رفتن به محتوای اصلی
آخرین خبرمدارس گلستان فردا، دوشنبه تعطیل شد
3132بازدید
۲۶

بغض‌هاي ترامادولي

صادق جلايي

بغض‌هاي ترامادولي
متن زير نوشته‌اي است كه توسط نگارنده و از طريق روبه‌رو شدن با دانشجويان و جوانان بسياري كه در دام مخدرهاي جديد افتاده‌اند، نگاشته شده است.
اين مطلب براي تأثيرگذاري بيشتر، با نثر متكلم وحده و داستان‌گونه روايت شده است.

شش ماه پيش بود كه با او آشنا شدم. احتمالا از نوع واژه‌هاي به كار رفته در تيتر، دريافته‌ايد كه را مي‌گويم؟! درست حدس زديد؛ ترامادول، اين مسكن خانمانسوز كه در به واقعيت پيوستن اين صفت ـ خانمانسوزي ـ سال‌هاست شانه به شانه ترياك پيش مي‌رود و ورطه هولناكي ساخته كه هزاران هزار انسان معصوم ـ و بي‌شك ابله ـ را با خود به كام آن كشيده است.

21 ساعت است كه از تصميم هولناكم مي‌گذرد. 21 ساعت پيش، پس از شش ماه به اين نتيجه رسيدم كه كم‌كم بايد از اين حالت مخوف و بي‌ريشه، از اين زمزمه تلخي كه زندگي‌ام را فرا گرفته و روز به روز من را با تمام داشته‌هاي اندكم به قعر نابودي مي‌برد، فاصله بگيرم. خشاب ده‌تايي هفت‌تير مرگبارم را كه شش تا از گلوله‌هاي آن را در مدت دو روز در مغزم، درست در مركز همه فعاليت‌هاي ذهني‌ام خالي كرده بودم، از جيب درآوردم و در جوي آب كنار خيابان انداختم.

ساعت دو نيمه‌شب است. خوابم مي‌آيد. همه خوابيده‌اند. صداي آرام نفس كشيدنشان را مي‌شنوم. انگار سال‌هاست كه خوابيده‌اند. انگار هيچ‌گاه بيدار نبوده‌اند، اما من، من در حالي كه تكيه داده‌ام به ديوار سرد اتاق، دارم به نمي‌دانم كجا فكر مي‌كنم. دراز كه مي‌كشم، انگار همه قطارهاي عالم از ميان استخوان‌هايم مي‌گذرند. انگار يك گله از اشباح سنگدل با چكشي به جانم افتاده‌اند و هي مي‌زنند. انگار ميخ روي ماهيچه‌هاي پاهايم گذاشته‌اند و دارند مي‌كوبند.

سرم درد نمي‌كند، اما انگار همه گرداب‌هاي عالم دارند توي سرم مي‌چرخند. سردم است و انگار هيچ پتوي گرمي نمي‌تواند حتي اندكي گرمم كند. خوابم مي‌آيد اما به محض اين‌كه دراز مي‌كشم، شانه‌هايم شروع مي‌كند به تير كشيدن. درد از يك جاي نامعلوم شروع مي‌شود و پس از آن‌كه همه استخوان‌هايم را زير پا گذاشت،‌ ناپديد مي‌شود. انگار دارند استخوان‌هايم را مي‌تراشند. در ذهنم همه رنگ‌ها سياه شده‌اند. نه آينده‌اي مي‌توانم براي خودم متصور شوم و نه گذشته‌اي را به ياد مي‌آورم. همه چيز در يك توده مه غليظ محو شده‌اند. به خودم گفتم، دست‌كم بگذار بنويسم. شايد اينگونه كمي شانه‌هايم خالي شوند و نبضم منظم‌تر بزند.
***
دانشجو بودم. از آن دانشجوهاي هميشه مشروط كه روزنامه اعلام قبولي، حكم آزادي را برايشان بازي مي‌كند؛ آزادي از زندان زيبايي به نام «خانواده».

پيش از ورود به دانشگاه دوستان بسياري نداشتم. راستش را بخواهيد اصلا دوستي نداشتم. تمام روابطم خلاصه مي‌شد در «خانواده». پدرم هميشه از اين‌كه خواسته يا ناخواسته به گودال‌هاي تاريك و عميق جامعه سقوط كنيم، مي‌ترسيد. هميشه به فكرمان بود. تنها مشكل اينجا بود كه به جاي اين‌كه دست ما را بگيرد و ببرد لب گودال‌ها و مثلا بگويد: «ببين پسرم، اين گودال اعتياده، حواست باشد در آن نيفتي» يا مثلا بگويد: «عزيزم، اين گودال دزدي و دروغ است، مواظب باش يكباره پايت نلغزد و در آن پرت نشوي!» تنها با كشيدن يك حصار نازك دور ما، خيال خودش را راحت كرده بود. بيچاره پدرم، چقدر سعي كرد فرزندان معتبر و سالمي به جامعه تحويل دهد. ولي افسوس ... !

***
شش ماه پيش، نخستين قرص، من را با خودش به دنياي توهمات كاذب برد. دنيا برايم شد بهشت زيباي مصنوعي و من فرشته كاغذي اين فردوس قلابي. هرچه بيشتر گذشت، بيشتر به لحظات ناب ولي بي‌معني زندگي نزديكتر مي‌شدم. آن روزها تازه سيگاري شده بودم. پس از خوردن قرص، در كمتر از يك روز، دو پاكت سيگار دود كردم. متأسفانه كسي كه قرص را به من معرفي كرده بود، مهمترين مؤلفه زشت و بدتركيب آن يعني «اعتياد» را به من گوشزد نكرد.

شب روزي كه برگه ترامادولم تمام شد، هولناكترين شب عمرم بود. زمين و زمان را چنگ مي‌زدم. فرياد مي‌كشيدم بي‌آن‌كه كسي صدايم را بشنود. فرداي آن شب، به نزديكترين داروخانه مراجعه كردم و با پرداخت تنها پانصد تومان، يك برگه ترامادول صد خريدم. تمام سلول‌هايم دارند زار مي‌زنند. صداي گريه آنها را از كيلومترها آنطرف‌تر مي‌توان شنيد. خوابم مي‌آيد. ساعت چهار صبح است. همچنان دارم براي بيرون آمدن از باتلاق غليظي كه دچارش شده‌ام و تا گردن در آن فرو رفته‌ام، دست و پا مي‌زنم. اعتراف مي كنم اين پنجمين بار است كه قصد كرده‌ام اعتياد را ترك كنم و هر بار بيش از دو روز نتوانسته‌ام دوام بياورم.

حالا به تجربه دريافته‌ام كه بايد تا ده روز درد و تا سال‌ها زجر بي‌امان را تحمل كنم. مي‌دانيد كه چه مي‌گويم. گودالي كه اين داروي در دسترس در جسم پديد مي‌آورد، تقريبا پس از ده روز پر مي‌شود، ولي امان از حفره‌هاي عميقي كه در روانت ايجاد مي‌كند. حفره‌هاي سرد و نمور كه معلوم نيست به كجا ختم مي‌شوند. ترامادول، اين داروي دورگه ـ رگه‌اي نجات‌بخش و رگه‌اي ويرانگر ـ انسان را به يك فراموشي ابدي مي‌كشاند. تو را مي‌برد تا لبه پرتگاهي كه گور توست و آن وقت اگر دير به خودت بيايي، سقوط مي‌كني.

آسمان كم‌كم دارد رنگ به چهره مي‌گيرد. صداي پاي خورشيد را از پشت شيشه پنجره مي‌شنوم.
صبح شده است. انگار اعصابم را كوبيده‌اند به ديوار و هزار تكه‌اش كرده‌اند. بايد مواظب باشم پاي كسي نرود روي خرده‌هاي برنده‌اش. حوصله هيچ‌كس را ندارم. الان 27 ساعت است كه دارم درد مي‌كشم. اميدوارم اين بار به آسمان آبي پيوند بخورم.
Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

انتشار یافته:
۲۶
در انتظار بررسی:
۰
غیرقابل انتشار:
۰
ناشناس

سلام
ترامادل تنهاداروي
جايگزين براي ترك-
سايرمخدرهاي خطر
ناك است،اماچراشما
فقط ترامادول راديديد.
حتمامعتقديدچون
قابل دسترس است
امامن ميگويم
برعكس مخدرهاي ديگرراحترتهيه
ميشود. حرف آخراينكه مافياي موادمخدرازاينكه
ازفروش ترا،مادول
جلوگيري نشده،مسروراست.

ناشناس

ايكاش ازاين مقالات بيشترداشته باشيد ودرواقع شما به نوعي زحمت كم كاري صداوسيما را در اين خصوص بكشيد . متشكرم .

ناشناس

سلام یکی ازدلایل اصلی اعتیاد جوانان به دارویی مثل ترامادول دسترسی راحت به این دارو میباشد به نظر من نباید به راحتی از طریق داروخانه دراختیار مردم قرارگیرد.باتشکر

ناشناس

سلام. متن تأثیرگذاری بود با قلمی بسیار زیبا.

ناشناس

در جواب پزشکی که داروسازان را سودجو معرفی کرده اند باید بگویم که تشریف بیاورید داروخانه و نسخه های دستوری همکاران پزشکتان راببینید که صدتا صدتا ترامادول و داروهای دیگر مانند سودوافدرین برای جوانان تجویز میکنند.

ناشناس

سلام خداقوت به شماو تمام كسانيكه دلسوز نسل جوان هستيد جانباز شميايي هستم .با توجه به دردهاي شديد ريوي كه برو بچه هاي شميايي بااون باخدا عشق بازي ميكنن.وجالبتراينكه پزشك مجوز استفاده از ترامادل به اساتيد عشق وادب بنده داده .حاضريم بادرد باياد شهدا بجنگيم اما به ا ين مخدر پناه نبريم. دعا ميكنم به عشق حيدروخون شهدا خداوندگرفتاران دربند اعتيادرا رهايي بخشد. گرجگرشير نداري سفرعشق مرو
كه سفر كردن باعشق جگرشيرميخواهد .

ناشناس

برای ترک ترامادول و هر نوع ماده مخدر دیگری،میشود از انجمن معتادان گمنام کمک گرفت.که آدرس جلسات این انجمن را از سازمان بهزیستی میشود گرفت.

ناشناس

سلام. سه ساله تفریحی مصرف میکنم . نامنظم و گاهی آخر هفته ها و عموما شبهای امتحان . دانشجوی داروسازی ام . داروی خطرناکیه و مگادوز کشنده ای داره . خیلی احتیاط کنید .

ناشناس

سلام. سه ساله تفریحی مصرف میکنم . نامنظم و گاهی آخر هفته ها و عموما شبهای امتحان . دانشجوی داروسازی ام . داروی خطرناکیه و مگادوز کشنده ای داره . خیلی احتیاط کنید .

ناشناس

باسلام
بنده کارشناس یکی از فرمانداری های کشور هستم
حدود سه سال پیش در جلسه کارگروه اجتماعی شهرمان این موضوع را گوشزد نمودم با وجود اینکه در جلسه تصویب شد که شبکه بهداشت ودرمان از عرضه این قرص در داروخانه ها جلوگیری کند ولی تاکنون نه تنها عرضه آن کم نشده بلکه بیشتر هم شده
به نظر بنده مسولین کشورمان خصوصا مسولین مبارزه با مواد مخدر احتمالا اطلاعی در این زمینه ندارندچون هیچ گاه به این موضوع اشاره ای نمی کنند
تاجایی که بنده اطلاع دارم عوارض ناشی از سوء مصرف این قرص بسیار بیشتر از تریاک است وترک آن به مراتب سخت تر

ناشناس

با سلام
من در جواب دکتری که همکار خودشون رو سود جو معرفی کرده اند بگم این چنین نیست و ایشون بد نیست یک سری به داروخانه های سطح شهر بزنند و ببینن چند درصد دنباله سودند به قولی از واقعیت فرار کرده اند متشکرم

ناشناس

بسیار با ظرافت توصیف کردید. من نزدیک بود تجربه زندگی با آدمی با چنین مشخصاتی که ذکر کردید را داشته باشم، ولی همت خودش و لطف خدا نگذاشت کار به جاهای باریک برسد.

ناشناس

تقریبا 1ساله مصرف میکنم.هفته ای 1بار و نه بیشتر.اگه مشکلات فکری بیشتر بشه مصرف هم بیشتر.میدونم که معتادش نیستم.اما باید خیلی مراقبش بود.کافیه 10روز پشت سر هم مصرف بشه.باید 2روز درد برای ترکش کشید...

ناشناس

بنام خدا
من کاملا با اولین نظر موافقم.مشکل در ترس از اطلاع رسانی است.البته خدا کند ترس از اطلاع رسانی باشد نه عدم اراده جدي برای اطلاع رسانی

ناشناس

لطفا توجه كنيم كه هميشه آسانترين راه بهترين راه نيست. جمع كردن دارو از داروخانه ها آسان ولي بيماران را نيز از دارويي بسيار مفيد محروم مي كند. بايد راه ديگري يافت.

ناشناس

دربسیاری ازکشورها قوانین سختی وشدیدی علیه قاچاقچیان موادمخدر تدوین کرده اند وباکشف صدگرم تریاک فرد به اعدام محکوم میشود ولی درکشور مااززمانیکه مجازاتهای شدید دراین مورد راحذف کردند وفقط جریمه جای اعدام ودیگرمجازاتها گرفته اعتیاد همه گیر شده است

ناشناس

من پزشک هستم و به جرات میگویم تا بحال حتی یک قرص ترامادول تجویز نکردم این قرص باید در بیماران سرطانی که دیگر امیدی به زندگیشون نیست مصرف شود ولی متاسفانه همکاران دارو ساز ما برای سود جویی این دارو را بدون نسخه پزشک میفروشند.غیر از اعتیاد این دارو در کوتاه مدت هم عوارض خیلی بدی بر روی روح و جسم میگذارد.

ناشناس

با سلام
من هم 2 سال مصرف ترامادول داشتم
ولي خدا را شكر الان 9 ماهه كه ترك كردم - با كمك يك موسسه خيريه

ناشناس

ترامادول داروی مسکنی است که در بعضی از کشورها حتی با استامینوفن عرضه میشود و در کشور ما که داروی مسکن خوب کم پیدا میشود حکم فرشته نجات برای بیماران سرطانی با درد زیاد و یا دیگر بیماریهای دردناکی که مبتلایان را تا سرحد مرگ درد میکشند داردبعله ترامادول داروی خطرناکیست اما خطرش مثل چاقوست که هم میشود با ان سیب پوست گرفت و غذا درست کرد و هم میشودبا ان خودکشی کرد بله ترامادول دارویست که فراموشی و توهم می اورد فشار خون را بالا میبرد خارشهای وحشتناک پوستی می دهد چرا تاوان خوشگزرانی عده ای را باید بیماران صعبالعلاج بدهند تا اسیر سهمیه و کوپن حالا هست و فردا نی اید بشوند

ناشناس

با سلام و احترام
خوابگاههای دانشجو یی شده ویترین مصرف همه نوع مواد از مخدر های قدیمی تا قرص های روانگردان که هر روز با اسم های جدید به دست دانشجو ها میرسد متاسفانه با زیرکی که دانشجوها دارند زیاد تابلو هم نمی شوند نهاد های فرهنگی دانشگاها هم که یا منفعلند یا سیاست زده
انگار نه انگار که محور وجودی همه انها دانشجو است
بیایید با فرهنگ سازی کاری کنیم که دانشجوی سال اولی فکر نکند که تا سیگار نکشد از حالت خامی خارج نمی شود
با امید جامعه ای سالم و سرفراز بر اساس معیار واصول ناب اسلامی

ناشناس

با سلام به همه دوستان و هموطنانم

به امید خدا تمام هموطنامون که دچار این گرفتارین از این قفس رها بشن درست مثل یک پرنده که توی آسمون آبی خدا پرواز میکنه

ناشناس

من سالهادرخوابگاههای دانشچویی زندگی کردم وهرچه تصورش راکنید دیده ام.اما این یکی فرق دارد.چرا که دارد به شدت همه گیرمی شود.دوستانی داشتم که ازسرنادلنی دچاراین قرص شده اند.اول می گفتند اعتیاد ندارد.ولی بعدها خودشان فهمیدند که داردوچندان تفاوتی هم باموادروانگردان ندارد.پس تادیرنشده بودبه اصرار این وآن کنارگذاشتند.اول انکه بایداطلاع رسانی کرد.دوم باید ازدسترس عموم وداروخانه ها جمع شود.

ناشناس

من شخصا از نويسنده بسيار تشكر ميكنم.چرا كه موضوعي مهم را با بياني شيوا بيان كردند

ناشناس

كاملا درسته ، متاسفانه صدا و سيما اصلا اطلاع رساني خوبي در خصوص مواد مخدر جديد كه راحت در دسترس جوانها قرار مي گيره نداره

ناشناس

داستان غم انگیز و عبرت آموزی است

ناشناس

مشکل در ترس از اطلاع رسانی است. ما همه چیزهای بد را می خواهیم در پستوها قایم کنیم مبادا بدآموزی داشته باشد! چرا سمت دیگر داستان یعنی آموزش دادن و نهی جوانان از اقدامات پرخطر را در نظر نمی گیریم؟ صدا و سیما تا سالها از بردن اسم ایدز ابا داشت! الان هم در مورد سوئ مصرف داروها و نیز اشکال جدید اعتیاد به اندازه کافی اطلاع رسانی نمی شود. من داروساز و هیات علمی داروسازی هستم و واقعا جرات مصرف بسیار کم خطرتر از این داروها را جز در زمان ضرورت ندارم. نتیجه: مصرف این مواد از سر نادانی است اگر می دانست مصرف نمی کرد!

دیدگاه خود را بنویسید

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.