه بود و هر بار كه شوهرم از زندان تماس مي‌گرفت، تمام روز را در آينه غبار گرفته اتاقم و در كنار شمعدان‌هاي خاموش گريه مي‌كردم.»

دلم گرفته بود و بي‌اختيار به ياد پرونده‌اي افتادم كه در آن زوج جواني به خاطر اختلاف بر سر طراحي استخر خانه‌شان يا نگهداري چند سگ خانگي تصميم به جدايي گرفته بودند و حالا نوعروسي براي نجات شوهر و زندگي‌اش شبانه‌روز تلاش مي‌كرد. بي‌آنكه سقف مشتركي بالاي سر داشته باشند. حالا تنها اميدشان بعد از خدا به تلاش‌هاي خبرنگاران گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران دوخته شده بود.

پس از هماهنگي‌هاي قضايي لازم براي ملاقات داماد 24 ساله زنداني، در شعبه 18 شوراي حل اختلاف كرج حاضر شديم. او در حالي كه با شرمساري خود را ميان خاطرات زندگي مشترك كوتاهش پنهان كرده بود گفت: «باور كنيد پشت ميله‌هاي زندان با هر نفس مرگ را تجربه مي‌كنم، اما از خدا و شما مي‌خواهم فقط نگذاريد غم و اندوه، همسر جوانم را از پا درآورد. باور كنيد از بچگي كار كرده‌ام، اما افسوس كه به خاطر مشكلات زندگي خانواده‌ام، حتي نتوانستم براي خودم جشن عروسي بگيرم. حالا با هزار اميد و آرزو بايد پشت ميله‌هاي زندان بمانم. زندان فضاي غريبي است و با كسي حرف نمي‌زنم. از همه مي‌ترسم. روزي چند ساعت در خلوت «خودساخته‌ام» گريه مي‌كنم. از اينكه همسرم هر روز مسير پرخطر زندان و دادگاه را ملتمسانه طي مي‌كند، رنج مي‌كشم و در عذابم. هر بار كه به ملاقاتم مي‌آيد، ديدارمان با گريه شروع و با دلداري‌هاي او پايان مي‌گيرد. اي كاش دري به رويمان گشوده شود و ما را از اين همه بدبختي رها كند و...

پس از اين ديدار، براي نجات مرد زنداني، روزهاي پرتب‌و‌تابي را پشت‌سر گذاشتيم. در نخستين گام با شاكي‌ها مذاكره كرديم. نوعروس 12 شمع روشن نذر امام حسين‌(ع) كرد و تازه‌داماد هم از خدا خواست روزي به شكرانه آزادي‌اش توفيق آزادي 3 زنداني را بيابد.

دو شاكي در آخرين گفت‌و‌گوها حاضر به بخشش 2 ميليون تومان از طلبشان شدند. خانواده نوعروس هم با سختي فراوان مقداري از پول را تهيه كردند، اما هنوز براي آزادي مرد زنداني راه زيادي مانده بود.

حدود دو ماه پيش، گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران با كمك نيكوكاران، مرد 40 ساله‌اي را آزاد كرد كه حدود 14 سال از بهترين روزهاي زندگي‌اش را پشت ميله‌هاي زندان گذرانده بود. همان‌روزها و به دنبال چاپ دردنامه مرد زنداني، قافله جوانمردي به راه افتاد و چندين زن و مرد نيكوكار براي آزادي او اعلام آمادگي كرده بودند. از آنجا كه نام افراد نيكوكار در دفتر جويندگان عاطفه به يادگار مانده بود، براي آزادي تازه‌داماد گرفتار با آنها تماس گرفتيم.

سرانجام يكي از آنها كه صداي جوانمردي اش تا پشت ديوارهاي سرد و سنگين زندان «كچويي» كرج به گوش مي‌رسيد، با شنيدن وضعيت داماد زنداني بلافاصله اعلام آمادگي كرد. او بي‌صدا از راه رسيد تا به تنهايي بار مردي را به دوش بكشد كه دست‌هايش بر ضريح آرزوهايش خشكيده بود.

پزشك بي‌نام و نشان، اين بار با اقدام خداپسندانه‌اش نه يك بيمار، كه به يك اسير دربند، زندگي بخشيد. او با حضور بي‌ادعا در اجراي احكام شوراي حل اختلاف كرج و پرداخت چند ميليون تومان بدهي باقيمانده، عصر دوشنبه شانزدهم اسفند برگ آزادي مرد بدهكار را گرفت و خانه دل نوعروس و چندين خانواده ديگر را گلباران كرد.

آنقدر پاك و بي‌ادعا كه مي‌شد در ميان صداي هق‌هق گريه نوعروس، صداي بال‌هاي فرشتگان را هم شنيد.بدين‌ترتيب با عجله، همراه نوعروس و خانواده‌اش راهي زندان شديم تا شاهد آزادي مرد 24 ساله‌اي باشيم كه از 5 ماه قبل پشت ميله‌ها بود. لحظات به كندي مي‌گذشت و هر‌بار كه در زندان باز مي‌شد، زن جوان مضطرب سرك مي‌كشيد تا شايد بار ديگر نگاهش به نگاه شوهرش گره بخورد.

سرانجام پس از دو ساعت مرد جوان با ساك كوچك در دست از در بزرگ زندان خارج شد و با چشمان اشكبار به آفتاب سلامي دوباره كرد و به او كه غم و تنهايي را از كتاب سرنوشتش پاك كرده بود، درود فرستاد. به او كه حتي نمي‌شناسندش!وقتي از دكتر نيكوكار و مهربان خواستيم درباره انگيزه اقدام خداپسندانه‌اش سخني بگويد، گفت: فقط بنويسيد يك بنده ناشناس خدا وظيفه كوچكي نسبت به درياي بيكران نعمت‌هاي الهي انجام داد و اين لحظه، بهترين لحظه‌هاي زندگي‌اش است. همين و بس!

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۹ ۱۰:۲۵

وقتي كار اين پزشك رو با پزشكي كه بخاطر ديدن نتيجه آزمايش بيمارش رو چندين ساعت و در حالت اورژانسي منتظر نگه ميداره و بعدش هم تقاضاي حق ويزيت كامل ميكنه مقايسه ميكنم با خودم ميگم خدايا تفاوت آدمها از كجابه كجا؟؟؟؟؟
خدا واقعا به اين پزشك نيكوكار جزاي خير بدهد انشااله

ایرج۱۳۸۹/۱۲/۱۹ ۰۸:۱۹

نام این افراد که ناشناس می نامید روزی توسط خداوند برای همه افشا خواهد شد

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۲۳:۲۸

"یك بنده ناشناس خدا وظيفه كوچكي نسبت به درياي بيكران نعمت‌هاي الهي انجام داد و اين لحظه، بهترين لحظه‌هاي زندگي‌اش است. همين و بس!" چه درک خوبی از زندگی و خوشبختی دارد این انسان.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۲۲:۱۶

تابناک عزیز ضمن تشکر راستی چرا اسم نویسنده این مطلب رو ننوشتی من در روزنامه ایران این مطلب را دیدم آفای داریوش آرمان و خانم ایران واشفانی نوشته بودند بهتر بود اسم این زحمتکش های گمنام را هم می نوشتین

یک آشنا۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۲۱:۵۶

درود بیکران بر انسان هایی که به رهروی از معبود، کار خدایی می کنن. انشاالله خداوند تو همه مراحل زندگی کمکشون کنه و حافظ جان و مالشون باشه

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۲۱:۳۶

نه هنوز جوتنمردی کاملا نمرده!

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۲۰:۰۹

عجب رکوردي!!!!!!!!!!!!!!!!
فقط دوتا راي مخالف
زنده باد ايراني

17۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۸:۳۳

واقعا خدا خیرت بده دمت گرم

علی۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۶:۵۷

بنی آدم اعضای یکدیگدند....
رحمت خدا بر این مرد فرشته خو. خداوند به مالت برکت دهد ،تا به برکت خدا تونیز برکت سفره دل نیازمندان پس از خدا باشی.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۶:۲۰

جناب دکتر عزیز خدا خیر دنیا و آخرت را به شما اعطاء فر ماید. انشاءاله

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۵:۵۲

تو نیکی می کن و در دجله انداز...که ایزد در بیابانت دهد باز

مصطفی۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۵:۵۱

دکتر اگه این پیغامم رو میخونی می خواستم بگم بدون که عاقبت بخیر می شی شک نکن

علیرضا۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۵:۱۹

آقای دکتر نیکوکار خوشا به سعادتت. امیدوارم که همیشه سلامت باشی.

علیرضا سلیمانی۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۵:۱۱

خداوند به دکتر و خانوادهاش سلامتی عنایت کند

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۳:۵۷

احسنت.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۳:۱۸

آدم وقتی میبینه انسانیت و مردانگی نمرده خوشحال میشه !

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۳:۰۸

تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
بنابراين اين آقاي محترم كه فعل و عملش آموزه اي ارزشمند براي همه ما خواهد بود از محنت و رنج ديگران بي غم و بي تفاوت نبود و شايسته است كه نام و و جود گراميش را حقيقتا آدم بنهند

علی۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۵۳

رحمت خداوند بر بندگان صالحش- و آفرین به شعور نویسنده مطلب.

ص۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۵۱

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن به خدا قسم کسی را ثمر آنقدر نبخشد که به روی مستمندی در بسته باز کردن درود بر انسانیتت ای بنده خدا

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۳۲

امیدوارم همیشه شاد باشد که شادی را به این خانواده دوباره هدیه کرد از همه دوستان می خواهم که تا جایی که می توانند به هموطنان خودمان کمک کنیم

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۲۰

انشا الله که خداوند هیچ کس را گرفتار نکند .
من همیشه با خودم فکر میکنم کسانیکه رفتن به خانه خدا برای چندمین بار را با خرج های گزاف به دل و جان میخرند آیا نمیتوانند در همین راهها قدم برداشته و حج خود را اینگونه برگزار کنند؟

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۱۹

من به حال و احوال این آقای دکتر و امثال ایشان غبطه می خورم که نزد خدا انقدر عزیزند که سعادت این دنیا و آن دنیا نصیبشون شده.
انشاالله بر اموال و حسناتشون افزوده شه و همیشه قدرت این رو داشته باشند که دستگیر گرفتاران باشند.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۱۸

درود بر شرف همه ی انسانهای پاک و بی ادعا

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۱۵

فقط می تونم بگم که جواب خوبی این دکتر را اشکهای هر فردی که این مطلب رو میخونه می ده دکتر جان به ارزوی دیرینه خود برسی به امید حق و خوشبخت بشن این عروس و داماد به امید خدا شما هم به خواسته های قلبی تون برسین

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۲:۰۳

آفرین به جوانمردی این دکتر نیکوکار امیدوارم اجرت با امام حسین (ع )باشد

فرهان۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۵۸

انشاالله دست هیچ مردی و جلوی مردو نامردی داز نشه
و با تمام وجودم از خدا می خوام که این پزشک عزیز و عاقبت به خیر بکنه و همیشه تنش رو سالم وسایش و بر سر خانوادش حفظ کنه

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۵۷

خيلي مردي دكتر.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۴۲

خدایا شکرت که اینچنین انسانهای با مسئولیت خلق کردی جز ستایش تو چیزی بلد نیستیم افرین به این پزشک . خداوند چه در این دنیا و چه در اخرت همیشه حافظ و نگهدار تو باشد .

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۳۷

دورود به شرفت

سیما۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۳۳

تابناک بالاخره اشک ما رو در آوردی

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۳۳

خدا خیرت دهد

محمد۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۳۲

دکتر جان عاقبت بخیر بشی و خدا رزق و روزی امٍثال شما رو چندین هزار برابر بکنه

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۳۲

حالا باز بیایید بگید دکترها پول روی پول تلنبار می کنن.... باز پشت سر این قشر زحمت کش حرف بزنید

مهرداد۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۲۳

دكترعزيز خدا سلامتي شما و خانواده بزرگوارتان را حفظ كند.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۱۸

خداوندا .ایشان وامثال به سلامت وزیاد فرما.خدایا مرا نیز چون اوبگردان آمین یارب العالمین.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۱۶

حلال باشه آن شيري كه شما خوردي دكتر خدا نگهدارت باشه و خدا رحمت كنه آن پدر و مادري كه همچنين بچه اي تحويل جامعه داده اند .

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۱۴

اگر خدا قبول کند من هم همچین کاری را برای یک زندانی انجام دادم . باور کنید شیرینی و لذتی که از این کار بردم تا الان در زندگیم از هیچ سفر خارجی و یا هیچ تفریحی نداشتم .اگر بقیه افرادی که امکاناتی برای اینکار داشتن یکبار و فقط یکبار این تجربه رو داشته باشت تا ابد خوشحالی بی نظیری از اینکار خواهند داشت .

مسعود۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۱۲

خوش به حالت دکتر کاشکي همه مثل تو بودن خدا عوضش رو بهت بده خدا حفظت کنه

محمد۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۱:۰۲

بي اختياراشك ازجشمانم جاري شدوبر اين همت بلنددرودفرستادم نصرت حق نزديك است

َعلی۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۰:۴۸

سلام درود خدا بر این پزشک بزرگوار. خداوند توفیق همچین خدمتی را به ما عطا فرماید.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۰:۴۲

خدا خير دهد به اين افراد ...
اصلا نميشه پاداشي دنيوي براي اينها در نظر گرفت ميسپاريمش به خداي سبحان كه هم در دنيا و هم در اخرت حافظشان باشد. آمين

مهرداد۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۰:۴۱

خدا این لیاقت را به هر کسی نمیده.با خوندن این مطلب فقط اشک ریختم...واقعا خوش بحالشون که پولشون اینقدر برکت داره...خدا روز به روز بیشتر و بیشتر بهشون بده

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۰:۳۷

درود بر شرف و غیرتش . من که اشک در چشمانم حلقه زد . سلامتی و تندرستی را از خداوند متعال برای فرد نکوکار و خانواده آزاد شده دارم.
کاشکی من هم آنقدر داشتم که بتوانم دربندی را که به ناحق به زندان افتاده است را ازاد کنم.

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۰:۳۷

****تــابناك ، به خدا هركسي كه ايـــن خبــر رو مي خونـــه از تـــه دل خوشحــال مي شــه ***

ناشناس۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۱۰:۳۳

من همسرم به این وضعیت دچار شده میدونم اون خانم چی کشیده خیلی خوشحال شدم و امیدوارم آقای دکتر هر جا هستن صحیح و سالم باشند و براشون آرزوی طول عمر و سلامتی می کنم

حبیب۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۰۹:۵۳

با خواندن مطلب بالا نمیدانم چرا بغض گلویم را فشرد و بی اختیار اشک در چشمانم جمع شد آخر همین چند روز پیش بود که به همسرم گفتم مدتی است گریه ام نمیگیرد دلم میخواهد اشگی بریزم تا سبک شوم .
آری برادر و خواهر ، این انسان های خوب و با گذشت و ... بوده و هستند که دنیا را نگاهداشته اند .

مردمي۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ۰۹:۵۱

واقعاً احسن مي گويم. من اشك تو چشامام جمع شده وقتي هنوز آنسانهايي در اين دنيا آدم هستند و از مال دنيا مي گذرند تا لبخندي را نثار كانون گرم خانواده ايي كنند.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.