«نميخواستم آن جوان كشته شود»
مادری در دفاع از دخترش مرتكب قتل شد
من از قصد بابك را نكشتم از دخترم دفاع كردم و اصلا هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادي فرار ميكردم اما ماندهام ...
پوران رضايي زن 45سالهاي است كه دو سال قبل در دفاع از دخترش مرتكب قتل شد. او وقتي فهميد پسري مزاحم قصد دارد به زور وارد خانهاش شود، جلو او را گرفت و در اين كشمكش پسر جوان با ضربه چاقو جان باخت. پوران كه ساكن شهرستان ارسنجان است پس از آن بازداشت و بعد از محاكمه در دادگاه كيفري استان فارس به قصاص محكوم شد اما ديوانعالي كشور عمل وي را از مصاديق دفاع مشروع دانست و رأي صادره را نقض كرد. پوران كه روز دوم آبان سال 88 روانه زندان شده بود، روز 23 آبان سالجاري آزاد شد. او ديروز در گفتوگويي با خبرنگار ما جزيياتي از حادثه را شرح داد.
مقتول را از قبل ميشناختي؟
بابك دو سال بود كه مزاحم دخترم سارا ميشد. در راه مدرسه او را ديده و چند بار شماره تلفن داده بود. سارا هم كه آن موقع 13سال بيشتر نداشت يكبار به او تلفن زده و شماره خانهمان روي موبايل بابك افتاده بود. او از آن به بعد مزاحم دخترم ميشد.
موضوع فقط مزاحمت بود يا اينكه سارا با بابك رابطه دوستانه داشت؟
سارا آن موقع كمسن و احساساتي بود و بابك كه 21سال داشت، حرفهايي به او زده و دخترم را گول زده بود بعد از آن هم سارا را تهديد ميكرد و ميگفت اگر به خواستههايم عمل نكني موضوع را به دوستان برادرت ميگويم. سارا هم از آبروريزي ميترسيد. من بعدا فهميدم ششماه قبل از قتل، بابك يك روز سارا را به جنگل كشانده و از او عكس گرفته بود و بعد از آن تهديد ميكرد كه عكسها را منتشر ميكند.
شما چطور در جريان اين ماجرا قرار گرفتيد؟
بابك مزاحم تلفني خانهمان بود. يك روز سارا حقيقت را گفت از آن به بعد شوهرم صفر تلفن را بست تا سارا نتواند به بابك تلفن كند. خودم هم حواسم به دخترم بود و هيچ وقت او را در خانه تنها نميگذاشتم و گفته بودم اگر از شماره ناشناس زنگ زدند تلفن را جواب ندهد.
روز حادثه چه اتفاقي افتاد؟
آن روز بعدازظهري بود براي من يك خريد واجب پيش آمد و براي حدود نيم ساعت از خانه بيرون رفتم، وقتي برگشتم ديدم بابك روي ديوار خانهمان است. ساختمان كناري ما نيمهكاره بود و بابك با ديدن من به آنجا پريد و رفت. من نميدانستم او در نبود من وارد خانهمان شده است، در حالي كه ترسيده بودم داخل رفتم و از سارا پرسيدم بابك چه كار داشت. او هم گفت نميداند و بابك اصلا وارد خانه نشده است. بعد از آن سرگرم خرد كردن سبزي شدم هنوز چاقو دستم بود كه زنگ در به صدا درآمد چون آيفونمان خراب بود به دخترم گفتم در را باز كند. از پشت پنجره ديدم بابك پشت در است بدون اينكه حواسم به چاقوي در دستم باشد، بيرون دويدم و سعي كردم در را ببندم تا بابك وارد نشود. من ميخواستم آسيبي به دخترم نرسد اما بابك به در فشار ميآورد با اينكه نامحرم بود دوبار دستم را روي سينهاش گذاشتم و هلش دادم ولي او پايش را لاي در گذاشته بود و نميگذاشت در را ببندم. دفعه سوم كه هلش دادم يكدفعه فريادي زد در را ول كردم. او داخل آمد و جلو اتاق پسرم به زمين افتاد. خيلي ترسيده بودم به اورژانس و داروخانه محل كار شوهرم تلفن زدم چون صفر تلفن قفل بود نتوانستم به 110 زنگ بزنم. 10 دقيقه طول كشيد تا اورژانس آمد. شوهرم هم رسيده بود. ما بابك را به بيمارستان برديم قبلش با كلانتري تماس گرفته و ماجرا را شرح داده و گفته بوديم ما به بيمارستان ميرويم چون بيمارستان و كلانتري ارسنجان روبهروي هم است از همانجا من را به كلانتري بردند و 20دقيقه بعد بابك بهخاطر زخميشدن ريهاش فوت شد.
چرا با چاقو به سينه او فشار آوردي؟
من اصلا حواسم به چاقو نبود و نميدانستم آن دستم است.
مگر چنين چيزي امكان دارد؟
آنقدر ترسيده بودم كه به هيچچيز فكر نميكردم. من فقط به فكر اين بودم كه دخترم آسيبي نبيند. اصلا انگار در اين دنيا نبودم و متوجه رفتارم نميشدم. بعدا در دادگاه فهميدم در همان چند دقيقهاي كه من خانه نبودم بابك از ديوار حياط وارد خانهمان شده و به سارا تعرض كرده بود.
چرا قبل از آن سعي نكردي جلو رابطه دخترت با بابك را بگيري؟
وقتي فهميدم سارا را كتك زدم بعد او را پيش مشاور بردم. بابك براي او يك سيمكارت اعتباري خريده بود تا با هم در تماس باشند ولي من مواظب دخترم بودم حتي يكبار هم از بابك شكايت كرديم. آن روز دخترم به كلاس واليبال رفته بود و چون دير به خانه برگشت، من خيلي پرسوجو كردم. سارا يكدفعه از خانه فرار كرد. من و شوهرم هم به آگاهي رفتيم و با توضيحدادن ماجرا از بابك شكايت كرديم اما چون يك ساعت بعد سارا به خانه آمد ديگر شكايتمان را پيگيري نكرديم. يعني به ما گفتند بايد به دادگاه برويم، ما هم به خاطر آبرويمان اين كار را نكرديم. بعدا فهميدم سارا آن روز همراه بابك به جنگل رفته و آن مشكل پيش آمده بود.
ادعا ميكني در دفاع از دخترت مرتكب قتل شدي. آيا ميداني دفاع مشروع چيست؟
شرع اين اجازه را داده كه آدم از خودش و دخترش و ناموسش دفاع كند.
شرايط دفاع مشروع را ميداني؟
نه.
زمان قتل از وجود چنين قانوني خبر داشتي؟
آن موقع نميدانستم بعدا فهميدم. در زندان فرصت داشتم ترجمه قرآن را بخوانم، آن موقع بود كه اين چيزها را فهميدم.
يكي از شرايط دفاع مشروع اين است كه شرايط دفاع نداشته باشي ولي تو ميتوانستي از خانه فرار كني؟
نميتوانستم بابك از من بلندقدتر و هيكلش درشتتر بود او جلو در ايستاده و راه فرار را بسته بود، ضمن اينكه دخترم در خانه بود و نميخواستم اتفاقي برايش بيفتد.
ولي ميتوانستي با جيغ و فرياد همسايهها را خبر كني؟
نميخواستم آبروريزي راه بيفتد فقط ميخواستم بابك را دور كنم. من قصد نداشتم او را بكشم.
تو به خاطر آبرويت از بابك شكايت نكردي و به خاطر آبرويت روز حادثه از همسايهها كمك نخواستي اين منطقي بهنظر نميرسد.
ارسنجان شهر كوچكي است و همه همديگر را ميشناسند، آنجا آبرو خيلي مهم است. ما تا قبل از اين ماجرا پايمان به كلانتري باز نشده بود ضمن اينكه آن موقع مدركي عليه بابك نداشتيم كه بخواهيم از او شكايت كنيم، سارا هم ماجراي جنگل را از ما پنهان كرده بود. من اصلا فكر نميكردم كار به اينجا بكشد.
روز اولي كه به زندان رفتي چه اتفاقي افتاد؟
آن روز خودم را ميزدم، باور نميكردم اين اتفاق برايم افتاده باشد. خيال ميكردم كابوس ميبينم. من را به بند زندانيان مالي بردند تا چشمم به تلفن افتاد، خوشحال شدم و پرسيدم چطور ميتوانم تلفن بزنم. گفتند بايد كارت بخرم و يك روز درميان پنجدقيقه حق تلفن دارم.
در زندان چه كار ميكردي؟
با زندانيان ديگر كاري نداشتم، خيلي آرام بودم ودر كلاسهاي مختلف شركت ميكردم. كلاس تابلوفرش، آرايشگري، كوبلندوزي و... شركت در اين كلاسها باعث شد زمان تلفنم زياد شود و روزي 10دقيقه حق تلفن داشتم.
در دادگاه، خانواده مقتول چه رفتاري با تو داشتند؟
رفتار بدي نداشتند. من حتي خجالت ميكشيدم به آنها سلام كنم بالاخره حلاليت خواستم و گفتم من را ببخشند. خانواده مقتول گفتند آن روز پسرشان براي خواستگاري آمده بود اما اين حرف درست نبود، خواستگاري كه تنهايي و آن هم از روي ديوار نميشود. آنها برايم قصاص خواستند.
اگر معتقد هستي كار درستي كردي چرا عذرخواهي كردي و بخشش خواستي.
به هر حال جان يك آدم را گرفته بودم. من از قبل براي اين قتل برنامه نداشتم اگر ميخواستم كاري كنم در آن دو سال ميكردم. مرگ بابك يك حادثه بود اما آنها پسر و برادرم را متهم كردند كه ثابت شد آنها بيگناه هستند.
از پروندهات خبر داري؟
در دادگاه اول، پنج قاضي بودند كه چهار نفر قصاص دادند و يكيشان من را تبرئه كرد. در ديوانعالي كشور دو قاضي حكم را نقض كردند و يكيشان گفت قصاص درست است در نهايت حكم نقض شد و من بعد از دو سال و 23روز با وثيقه 300ميليون توماني از زندان آزاد شدم و حالا هم قرار است روز 21 دي دوباره محاكمه بشوم.
درروز آزاديتان چه اتفاقي افتاد؟
خانوادهام جلو زندان آمده بودند. آنها را ديدم، گريه كردم بعد به زيارت شاهچراغ رفتم سپس به دفتر وكيلم آقاي رفوگران رفتم كه تا آن روز او را نديده بودم.
فكر ميكني در دادگاه دوم چه اتفاقي بيفتد؟
ممكن است قصاص بدهند شايد هم تبرئه شوم. من از قصد بابك را نكشتم از دخترم دفاع كردم و اصلا هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادي فرار ميكردم اما ماندهام تا بگويم بيگناه هستم.
منبع: شرق
مقتول را از قبل ميشناختي؟
بابك دو سال بود كه مزاحم دخترم سارا ميشد. در راه مدرسه او را ديده و چند بار شماره تلفن داده بود. سارا هم كه آن موقع 13سال بيشتر نداشت يكبار به او تلفن زده و شماره خانهمان روي موبايل بابك افتاده بود. او از آن به بعد مزاحم دخترم ميشد.
موضوع فقط مزاحمت بود يا اينكه سارا با بابك رابطه دوستانه داشت؟
سارا آن موقع كمسن و احساساتي بود و بابك كه 21سال داشت، حرفهايي به او زده و دخترم را گول زده بود بعد از آن هم سارا را تهديد ميكرد و ميگفت اگر به خواستههايم عمل نكني موضوع را به دوستان برادرت ميگويم. سارا هم از آبروريزي ميترسيد. من بعدا فهميدم ششماه قبل از قتل، بابك يك روز سارا را به جنگل كشانده و از او عكس گرفته بود و بعد از آن تهديد ميكرد كه عكسها را منتشر ميكند.
شما چطور در جريان اين ماجرا قرار گرفتيد؟
بابك مزاحم تلفني خانهمان بود. يك روز سارا حقيقت را گفت از آن به بعد شوهرم صفر تلفن را بست تا سارا نتواند به بابك تلفن كند. خودم هم حواسم به دخترم بود و هيچ وقت او را در خانه تنها نميگذاشتم و گفته بودم اگر از شماره ناشناس زنگ زدند تلفن را جواب ندهد.
روز حادثه چه اتفاقي افتاد؟
آن روز بعدازظهري بود براي من يك خريد واجب پيش آمد و براي حدود نيم ساعت از خانه بيرون رفتم، وقتي برگشتم ديدم بابك روي ديوار خانهمان است. ساختمان كناري ما نيمهكاره بود و بابك با ديدن من به آنجا پريد و رفت. من نميدانستم او در نبود من وارد خانهمان شده است، در حالي كه ترسيده بودم داخل رفتم و از سارا پرسيدم بابك چه كار داشت. او هم گفت نميداند و بابك اصلا وارد خانه نشده است. بعد از آن سرگرم خرد كردن سبزي شدم هنوز چاقو دستم بود كه زنگ در به صدا درآمد چون آيفونمان خراب بود به دخترم گفتم در را باز كند. از پشت پنجره ديدم بابك پشت در است بدون اينكه حواسم به چاقوي در دستم باشد، بيرون دويدم و سعي كردم در را ببندم تا بابك وارد نشود. من ميخواستم آسيبي به دخترم نرسد اما بابك به در فشار ميآورد با اينكه نامحرم بود دوبار دستم را روي سينهاش گذاشتم و هلش دادم ولي او پايش را لاي در گذاشته بود و نميگذاشت در را ببندم. دفعه سوم كه هلش دادم يكدفعه فريادي زد در را ول كردم. او داخل آمد و جلو اتاق پسرم به زمين افتاد. خيلي ترسيده بودم به اورژانس و داروخانه محل كار شوهرم تلفن زدم چون صفر تلفن قفل بود نتوانستم به 110 زنگ بزنم. 10 دقيقه طول كشيد تا اورژانس آمد. شوهرم هم رسيده بود. ما بابك را به بيمارستان برديم قبلش با كلانتري تماس گرفته و ماجرا را شرح داده و گفته بوديم ما به بيمارستان ميرويم چون بيمارستان و كلانتري ارسنجان روبهروي هم است از همانجا من را به كلانتري بردند و 20دقيقه بعد بابك بهخاطر زخميشدن ريهاش فوت شد.
چرا با چاقو به سينه او فشار آوردي؟
من اصلا حواسم به چاقو نبود و نميدانستم آن دستم است.
مگر چنين چيزي امكان دارد؟
آنقدر ترسيده بودم كه به هيچچيز فكر نميكردم. من فقط به فكر اين بودم كه دخترم آسيبي نبيند. اصلا انگار در اين دنيا نبودم و متوجه رفتارم نميشدم. بعدا در دادگاه فهميدم در همان چند دقيقهاي كه من خانه نبودم بابك از ديوار حياط وارد خانهمان شده و به سارا تعرض كرده بود.
چرا قبل از آن سعي نكردي جلو رابطه دخترت با بابك را بگيري؟
وقتي فهميدم سارا را كتك زدم بعد او را پيش مشاور بردم. بابك براي او يك سيمكارت اعتباري خريده بود تا با هم در تماس باشند ولي من مواظب دخترم بودم حتي يكبار هم از بابك شكايت كرديم. آن روز دخترم به كلاس واليبال رفته بود و چون دير به خانه برگشت، من خيلي پرسوجو كردم. سارا يكدفعه از خانه فرار كرد. من و شوهرم هم به آگاهي رفتيم و با توضيحدادن ماجرا از بابك شكايت كرديم اما چون يك ساعت بعد سارا به خانه آمد ديگر شكايتمان را پيگيري نكرديم. يعني به ما گفتند بايد به دادگاه برويم، ما هم به خاطر آبرويمان اين كار را نكرديم. بعدا فهميدم سارا آن روز همراه بابك به جنگل رفته و آن مشكل پيش آمده بود.
ادعا ميكني در دفاع از دخترت مرتكب قتل شدي. آيا ميداني دفاع مشروع چيست؟
شرع اين اجازه را داده كه آدم از خودش و دخترش و ناموسش دفاع كند.
شرايط دفاع مشروع را ميداني؟
نه.
زمان قتل از وجود چنين قانوني خبر داشتي؟
آن موقع نميدانستم بعدا فهميدم. در زندان فرصت داشتم ترجمه قرآن را بخوانم، آن موقع بود كه اين چيزها را فهميدم.
يكي از شرايط دفاع مشروع اين است كه شرايط دفاع نداشته باشي ولي تو ميتوانستي از خانه فرار كني؟
نميتوانستم بابك از من بلندقدتر و هيكلش درشتتر بود او جلو در ايستاده و راه فرار را بسته بود، ضمن اينكه دخترم در خانه بود و نميخواستم اتفاقي برايش بيفتد.
ولي ميتوانستي با جيغ و فرياد همسايهها را خبر كني؟
نميخواستم آبروريزي راه بيفتد فقط ميخواستم بابك را دور كنم. من قصد نداشتم او را بكشم.
تو به خاطر آبرويت از بابك شكايت نكردي و به خاطر آبرويت روز حادثه از همسايهها كمك نخواستي اين منطقي بهنظر نميرسد.
ارسنجان شهر كوچكي است و همه همديگر را ميشناسند، آنجا آبرو خيلي مهم است. ما تا قبل از اين ماجرا پايمان به كلانتري باز نشده بود ضمن اينكه آن موقع مدركي عليه بابك نداشتيم كه بخواهيم از او شكايت كنيم، سارا هم ماجراي جنگل را از ما پنهان كرده بود. من اصلا فكر نميكردم كار به اينجا بكشد.
روز اولي كه به زندان رفتي چه اتفاقي افتاد؟
آن روز خودم را ميزدم، باور نميكردم اين اتفاق برايم افتاده باشد. خيال ميكردم كابوس ميبينم. من را به بند زندانيان مالي بردند تا چشمم به تلفن افتاد، خوشحال شدم و پرسيدم چطور ميتوانم تلفن بزنم. گفتند بايد كارت بخرم و يك روز درميان پنجدقيقه حق تلفن دارم.
در زندان چه كار ميكردي؟
با زندانيان ديگر كاري نداشتم، خيلي آرام بودم ودر كلاسهاي مختلف شركت ميكردم. كلاس تابلوفرش، آرايشگري، كوبلندوزي و... شركت در اين كلاسها باعث شد زمان تلفنم زياد شود و روزي 10دقيقه حق تلفن داشتم.
در دادگاه، خانواده مقتول چه رفتاري با تو داشتند؟
رفتار بدي نداشتند. من حتي خجالت ميكشيدم به آنها سلام كنم بالاخره حلاليت خواستم و گفتم من را ببخشند. خانواده مقتول گفتند آن روز پسرشان براي خواستگاري آمده بود اما اين حرف درست نبود، خواستگاري كه تنهايي و آن هم از روي ديوار نميشود. آنها برايم قصاص خواستند.
اگر معتقد هستي كار درستي كردي چرا عذرخواهي كردي و بخشش خواستي.
به هر حال جان يك آدم را گرفته بودم. من از قبل براي اين قتل برنامه نداشتم اگر ميخواستم كاري كنم در آن دو سال ميكردم. مرگ بابك يك حادثه بود اما آنها پسر و برادرم را متهم كردند كه ثابت شد آنها بيگناه هستند.
از پروندهات خبر داري؟
در دادگاه اول، پنج قاضي بودند كه چهار نفر قصاص دادند و يكيشان من را تبرئه كرد. در ديوانعالي كشور دو قاضي حكم را نقض كردند و يكيشان گفت قصاص درست است در نهايت حكم نقض شد و من بعد از دو سال و 23روز با وثيقه 300ميليون توماني از زندان آزاد شدم و حالا هم قرار است روز 21 دي دوباره محاكمه بشوم.
درروز آزاديتان چه اتفاقي افتاد؟
خانوادهام جلو زندان آمده بودند. آنها را ديدم، گريه كردم بعد به زيارت شاهچراغ رفتم سپس به دفتر وكيلم آقاي رفوگران رفتم كه تا آن روز او را نديده بودم.
فكر ميكني در دادگاه دوم چه اتفاقي بيفتد؟
ممكن است قصاص بدهند شايد هم تبرئه شوم. من از قصد بابك را نكشتم از دخترم دفاع كردم و اصلا هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادي فرار ميكردم اما ماندهام تا بگويم بيگناه هستم.
منبع: شرق
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خدا کمکش کنه تا بتونه بعد آزادی به زندگی گذشتش برگرده . تو یه شهر کوچیک! با این اتفاق! نگاه های مردم!
باید شکایت میکردن.توشهر کوچیک که دوستی این2تامعلوم نمیشه اونوقت شکایتشون روهمه میفهمن!تازه پدروبرادر غیرتی تر میشن ولی عکس العملی نشون ندادن.بعد ازجریان اطلاع خانواده چرادختر بازهم باپسره تماس میگرفته؟البته در هرصورت اگه به زورخواسته وارد بشه کشتنش حقشه.خونه حریم خصوصیه
وقتی تنهاباشم و یکی به زور بخواد وارد خونه بشه از هرچیزی برای دفاع وبیرون کردنش استفاده میکنم این رفتار طبیعیه. چون وقتی داخل بشه بازهم نمیشه ادم بیگناهیشوثابت کنه.زنهاهمیشه گناهکار شناخته میشن .جه از خودشون دفاع کنن چه بهشون ظلم بشه.
اگه این اتفاق برای ما هم روی بده آیا باز هم ساکت خواهیم بود یا خونمان به جوش می آید وقتی نگاه چپ روی ناموس ماباشد
من یک سوال دارم اینه که نقش پلیس در شرایطی که خانواده دختره می دونستن مزاحم داره چیه
خانومه مگه (وقتي برگشتم ديدم بابك روي ديوار خانهمان است)چطور بابک ازدیوار نپریده توی حیاط رفته وبعدا از درب اومده ودرب رو زده.پسر ودختر مقصرهای اصلی هستندولی این پسر حقش ازدواج با همین دختر جلفی بوده که درعرض نیم ساعت خالی بودن خانه دوست پسرش ودعوت کرده.ودیگه اینکه مادر محترم ایا باکشتن این پسر آبروی شما وخانوادهتان نرفته است؟
اگر دفاع دربرابر ورود زورکي به خانه مشروع نيست پس چي مشروعه؟
بااحترام باین مادر باید بگویم حق متجاوز مرگ است وپدر ومادر وظیفه دارند ازفرزندانشان دفاع کنندواگر این مادر تبرئه نشود ارازل اوباش جرئت میکنند به حریم وناموس مردم تجاوزکنند باید برای عبرت اشرار ومتجاوزین به حریم وناموس مردم جنازه اش را درمعرض دید عموم میگذاشتند مگر بامتجاوزین هشت سال دفاع مقدس مدارا کردیم یا فرارکردم لطفا قضاوت عادلانه ومادر ازاد واز دفاع او تقدیر شود
فرار اون هم از خونه و چهار ديواري شخصي خودش!
این مادر کار درستی کرده نباید بزور وارد خانه مردم شد
دستش درد نكند كارش بيست است بسيار كار درستي انجام داده است - وقاحت تا اين اندازه حقش همين بوده است
ای کاش من اونجا بودم، در دفاع از این زن، اون پسر کثیف رو تکه تکه میکردم،
و افتخار می کردم پیش خدای خودم بابت این عمل و حکم اعدامی که به من می دادن.
چقدر خانواده مقتول پرو بوده.
نظرشخصی بنده:
1-ورود با زور را قبول ندارم ، چون به گفته مادر تازه تعرض صورت گرفته بوده پس منطقی نیست مجددا برگرده !!!
2-به علت اینکه تعرض با رضایت انجام می گرفته ، پس خانواده هیچ کنترلی روی دخترشون نداشتن.
3-اگر تافن بسته بوده !! پس چطور با اورژانس و همسرش تماس گرفته ولی با پلیس نه!! کاسه ای زیر نیم کاسه است.
4-مادره گفت دخترش در را باز کرده،چرا پسر وارد نشده تا مادر از آشپزخانه رفته پشت در بعد اون شروع به هل دادن در کرده!!!!! منطقی نیست
5-احتمالا قبل از ارسال پسره به بیمارستان با کسی مشاوره شده که چی بگن.
6- در کل میل جنسی رو نمیشه کشت. وتا زمانیکه در جامعه فرهنگ سازی نشه این حوادث تکرار میشن.
7- به نظر من مادر قربانی حوس دخترش شده و ...
وقتی صفر تلفن بسته میشه فقط شماره های که با صفر شروع میشه را نمیشه گرفت مثل کد شهرستانها یا شماره موبایل اما شماره هایی که وسط انها صفر داره را میشه گرفت چطوری نتونسته به 110 زنگ بزنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا دوباره انگشت اتهام رو به طرف یکی دیگه میگیرین!!!! دختر 13 ساله یعنی صغیر و آدم بالای 18 سال اگه با اون هر گونه ارتباطی داشته باشه حالا چه با رضایت چه بی رضایت، از لحاظ قانونی تجاوز محسوب میشه.
در این کشور همه چی می شه فقط تو باید وایسیو نگاه کنی اگه یه موقعه بگی کجا چرا بی اجازه وارد منزل بنده می شوید سر و کارتون با قانونه!!!
اگردفعه اول مادردخترازطریق راهنمایی دخترش را از رابطه باپسرغریبه باز می داشت دیگربه خودش جرات نمیداد پسرمردم را چه گناهکار چه بی گناه بکشد.بهترین کاردراین زمان زنگ زدن به پلیس بود.
كاش يكي به مادر توضيح مي داد كه وقتي صفر تلفن را مي بندند فقط پيش شماره صفر را نمي شود گرفت نه اينكه ديگه نتونه به 110 زنگ بزنه چون رقم آخرش صفره!
بنظر مي رسد اين قراردرعدم حضور مادردختر صورت گرفته است كه مي بايست دختر مورد سرزنش قرار مي گرفت هرچند كار پسر هم منطقي بنظر نمي رسد ولي حركت مادر دختر ازروي ناچاري بوده است كه مي بايست مورد بررسي وتخفيف درمجازات قرار گيرد
دختر من هم 13 سالشه من هم يك مادرم و سعي ميكنم تا جايي كه ممكن است از دخترم مراقبت كنم .همه مادرا حرف منو ميفهمنن .من هم اگر با شرايط اينچنيني روبرو ميشدم همين كارو ميكردم . يك دختر 13 ساله اصلا نميفهمه و توان درك خيلي از مسايل را ندارد چون احساساتي و زود باوره ولي يك پسر 21 ساله ميداند داره چكار ميكند . ضمنا اگر عشقي هم بينشان بود خانواده پسر بايد پا پيش ميگذاشتند و اگر هم مخالف بودند بايد جلوي پسرشان را ميگرفتند بهر حال اگر كسي بخواد به زور وارد خانه من بشود من هم همين بر خورد را دارم چون يك مادرم پس آفرين تو مادر فدا كار
قضاوت كار قاضي است .بر اساس يك مصاحبه نبايد قضاوت كرد . قضات عادل موظف هستند دور از حواشي تمام تلاش خود را بكنند تا حكم الهي هر آنچه باشد را كشف نمايند .با آرزوي روزي كه همه به دستورات دين پايبند باشند تا حوادثي اينگونه تلخ بوجود نيايد .
چرا تو اين دوسال به خواستگاري نرفته پس حق پسره مرگ بوده است
مادر گناهي نداره مقصر پسره ودختره است مرگ حق او بود دست مادر درد نكنه
به نظر من تو این دوره و زمونه اصلا آدم نباید بچه دار بشه. نگهداری و مواظبت ازشون سخته
آنهایی که مخالف این شیر زن هستند . فقط پنج دقیقه خودشون رو جای این زن قرار بدهند .
اگه واقعا به زور وارد حریم خصوصی شده و بدتر از اون به دختره تجاوز کرده.کشتنش کمترین مجازات می تونه باشه.باید اسم این زنو شیر زن گذاشت
حق آن نامرد عوضی مرگ بود چون بدون اجازه وارد حریم آن خانه شد . دست آن زن درد نکند هرچند اگر دختره مقصر باشد یا نباشد که پسره را کشت .از آن زن باید بخاطر شجاعتش از ناموسش تقدیر و تشکر کرد .
ممنون ازاینکه نظرمنرانزدید
من از بعضی قانون ها سر در ننمه آرم. دفاع مشروع! طرف اومده تو خونه، بی ناموسی کرده، اگه مثلا یکی از ماها بودیم چیکار میکردیم؟ این دفاع نا مشروعه؟
تو این جور موارد فقط باید تهدید به زنگ زدن به پلیس کرد..و زنگ هم زد فقط باید سریع پلیس برسد و پلیس به این جور موارد اهمیت دهد نه این که بگوید فعلا که اتفاقی نیافتاده هر وقت افتاد بگویید بیاییم !... به همین سادگی.
من دست اون قاضی شریف که حکم برائت داده می بوسم. همه ما فرزند داریم وخیلی ها دختر . یک بچه 13 ساله یک بچه 13 ساله این زن به حکم غریضه مادری عمل کرده.متاسفانه الان خیلی ادمهی کثیف میرن سمت دختر های راهنمایی هم بچه ترن هم ساده تر . ترو خدا پدرها مادرهای عزیز با بچه هاتون دوست باشید.
اگه صفر قفل باشه نمیشه 110 تماس گرفت ؟!!!!!!
پس نکلیف اون دختره خطاکار چیه؟ اون مادر باید زودتر از اینا جلوی رابطه دخترش با اون پسر رو میگرفت تا کار به اینجا نمی رسید ، بهترین راه هم شکایت بود
تو بلاد کفر (آمریکا) هم کسی نمیتونه با دختر زیر 16 سال رابطه جنسی داشته باشه و در صورت شکایت والدین، متجاوز شناخته میشه. چرا؟ چون یه دختر 15و16 ساله درگیره احساسه. ممکنه از روی احساس به سمت هر محبتی جلب بشه. وظیفه پدر و مادر دفاع از فرزندشونه. این مادر هم از دخترش در برابر یه فرصت طلب دفاع کرد. حتی اگر دختر با میل خوذش به رابطه تن در داده باشه باز هم پدر و مادرش باید حق شکایت داشته باشن.
در هر صورت پسره فاسد بوده و باید این جور آدما از اجتماع پاک شوند یعنی به درک واصل شوند حالا یا بوسیله چاقو یا هر وسیله دیگر ....
ای کاش با چاقو پسره رو تکه تکه میکرد
چرا رعایت اعتدال نمیکنید؟ تکه تکه کردن یه تبهکار هم جنایت هست. تا چه رسد یه پسر 21 ساله هوسباز. اون پسر برای تجاوزش به خانه اونا بیشتر گناه کار هست تا به خاطر هوس. اون پسر باید به دست قانون مجازات بشه.
دست چنین مادران فداکاری را باید بوسید و تبرئه کرد و دختر هم به خاطر تقصیراتش باید مجازات شود
بچه 13 ساله....
مجازات..........
تو پدری؟
عجب دنیایی شدها!!!!!!!!!
عجب
دوستی که گفته چرا به کلانتری نرفته یا با خانوادش حرف نزده؟ اکثر این افراد خانواده درستی ندارند و حرف زدن با اونها هم فایده ای نداره. کلانتری هم که کاری نمیکنه.نهایتش یه تعهد میگیره و تازه مجرم جری تر میشه. موارد مشابه زیادی بوده که این کارها نتیجه نداشته. ولی سیستم قضایی ما باید با این افراد شدید برخورد کنه که طرف به خودش اجازه ورود به خونه مردم یا تجاوز را نده.
شما خونوادش رو میشناسین دیگه؟!!!؟
به نظر من خونواده ای که شکایتش رو پیگیری نکنه هم خونواده درستی نیست؟
خدا همه ی ما رو عاقبت به خیر کنه
دم مادره گرم
اگه واقعا به زور می خواسته وارد خانه بشه که میشه دفاع از خودش
ای کاش دوستان یک طرفه به قضاوت نروند شاید محتویات پرونده چیز دیگری باشه و این قرار گرفتن خبر در چند سایت فقط برای تحت تاثیر قرار دادن دادگاه بعدی باشه . شاید هم درست گفته الله و اعلم
کاملا واضحه که قتل بصورت عمدی بوده و پسره بزور وارد خونه نشده
یعنی شما باور میکنید که اونطور که ادعا کرده زنه از پشت در در حالی که در تقلا برای بستن کامل در هست چاقو بشکل غیر عمد در سینه ÷سره فرو بره و بعد مقتول بجای اینکه بیرون خونه بیفته بیاد توی خونه و جلوی اتاق پسر خانواده بیافته زمین؟
احیانا شما از فامیلای پسره نیستی؟!
حق متجاوز فقط مرگ است.
کار این مادر قابل تحسین است .ایستادن یک شیر زن در مقابل یک گرگ .
درودبراین شیرزن دلیر
اگه دقیق به قضیه نگاه کنید متوجه خواهید شد که مقصر اصلی دخترست بعد هم خانواده دختره. این همه دختر تو اون شهر بوده چرا پسره به این دختره گیر داده حتما سروگوش دختره میجنبیده در ضمن حالا مادره دم از آبر میزنه تا دیروز هی به فکر دخترهای سن بالای فامیل بوده و هی وعده میداده به خودش که بالاخره این پسره هم میتونی دومادمون بشه. در ضمن اگه دختره، مادره، برادره یا پدره غیرت داشتن و آبرو هالیشون بود بعد همون قضیه جنگل میرفتن پسره را میکشتن نه این موقع.
كاملا درست ميگي علي جان... اين خونواده كاملا مقصرن ...چون جريان جنگل رفتنو ميدونستن و كاري نكردن...مادره حتي جرات نداشته دختره رو تنها بزراه...سيم كارتي كه دختره از پسره گرفته رو بگو....جالبه ...اين جور جاها دختر 13 ساله بچه ميشه...اما موقع لاس زدن و سيم كارت گرفتن و زنگ زدن به پسره نميگن چطور عقل يه بچه به اينجاها ميرسه!!!!!!!
چی داری میگی بابا اگه تو هم تو یه شهرستان کوچیک زندگی کنی که از یه کاه کوه میسازن و از هیچی برای هم حرف درست میکنن شاید کار همون مادرو مکردی
به نظر من بايد به اين زن مدال افتخار بدن؟مگه نه؟
اون دختر 13 سالش بوده یعنی یک بچه بوده
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.