«نگاه شما»: مبتکر اسارت با پیچاندن گوش
موقعیت:
سال 61، پس از عملیات فتح المبین، گردان یاسر مأموریت یافته است با استقرار در منطقه عمومی دارخوین، عملیات خود را که بعدا به «بیت المقدس» معروف میشود، آغاز کند.
این گردان باید با عبور از کارون و استقرار روی پل مقابل انرژی اتمی از حوالی روستای «ام سواد» به عمق 17 کیلومتری رفته و روی جاده آسفالته اهواز خرمشهر مستقر شود.
گردان یاسر پیش از درگیری گردانهای بلال و عمار و شهدا به جاده میرسد و سایر گردانها با راهنمایی گردان یاسر به سمت جاده حرکت میکنند. اما به دلیل روشن شدن هوا، گردانها به جاده نرسیده توسط نیروهای دشمن زمین گیر میشوند.
اتفاق:
در درگیریهای پدید آمده، برادر «متین» از نیروهای گروهان دوم به شهادت میرسد.
فرماندهی این گروهان را «عبدالرحمن هودگر» بر عهده دارد. در این میان، یکی از دوستان صمیمی متین از شدت ناراحتی بی تابی میکند و روحیه اش را از دست میدهد.
با دیدن این صحنه، فکری به سرعت از ذهن «عبدالرحمن» عبور میکند. تصمیم میگیرد همان تیربارچی که متین را به شهادت رسانده است، به اسارت بگیرد تا این برادر قدری آرامش یابد.
«عبدالرحمن» میرود تا تصمیمش را عملی کند. پیراهن نظامی اش را از تن درمیآورد و زیرپیراهن خود را که سفیدرنگ است، به نشانه تسلیم شدن بالا میبرد و به سمت سنگر تیربار حرکت میکند.
تیربارچی عراقی بی خبر از نقشه زیرکانه «عبدالرحمن» و بدون اینکه بداند او نارنجکی در دست دارد و آن را پشت زیرپیراهنش مخفی کرده است، پیروزمندانه برای به اسارت درآوردن«عبدالرحمن» گام برمیدارد.
به محض نزدیک شدن، «عبدالرحمن» نارنجک را به او نشان میدهد. تیربارچی که تازه فهمیده، در چه دامی گرفتار شده است، تا بخواهد به خود بیاید، دیر شده و شکارچی، شکار میشود. تیربارچی، حیرت زده، فشار دست عبدالرحمن را بر گوش خود احساس میکند. « عبدالرحمن» گوش تیربارچی را پیچانده و با همان گوش پیچانده به سمت نیروهای خودی بازمیگردد.
آری؛ آن روز شهید «عبدالرحمن هودگر»، گوش تیربارچی عراقی را میپیچاند و در نهایت خفت به اسارت درمیآورد و سه سال پس از این واقعه در شب عملیات والفجر 8، شهید حبیب پالاش نیز به تأسی از این شهید بزرگوار یک تیربارچی عراقی را با پیچاندن گوش به اسارت درمیآورد.
راوی: سردار کریم فضیلت
بازنویسی: علی موجودی
«تابناک» مطالب اختصاصی و گردآوری شده توسط خوانندگان محترم را در قالب جدیدی با عنوان « نگاه شما» منتشر خواهد کرد.![]()
مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.
مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته را در نظر داشته باشند:
1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.
2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.
3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.
4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.
5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.
6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.
مشخصات فنی
1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.
2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.
3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv, flv, wav, mp3, wma)
سال 61، پس از عملیات فتح المبین، گردان یاسر مأموریت یافته است با استقرار در منطقه عمومی دارخوین، عملیات خود را که بعدا به «بیت المقدس» معروف میشود، آغاز کند.
این گردان باید با عبور از کارون و استقرار روی پل مقابل انرژی اتمی از حوالی روستای «ام سواد» به عمق 17 کیلومتری رفته و روی جاده آسفالته اهواز خرمشهر مستقر شود.
گردان یاسر پیش از درگیری گردانهای بلال و عمار و شهدا به جاده میرسد و سایر گردانها با راهنمایی گردان یاسر به سمت جاده حرکت میکنند. اما به دلیل روشن شدن هوا، گردانها به جاده نرسیده توسط نیروهای دشمن زمین گیر میشوند.
اتفاق:
در درگیریهای پدید آمده، برادر «متین» از نیروهای گروهان دوم به شهادت میرسد.
فرماندهی این گروهان را «عبدالرحمن هودگر» بر عهده دارد. در این میان، یکی از دوستان صمیمی متین از شدت ناراحتی بی تابی میکند و روحیه اش را از دست میدهد.
با دیدن این صحنه، فکری به سرعت از ذهن «عبدالرحمن» عبور میکند. تصمیم میگیرد همان تیربارچی که متین را به شهادت رسانده است، به اسارت بگیرد تا این برادر قدری آرامش یابد.
«عبدالرحمن» میرود تا تصمیمش را عملی کند. پیراهن نظامی اش را از تن درمیآورد و زیرپیراهن خود را که سفیدرنگ است، به نشانه تسلیم شدن بالا میبرد و به سمت سنگر تیربار حرکت میکند.
تیربارچی عراقی بی خبر از نقشه زیرکانه «عبدالرحمن» و بدون اینکه بداند او نارنجکی در دست دارد و آن را پشت زیرپیراهنش مخفی کرده است، پیروزمندانه برای به اسارت درآوردن«عبدالرحمن» گام برمیدارد.
به محض نزدیک شدن، «عبدالرحمن» نارنجک را به او نشان میدهد. تیربارچی که تازه فهمیده، در چه دامی گرفتار شده است، تا بخواهد به خود بیاید، دیر شده و شکارچی، شکار میشود. تیربارچی، حیرت زده، فشار دست عبدالرحمن را بر گوش خود احساس میکند. « عبدالرحمن» گوش تیربارچی را پیچانده و با همان گوش پیچانده به سمت نیروهای خودی بازمیگردد.
آری؛ آن روز شهید «عبدالرحمن هودگر»، گوش تیربارچی عراقی را میپیچاند و در نهایت خفت به اسارت درمیآورد و سه سال پس از این واقعه در شب عملیات والفجر 8، شهید حبیب پالاش نیز به تأسی از این شهید بزرگوار یک تیربارچی عراقی را با پیچاندن گوش به اسارت درمیآورد.
روحش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
«دانشجوی شهید عبدالرحمن هودگر» در بهمن ماه 61 آسمانی شد ومزار او در گلزارشهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.
«دانشجوی شهید عبدالرحمن هودگر» در بهمن ماه 61 آسمانی شد ومزار او در گلزارشهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.
راوی: سردار کریم فضیلت
بازنویسی: علی موجودی
«تابناک» مطالب اختصاصی و گردآوری شده توسط خوانندگان محترم را در قالب جدیدی با عنوان « نگاه شما» منتشر خواهد کرد.
مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.
مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته را در نظر داشته باشند:
1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.
2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.
3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.
4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.
5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.
6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.
مشخصات فنی
1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.
2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.
3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv, flv, wav, mp3, wma)
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
كجايند مردان بي ادعا ............
درود بر شهیدان راه عشق به وطن
خدایا درجاتش متعالیست متعالی تر بفرما
سال 70 این رو سر صف مربی پرورشی برامون تعریف کرد. باورمون نشد تا همین الان. 8 9 سالم بود اما به خودم گفتم اگه واقعی باشه عجب شیر دلی بوده.
زود به دنیا اومدم یا دیر هنوز نمی دونم
نور به قبر این عزیزان خوشحالم که چنین هموطنان نابی دارم
کاش حداقل یک تندیس ماندگار از دلاور مردانی که عاشقانه در راه وطن جانفشانی کردند در زادگاهشان (دزفول قهرمان) ساخته می شد، مردان بی ادعایی که تا آخرین قطره خون دلاورانه جنگیدند و حالا اگر این سرمایه های انسانی ماندگار تجلیل نشود، بی حرمتی به خود ماست.
احسنت بر كليه دلاور مردان دزفولي كه نام و جايگاه رفيع اين شهرستان را در تاريخ جاودانه و ازلي ساخته اند.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.