رفتن به محتوای اصلی
آخرین خبرواژگونی خونین قطار در مصر با ۴ کشته و ۸۸ زخمی
1بازدید
۰

داماد، دزد از آب درآمد!

دو هفته ديگر هم گذشت و دوباره مبلغ يک ميليون تومان پول از داخل خانه سرقت شد و اين بار نيز پدرم با توهين و تهمت زدن به کارگر نظافتي از اين زن بيچاره شکايت کرد و در حال پيگيري پرونده بوديم که دزد خانه ما دم به تله داد و گرفتار شد...

خراسان: خسته و کوفته از دانشگاه به خانه برگشتم و مي خواستم استراحت کنم که مادرم صدايم زد و گفت: همسايه طبقه بالا ما را براي جشن تولد دخترش دعوت کرده است بيا با هم برويم و يک شيريني بخوريم، زود برمي‌گرديم. من فوري خودم را آماده کردم و همراه مادرم به خانه همسايه رفتم.

عروس جوان در دايره اجتماعي کلانتري شهرک ناجاي مشهد افزود: آن روز در بين ميهمان‌ها خانم ميانسالي به من زل زده بود و چشم برنمي‌داشت. او با اشاره مرا به زن جواني که همراهش بود نشان داد و آنها با هم پچ پچ مي‌کردند.

در اين لحظه مادرم خيلي آرام گفت: مراقب رفتار و حرکاتت باش مثل اين که طرف خواستگار است. با شنيدن اين حرف، لبخندي زدم و گفتم: خدا به خير کند.

حدس مادرم درست از آب درآمد، چون چند روز بعد آن خانم ميانسال به خانه ما آمد و اجازه خواست براي پسرش به خواستگاري‌ام بيايند. مادرم با خوشحالي قبول کرد و قرار شد شب تعطيلي آخر هفته مراسم خواستگاري برگزار شود.

ما بلافاصله تحقيقات خودمان را درباره اين خانواده از همسايه‌مان آغاز کرديم. خانم همسايه گفت: حدود ۷ سال قبل مستاجر اين خانواده بوده‌اند و با شناختي که از آنها دارد، افرادي بسيار خوب و بي‌آزار هستند.

متاسفانه پدر و مادرم با تکيه بر تعريف و تمجيدهاي زن همسايه تحقيقات درست و حسابي انجام ندادند و جلسه خواستگاري نيز با پادرمياني همسايه‌مان بدون هيچ شرط و شروطي برگزار شد و من با يونس نامزد شدم اما در شب جشن عقدکنان مان بيشتر از ۳ ميليون تومان طلا از داخل خانه ما سرقت شد.

نغمه افزود: پدر و مادرم به همه کس جز داماد عزيزشان شک کردند و حتي پدرم با لحني تحقيرآميز خانمي که براي نظافت و انجام کارهاي خانه به مادرم کمک مي‌کند را متهم به دزدي کرد، اما براي حفظ آبرو و حرمتي که براي ميهمان‌ها و جشن عروسي قائل بوديم حرفي نزديم و سکوت کرديم.

يک هفته از نامزدي مان در حالي سپري شد که متوجه حرکات و رفتار مشکوک شوهرم شده بودم. او گاهي عصبي و زودرنج مي‌شد و از من فاصله مي‌گرفت. با نگراني موضوع را به مادرم اطلاع دادم. او مي‌گفت، مردها همه مثل همديگر هستند و بايد آنها را تحمل کرد.

عروس پشيمان افزود: دو هفته ديگر هم گذشت و دوباره مبلغ يک ميليون تومان پول از داخل خانه سرقت شد و اين بار نيز پدرم با توهين و تهمت زدن به کارگر نظافتي از اين زن بيچاره شکايت کرد و در حال پيگيري پرونده بوديم که دزد خانه ما دم به تله داد و گرفتار شد.

ماجرا از اين قرار بود: شبي که به رسم خانوادگي‌مان براي مراسم پاگشا به خانه برادرم رفته بوديم، مادرم، مچ نامزدم را هنگام سرقت چند تکه طلاجات بچه برادرم گرفت و تازه فهميديم در مورد کارگر نظافتي منزل که براي لقمه‌اي نان حلال و سير کردن شکم ۳ فرزند صغير خود شبانه روز زحمت مي کشد، مرتکب چه اشتباه و گناه بزرگي شده‌ايم و براي کسب رضايت او به دست و پا افتاديم.

عروس دل شکسته گفت: از همه اين‌ها بدتر اين که فهميديم نامزدم به کريستال اعتياد دارد و براي تامين هزينه موادمخدر دست به سرقت مي‌زند. من نمي‌توانم سرنوشتم را به دست اين مرد معتاد و خطاکار بسپارم و مي‌خواهم طلاق بگيرم، اما اي کاش به جاي اعتماد به شناخت جزئي همسايه درباره خواستگارم، کمي تحقيقات مي‌کرديم و از هول حليم توي ديگ نمي افتاديم.

اين است عاقبت سهل انگاري در انتخاب همسر و شريک زندگي.
Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

انتشار یافته:
۰
در انتظار بررسی:
۰
غیرقابل انتشار:
۰

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.